Diván de Shams› Gazal 922› Beyt 10 ← anterior · siguiente →
Diván de Shams · غزل شمارهٔ ۹۲۲
- برو تو بازده اندیشه را بدو که بداد به شه نگر نه به اندیشه کان نثار بود
G922:10
Tu idioma
Aún no hay versión en tu idioma — se genera para todo el gazal a la vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentario sobre este beyt
Aún no escrito — una lectura atenta de este beyt dentro de su gazal:
El gazal completo ↗
- 1 چو عشق را هوس بوسه و کنار بود·که را قرار بود جان که را قرار بود
- 2 شکارگاه بخندد چو شه شکار رود·ولی چه گویی آن دم که شه شکار بود
- 3 هزار ساغر مینشکند خمار مرا·دلم چو مست چنان چشم پرخمار بود
- 4 گهی که خاک شوم خاک ذره ذره شود·نه ذره ذره من عاشق نگار بود
- 5 ز هر غبار که آوازهای و هو شنوی·بدانک ذره من اندر آن غبار بود
- 6 دلم ز آه شود ساکن و ازو خجلم·اگر چه آه ز ماه تو شرمسار بود
- 7 به از صبوری اندر زمانه چیزی نیست·ولی نه از تو که صبر از تو سخت عار بود
- 8 ایا به خویش فرورفته در غم کاری·تو تا برون نروی از میان چه کار بود
- 9 چو عنکبوت زدود لعاب اندیشه·دگر مباف که پوسیده پود و تار بود
- 10 برو تو بازده اندیشه را بدو که بداد·به شه نگر نه به اندیشه کان نثار بود
- 11 چو تو نگویی گفت تو گفت او باشد·چو تو نبافی بافنده کردگار بود
ganjoor: sh922 · public domain