Diván de Shams› Gazal 94› Beyt 15 ← anterior
Diván de Shams · غزل شمارهٔ ۹۴
- ز شمس الحق تبریز دل و جان و دو دیده سراسیمه و آشفته سوداست خدایا
G94:15
Tu idioma
Aún no hay versión en tu idioma — se genera para todo el gazal a la vez:
ai-draft · gemini-2.5-pro
Comentario sobre este beyt
Aún no escrito — una lectura atenta de este beyt dentro de su gazal:
El gazal completo ↗
- 1 زهی عشق زهی عشق که ما راست خدایا·چه نغزست و چه خوبست و چه زیباست خدایا
- 2 از آن آب حیاتست که ما چرخ زنانیم·نه از کف و نه از نای نه دفهاست خدایا
- 3 یقین گشت که آن شاه در این عرس نهانست·که اسباب شکرریز مهیاست خدایا
- 4 به هر مغز و دماغی که درافتاد خیالش·چه مغزست و چه نغزست چه بیناست خدایا
- 5 تن ار کرد فغانی ز غم سود و زیانی·ز تست آنک دمیدن نه ز سرناست خدایا
- 6 نی تن را همه سوراخ چنان کرد کف تو·که شب و روز در این ناله و غوغاست خدایا
- 7 نی بیچاره چه داند که ره پرده چه باشد·دم ناییست که بیننده و داناست خدایا
- 8 که در باغ و گلستان ز کر و فر مستان·چه نورست و چه شورست چه سوداست خدایا
- 9 ز تیه خوش موسی و ز مایده عیسی·چه لوتست و چه قوتست و چه حلواست خدایا
- 10 از این لوت و زین قوت چه مستیم و چه مبهوت·که از دخل زمین نیست ز بالاست خدایا
- 11 ز عکس رخ آن یار در این گلشن و گلزار·به هر سو مه و خورشید و ثریاست خدایا
- 12 چو سیلیم و چو جوییم همه سوی تو پوییم·که منزلگه هر سیل به دریاست خدایا
- 13 بسی خوردم سوگند که خاموش کنم لیک·مگر هر در دریای تو گویاست خدایا
- 14 خمش ای دل که تو مستی مبادا به جهانی·نگهش دار ز آفت که برجاست خدایا
- 15 ز شمس الحق تبریز دل و جان و دو دیده·سراسیمه و آشفته سوداست خدایا
ganjoor: sh94 · public domain