Diván de Shams› Gazal 1893› Beyt 2 ← anterior · siguiente →
Diván de Shams · غزل شمارهٔ ۱۸۹۳
- استودن تو باد بهار آمد و من باغ خوش حامله می گردد اجزا ز ستودن
G1893:2
Tu idioma
Aún no hay versión en tu idioma — se genera para todo el gazal a la vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentario sobre este beyt
Aún no escrito — una lectura atenta de este beyt dentro de su gazal:
El gazal completo ↗
- 1 صد گوش نوم باز شد از راز شنودن·بی بوددهنده نتوان زادن و بودن
- 2 استودن تو باد بهار آمد و من باغ·خوش حامله می گردد اجزا ز ستودن
- 3 بر همدگر افتادن مستان چه لطیف است·وز همدگر آن جام وفا را بربودن
- 4 ای آنک به عشق رخ تو واجب و حق است·آیینه دل را ز خرافات زدودن
- 5 آواز صفیر تو شنیدیم و فریضه است·این هدهد جان را گره از پای گشودن
- 6 تا چند در این ابر نهان باشد آن ماه·جانها به لب آمد هله وقت است نمودن
- 7 ای گلشن روی تو ز دی ایمن و فارغ·وی سنبل ابروی تو ایمن ز درودن
- 8 ساقی چو توی کفر بُوَد بودنِ هشیار·وان شب که توی ماه حرام است غنودن
- 9 چون آمد پیراهن خوش بوی تو یوسف·بس بارد و سرد است کنون لخلخه سودن
- 10 گفتم که ببوسم کف پای تو مرا گفت·آن جسم بود کش بتوانند بسودن
- 11 پس تا شه ما گوید کو راست مسلم·پر کردن افهام و بر افهام فزودن
ganjoor: sh1893 · public domain