Leer Libro 1 Sección 66 ← anterior · siguiente →

بخش ۶۶ - قصهٔ هدهد و سلیمان در بیان آنک چون قضا آید چشمهای روشن بسته شود

La historia de la abubilla y Salomón, explicando que cuando llega el decreto divino, los ojos claros se cierran

  1. M1:1208 چون سلیمان را سراپرده زدندجمله مرغانش به خدمت آمدند
  2. M1:1209 هم‌زبان و محرم خود یافتندپیش او یک یک بجان بشتافتند
  3. M1:1210 جمله مرغان ترک کرده چیک چیکبا سلیمان گشته اَفْصَحُ مِنْ اَخیک
  4. M1:1211 همزبانی خویشی و پیوندی استمَرد با نامحرمان چون بندی است
  5. M1:1212 ای بسا هندو و تُرکِ همزبانای بسا دو تُرک چون بیگانگان
  6. M1:1213 پس زبانِ محرمی خود دیگرستهمدلی از همزبانی بهترست
  7. M1:1214 غیر نطق و غیر اِیما و سِجلصد هزاران ترجمان خیزد ز دل
  8. M1:1215 جمله مرغان هر یکی اسرار خوداز هنر وز دانش و از کار خود
  9. M1:1216 با سلیمان یک بیک وا می‌نموداز برای عرضه خود را می‌ستود
  10. M1:1217 از تکبّر نه و از هستی خویشبهر آن تا ره دهد او را به پیش
  11. M1:1218 چون بباید بَرده را از خواجه‌ایعرضه دارد از هنر دیباجه‌ای
  12. M1:1219 چونک دارد از خریداریش ننگخود کند بیمار و کِرّ و شَلّ و لنگ
  13. M1:1220 نوبت هدهد رسید و پیشه‌اشو آن بیانِ صنعت و اندیشه‌اش
  14. M1:1221 گفت ای شه یک هنر کان کِهترستباز گویم گفتْ کوته بهترست
  15. M1:1222 گفت بر گو تا کدامست آن هنرگفت من آنگه که باشم اوج بَر
  16. M1:1223 بنگرم از اوج با چشم یقینمن ببینم آب در قعر زمین
  17. M1:1224 تا کجایست و چه عُمقستش چه رنگاز چه می‌جوشد ز خاکی یا ز سنگ
  18. M1:1225 ای سلیمان بهرِ لشگرگاه رادر سفر می‌دار این آگاه را
  19. M1:1226 پس سلیمان گفت ای نیکو رفیقدر بیابانهای بی آب عمیق