Diván de Shams› Gazal 587› Beyt 3 ← anterior · siguiente →
Diván de Shams · غزل شمارهٔ ۵۸۷
- هر آنک از عشق بگریزد حقیقت خون خود ریزد کجا خورشید را هرگز ز مرغ شب غروب آمد
G587:3
Tu idioma
Aún no hay versión en tu idioma — se genera para todo el gazal a la vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentario sobre este beyt
Aún no escrito — una lectura atenta de este beyt dentro de su gazal:
El gazal completo ↗
- 1 صلا جانهای مشتاقان که نک دلدار خوب آمد·چو زرکوبست آن دلبر رخ من سیم کوب آمد
- 2 از او کو حسن مه دارد هر آن کو دل نگه دارد·به خاک پای آن دلبر که آن کس سنگ و چوب آمد
- 3 هر آنک از عشق بگریزد حقیقت خون خود ریزد·کجا خورشید را هرگز ز مرغ شب غروب آمد
- 4 بروب از خویش این خانه ببین آن حس شاهانه·برو جاروب لا بستان که لا بس خانه روب آمد
- 5 تن تو همچو خاک آمد دم تو تخم پاک آمد·هوسها چون ملخها شد نفسها چون حبوب آمد
- 6 ز بینایی بگردیدی مگر خواب دگر دیدی·چه خوردی تو که قاروره پر از خلط رسوب آمد
- 7 تو چه شنیدی تو چه گفتی بگو تا شب کجا خفتی·حکایت میکند رنگت که جاسوس القلوب آمد
- 8 صلاح الدین یعقوبان جواهربخش زرکوبان·که او خورشید اسرارست و علام الغیوب آمد
ganjoor: sh587 · public domain