Diván de Shams› Gazal 1716› Beyt 4 ← anterior · siguiente →
Diván de Shams · غزل شمارهٔ ۱۷۱۶
- جان چو فروزد ز تو شمع بروزد ز تو گر بنسوزد ز تو جمله بود خام خام
G1716:4
Tu idioma
Aún no hay versión en tu idioma — se genera para todo el gazal a la vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentario sobre este beyt
Aún no escrito — una lectura atenta de este beyt dentro de su gazal:
El gazal completo ↗
- 1 امشب جان را ببر از تن چاکر تمام·تا نبود در جهان بیش مرا نقش و نام
- 2 این دم مست توام رطل دگر دردهم·تا بشوم محو تو از دو جهان والسلام
- 3 چون ز تو فانی شدم و آنچ تو دانی شدم·گیرم جام عدم می کشمش جام جام
- 4 جان چو فروزد ز تو شمع بروزد ز تو·گر بنسوزد ز تو جمله بود خام خام
- 5 این نفسم دم به دم درده باده عدم·چون به عدم درشدم خانه ندانم ز بام
- 6 چون عدمت می فزود جان کندت صد سجود·ای که هزاران وجود مر عدمت را غلام
- 7 باده دهم طاس طاس ده ز وجودم خلاص·باده شد انعام خاص عقل شد انعام عام
- 8 موج برآر از عدم تا برباید مرا·بر لب دریا به ترس چند روم گام گام
- 9 دام شهم شمس دین صید به تبریز کرد·من چو به دام اندرم نیست مرا ترس دام
ganjoor: sh1716 · public domain