Diván de Shams› Gazal 2168› Beyt 3 ← anterior · siguiente →
Diván de Shams · غزل شمارهٔ ۲۱۶۸
- شکفته داشتی چون گل دل و جانم دلاراما کنونم خود نمیگویی کز آن گلزار خاری تو
G2168:3
Tu idioma
Aún no hay versión en tu idioma — se genera para todo el gazal a la vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentario sobre este beyt
Aún no escrito — una lectura atenta de este beyt dentro de su gazal:
El gazal completo ↗
- 1 نمیگفتی مرا روزی که ما را یار غاری تو·درون باغ عشق ما درخت پایداری تو
- 2 ایا شیر خدا آخر بفرمودی به صید اندر·که خه مر آهوی ما را چو آهو خوش شکاری تو
- 3 شکفته داشتی چون گل دل و جانم دلاراما·کنونم خود نمیگویی کز آن گلزار خاری تو
- 4 ز نازی کز تو در سر بد تهی کرد از دماغم غم·مرا زنهار از هجرت که بس بیزینهاری تو
- 5 چو فتوی داد عشق تو به خون من نمیدانم·چه جوهردار تیغی تو چه سنگین دل نگاری تو
- 6 ایا اومید در دستم عصای موسوی بودی·ز هجران چو فرعونش کنون جان در چو ماری تو
- 7 چو از افلاک نورانی وصال شاه افتادی·چو آدم اندر این پستی در این اقلیم ناری تو
- 8 کنار وصل دربودی یکی چندی تو ای دیده·کنار از اشک پر کن تو چو از شه برکناری تو
- 9 الا ای مو سیه پوشی به هنگام طرب وآنگه·سپیدت جامه باشد چون در این غم سوگواری تو
- 10 به نظم و نثر عذر من سمر شد در جهان اکنون·که یک عذرم نپذرفتی چگونه خوش عذاری تو
- 11 تو ای جان سنگ خارایی که از آب حیات او·جدا گشتی و محرومی وآنگه برقراری تو
- 12 رمیدستی از این قالب ولیکن علقهای داری·کز آن بحر کرم در گوش در شاهواری تو
- 13 در این اومید پژمرده بپژمردی چو باغ از دی·ز دی بگذر سبک برپر که نی جان بهاری تو
- 14 بخارای جهان جان که معدنگاه علم آن است·سفر کن جان باعزت که نی جان بخاری تو
- 15 مزن فال بدی زیرا به فال سعد وصل آید·مگو دورم ز شاه خود که نیک اندر جواری تو
- 16 چو دانستی که دیوانه شدی عقل است این دانش·چو میدانی که تو مستی پس اکنون هشیاری تو
- 17 هزاران شکر آن شه را که فرزین بند او گشتی·هزاران منت آن می را که از وی در خماری تو
- 18 همه فخر و همه دولت برای شاه میزیبد·چرا در قید فخری تو چرا دربند عاری تو
- 19 فراق من شده فربه ز خون تو که خورد ای دل·چرا قربان شدی ای دل چو شیشاک نزاری تو
- 20 چو سرنایی تو نه چشم از برای انتظار لب·چو آن لب را نمیبینی در آن پرده چه زاری تو
- 21 چو دف از ضربت هجرت چو چنبر گشت پشت من·چرا بر دست این دل هم مثال دف نداری تو
- 22 هزاران منتت بر جان ز عشق شاه شمس الدین·تو بادی ریش درکرده که یعنی حق گزاری تو
- 23 الا ای شاه تبریزم در این دریای خون ریزم·چه باشد گر چو موسی گرد از دریا برآری تو
- 24 ایا خوبی و لطف شه شمردم رمزکی از تو·شمردن از کجا تانم که بیحد و شماری تو
ganjoor: sh2168 · public domain