Leer Libro 1 Sección 103 ← anterior · siguiente →

بخش ۱۰۳ - بقیهٔ قصهٔ پیر چنگی و بیان مخلص آن

El resto de la historia del anciano tañedor de laúd y la conclusión de la misma

  1. M1:2079 مطربی کز وی جهان شد پر طربرُسته ز آوازش خیالاتِ عجب
  2. M1:2080 از نوایش مرغ دل پرّان شدیوز صَدایش هوشِ جان حیران شدی
  3. M1:2081 چون برآمد روزگار و پیر شدبازِ جانْشْ از عجز، پشّه‌گیر شد
  4. M1:2082 پشت او خم گشت همچون پشت خُمابروان بر چشم همچون پالْدُم
  5. M1:2083 گشت آواز لطیفِ جان‌فزاشزشت و نزد کس نیرزیدی به لاش
  6. M1:2084 آن نوایِ رشکِ زهره آمدههمچو آواز خر پیری شده
  7. M1:2085 خود کدامین خوش که او ناخوش نشدیا کدامین سقف کان مِفْرَش نشد
  8. M1:2086 غیر آواز عزیزان در صُدورکه بوَد از عکسِ دَمْشان نفخِ صور
  9. M1:2087 اندرونی کاندرونها مست از اوستنیستی کین هستهامان هست از اوست
  10. M1:2088 کهربای فکر و هر آواز اولذت الهام و وحی و راز او
  11. M1:2089 چونک مطرب پیرتر گشت و ضعیفشد ز بی کسبی رهین یک رَغیف
  12. M1:2090 گفت: عمر و مهلتم دادی بسیلطفها کردی خدایا با خسی!
  13. M1:2091 معصیت ورزیده‌ام هفتاد سالباز نگرفتی ز من روزیْ نَوال
  14. M1:2092 نیست کسب امروز مهمان تُوَمچنگ بهر تو زنم کان تُوَم
  15. M1:2093 چنگ را برداشت و شد الله‌جوسوی گورستان یثرب آه‌گو
  16. M1:2094 گفت: خواهم از حق، ابریشم‌بهاکو به نیکویی پذیرد قلب‌ها
  17. M1:2095 چونک زد بسیار و گریان سر نهادچنگ بالین کرد و بر گوری فتاد
  18. M1:2096 خواب بردش مرغ جانْش از حبس رستچنگ و چنگی را رها کرد و بجَست
  19. M1:2097 گشت آزاد از تن و رنج جهاندر جهانِ ساده و صحرای جان
  20. M1:2098 جان او آنجا سُرایان ماجراکاندر اینجا گر بماندندی مرا
  21. M1:2099 خوش بُدی جانم درین باغ و بهارمست این صحرا و غیبی لاله‌زار
  22. M1:2100 بی پر و بی پا سفر می‌کردمیبی لب و دندان شکر می‌خَوردمی
  23. M1:2101 ذکر و فکری فارغ از رنج دِماغکردمی با ساکنان چرخ، لاغ
  24. M1:2102 چشم بسته عالمی می‌دیدمیوَرد و ریحان بی کفی می‌چیدمی
  25. M1:2103 مرغ آبی غرق دریای عسلعین ایوبی، شراب و مغتسل
  26. M1:2104 که بدو ایوب از پا تا به فرقپاک شد از رنجها چون نور شرق
  27. M1:2105 مثنوی در حجم گر بودی چو چرخدر نگنجیدی درو زین نیم بَرخ
  28. M1:2106 کان زمین و آسمانِ بس فراخکرد از تنگی دلم را شاخ‌شاخ
  29. M1:2107 وین جهانی کاندرین خوابم نموداز گشایش پرّ و بالم را گشود
  30. M1:2108 این جهان و راهش ار پیدا بدیکم کسی یک لحظه‌ای آنجا بدی
  31. M1:2109 امر می‌آمد که نه طامع مشوچون ز پایت خار بیرون شد برو
  32. M1:2110 مول مولی می‌زد آنجا جان اودر فضای رحمت و احسان او