Diván de Shams› Gazal 3123› Beyt 4 ← anterior · siguiente →
Diván de Shams · غزل شمارهٔ ۳۱۲۳
- غلام صبوحم ولی خصم صبحم که از بهر رفتن کمر را ببندی
G3123:4
Tu idioma
Aún no hay versión en tu idioma — se genera para todo el gazal a la vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentario sobre este beyt
Aún no escrito — una lectura atenta de este beyt dentro de su gazal:
El gazal completo ↗
- 1 به حیلت تو خواهی که در را ببندی·بنالی چو رنجور و سر را ببندی
- 2 چو رنجور والله که آن زور داری·که بر چرخ آیی قمر را ببندی
- 3 گر آن روی چون مه به گردون نمایی·به صبح جمالت سحر را ببندی
- 4 غلام صبوحم ولی خصم صبحم·که از بهر رفتن کمر را ببندی
- 5 اگر گاو آرند پیشت سفیهان·به یک نکته صد گاو و خر را ببندی
- 6 به یک غمزه آهوان دو چشمت·چو روبه کنی شیر نر را ببندی
- 7 زمستان هجر آمد و ترسم آنست·که سیلاب این چشم تر را ببندی
- 8 وگر همچو خورشید ناگه بتابی·بدین آب هر رهگذر را ببندی
- 9 خموشم ولیکن روا نیست جانا·که از حال زارم نظر را ببندی
ganjoor: sh3123 · public domain