Diván de Shams› Gazal 1407› Beyt 6 ← anterior · siguiente →
Diván de Shams · غزل شمارهٔ ۱۴۰۷
- چون رخ آفتاب شد دور ز دیده زمین جامه سیاه می کند شب ز فراق لاجرم
G1407:6
Tu idioma
Aún no hay versión en tu idioma — se genera para todo el gazal a la vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentario sobre este beyt
Aún no escrito — una lectura atenta de este beyt dentro de su gazal:
El gazal completo ↗
- 1 دوش چه خوردهای بگو ای بت همچو شکرم·تا همه سال روز و شب باقی عمر از آن خورم
- 2 گر تو غلط دهی مرا رنگ تو غمز می کند·رنگ تو تا بدیدهام دنگ شدهست این سرم
- 3 یک نفسی عنان بکش تیز مرو ز پیش من·تا بفروزد این دلم تا به تو سیر بنگرم
- 4 سخت دلم همیتپد یک نفسی قرار کن·خون ز دو دیده می چکد تیز مرو ز منظرم
- 5 چون ز تو دور می شوم عبرت خاک تیرهام·چونک ببینمت دمی رونق چرخ اخضرم
- 6 چون رخ آفتاب شد دور ز دیده زمین·جامه سیاه می کند شب ز فراق لاجرم
- 7 خور چو به صبح سر زند جامه سپید می کند·ای رخت آفتاب جان دور مشو ز محضرم
- 8 خیره کشی مکن بتا خیره مریز خون من·تنگ دلی مکن بتا درمشکن تو گوهرم
- 9 ساغر می خیال تو بر کف من نهاد دی·تا بندیدمت در او میل نشد به ساغرم
- 10 داروی فربهی ز تو یافت زمین و آسمان·تربیتی نما مرا از بر خود که لاغرم
- 11 ای صنم ستیزه گر مست ستیزهات شکر·جان تو است جان من اختر توست اخترم
- 12 چند به دل بگفتهام خون بخور و خموش کن·دل کتفک همیزند که تو خموش من کرم
ganjoor: sh1407 · public domain