Diván de Shams› Gazal 3071› Beyt 11 ← anterior · siguiente →
Diván de Shams · غزل شمارهٔ ۳۰۷۱
- کیم بگو من مسکین که با تو من مانم فنا شوم من و صد من چو سوی من نگری
G3071:11
Tu idioma
Aún no hay versión en tu idioma — se genera para todo el gazal a la vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentario sobre este beyt
Aún no escrito — una lectura atenta de este beyt dentro de su gazal:
El gazal completo ↗
- 1 دلا همای وصالی بپر چرا نپری·تو را کسی نشناسد نه آدمی نه پری
- 2 تو دلبری نه دلی لیک بهر حیله و مکر·به شکل دل شدهای تا هزار دل ببری
- 3 دمی به خاک درآمیزی از وفا و دمی·ز عرش و فرش و حدود دو کون برگذری
- 4 روان چرات نیابد چو پر و بال ویی·نظر چرات نبیند چو مایه نظری
- 5 چه زهره دارد توبه که با تو توبه کند·خبر کی باشد تا با تو ماندش خبری
- 6 چه باشد آن مس مسکین چو کیمیا آید·که او فنا نشود از مسی به وصف زری
- 7 کیست دانه مسکین چو نوبهار آید·که دانگیش نگردد فنا پی شجری
- 8 کیست هیزم مسکین که چون فتد در نار·بدل نگردد هیزم به شعله شرری
- 9 ستارههاست همه عقلها و دانشها·تو آفتاب جهانی که پرده شان بدری
- 10 جهان چو برف و یخی آمد و تو فصل تموز·اثر نماند از او چون تو شاه بر اثری
- 11 کیم بگو من مسکین که با تو من مانم·فنا شوم من و صد من چو سوی من نگری
- 12 کمال وصف خداوند شمس تبریزی·گذشتهست ز اوهام جبری و قدری
ganjoor: sh3071 · public domain