Diván de Shams› Gazal 2559› Beyt 3 ← anterior · siguiente →
Diván de Shams · غزل شمارهٔ ۲۵۵۹
- نه زان نوری که آن باشد به جان چاکران لایق از آن نوری که آن باشد جمال و فر سلطانی
G2559:3
Tu idioma
Aún no hay versión en tu idioma — se genera para todo el gazal a la vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentario sobre este beyt
Aún no escrito — una lectura atenta de este beyt dentro de su gazal:
El gazal completo ↗
- 1 الا ای یوسف مصری از این دریای ظلمانی·روان کن کشتی وصلت برای پیر کنعانی
- 2 یکی کشتی که این دریا ز نور او بگیرد چشم·که از شعشاع آن کشتی بگردد بحر نورانی
- 3 نه زان نوری که آن باشد به جان چاکران لایق·از آن نوری که آن باشد جمال و فر سلطانی
- 4 در آن بحر جلالتها که آن کشتی همیگردد·چو باشد عاشق او حق که باشد روح روحانی
- 5 چو آن کشتی نماید رخ برآید گرد آن دریا·نماند صعبیی دیگر بگردد جمله آسانی
- 6 چه آسانی که از شادی ز عاشق هر سر مویی·در آن دریا به رقص اندرشده غلطان و خندانی
- 7 نبیند خنده جان را مگر که دیده جانها·نماید خدها در جسم آب و خاک ارکانی
- 8 ز عریانی نشانیهاست بر درز لباس او·ز چشم و گوش و فهم و وهم اگر خواهی تو برهانی
- 9 تو برهان را چه خواهی کرد که غرق عالم حسی·برو میچر چو استوران در این مرعای شهوانی
- 10 مگر الطاف مخدومی خداوندی شمس دین·رباید مر تو را چون باد از وسواس شیطانی
- 11 کز این جمله اشارتها هم از کشتی هم از دریا·مکن فهمی مگر در حق آن دریای ربانی
- 12 چو این را فهم کردی تو سجودی بر سوی تبریز·که تا او را بیابد جان ز رحمتهای یزدانی
ganjoor: sh2559 · public domain