Diván de Shams› Gazal 3196› Beyt 14 ← anterior
Diván de Shams · غزل شمارهٔ ۳۱۹۶
- بسکم الهجر فعودوا، فی طلب الوصل سعود امتنع الوصل بشح، اجتنبوا الشح، وجودوا
G3196:14
Tu idioma
Aún no hay versión en tu idioma — se genera para todo el gazal a la vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentario sobre este beyt
Aún no escrito — una lectura atenta de este beyt dentro de su gazal:
El gazal completo ↗
- 1 بار منست او بچه نغزی، خواجه اگرچه همه مغزی·چون گذری بر سر کویش، پای نکو نه که نلغزی
- 2 حدثنی صاحب قلبی، طهر لی جلدة کلبی·اضحکنی نور فوادی، اسکرنی شربة ربی
- 3 وز در بسته چو برنجی، شیوه کنی زود بقنجی؟!·شیوه مکن، قنج رها کن، پست کن آن سر، که بگنجی
- 4 طاب لحبی حرکاتی، صار خساری برکاتی·انت حیاتی و تعدی، طال حیاتی بحیاتی
- 5 جان دل، تو دل جانی، قبلهٔ نظاره کنانی·چونک شود خیره نظرشان، از ره دلشان بکشانی
- 6 عمرک یا عمرو تولی، زادک یا زید تجلی·کم تنم اللیل؟! تنبه! قد ظهرالصبح، تجلی
- 7 خانهٔ دل را دو دری کن، جانب جان راهبری کن·طالب دریای حیاتی، سنگ دلا، رو گهری کن
- 8 یا سندی انت جمالی ، انت دلیلی و دلالی·کیف تجوز و ترجی، تعرض عنی لملالی
- 9 جان و روان خیز روان کن، با شه شاهان سیران کن·هیچ بطی جوید کشتی؟! جان شدهٔ ترک مکان کن
- 10 قد طلع البدر علینا، قد وصل الوصل الینا·یا فئتی وافق بدر فیه نذرنا و الینا
- 11 ای طربستان، چه لطیفی؟! ای سر مستان چه ظریفی؟!·ده بخوری تو بدهی یک، کی بود این شرط حریفی؟!
- 12 کل مساء و صباح یسکرنا العشق براح·قد یئس المحزن منا، التحق الحزن بصاح
- 13 بس کن گفتار رها کن، باز شهی قصد هوا کن·باز رو ای باز بدان شه، با شه خود عهد و وفا کن
- 14 بسکم الهجر فعودوا، فی طلب الوصل سعود·امتنع الوصل بشح، اجتنبوا الشح، وجودوا
ganjoor: sh3196 · public domain