Diván de Shams Gazal 396 Beyt 8 ← anterior · siguiente →

Diván de Shams · غزل شمارهٔ ۳۹۶

  1. مست بودم فاش کردم سر خود با یارکان زانک هشیاری مرا خود مذهب آزار نیست

G396:8

Tu idioma

Aún no hay versión en tu idioma — se genera para todo el gazal a la vez:

Comentario sobre este beyt

Aún no escrito — una lectura atenta de este beyt dentro de su gazal:

El gazal completo ↗

  1. 1 در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست·جمله شاهانند آن جا بندگان را بار نیست
  2. 2 گر تو نازی می‌کنی یعنی که من فرخنده‌ام·نزد این اقبال ما فرخندگی جز عار نیست
  3. 3 گر به فقرت ناز باشد ژنده برگیر و برو·نزد این سلطان ما آن جمله جز زنار نیست
  4. 4 گر تو نور حق شدی از شرق تا مغرب برو·زانک ما را زین صفت پروای آن انوار نیست
  5. 5 گر تو سر حق بدانستی برو با سر بباش·زانک این اسرار ما را خوی آن اسرار نیست
  6. 6 راست شو در راه ما وین مکر را یک سوی نه·زان که این میدان ما جولانگه مکار نیست
  7. 7 شمس دین و شمس دین آن جان ما اینک بدان·جز به سوی راه تبریز اسب ما رهوار نیست
  8. 8 مست بودم فاش کردم سر خود با یارکان·زانک هشیاری مرا خود مذهب آزار نیست
  9. 9 گر نهی پرگار بر تن تا بدانی حد ما·حد ما خود ای برادر لایق پرگار نیست
  10. 10 خاک پاشی می‌کنی تو ای صنم در راه ما·خاک پاشی دو عالم پیش ما در کار نیست
  11. 11 صوفیان عشق را خود خانقاهی دیگر است·جان ما را اندر آن جا کاسه و ادرار نیست
  12. 12 در تک دوزخ نشستم ترک کردم بخت را·زانک ما را اشتهای جنت و ابرار نیست

ganjoor: sh396 · public domain