Leer Libro 3 Sección 164 ← anterior · siguiente →

بخش ۱۶۴ - حکایت آن زنی کی فرزندش نمی‌زیست بنالید جواب آمد کی آن عوض ریاضت تست و به جای جهاد مجاهدانست ترا

La historia de una mujer cuyo hijo no vivía. Se lamentó, y le llegó la respuesta: 'Eso es el equivalente a tu disciplina y en lugar del yihad de los combatientes para ti'

  1. M3:3399 آن زنی هر سال زاییدی پسربیش از شش مه نبودی عمرور
  2. M3:3400 یاسه مه یا چار مه گشتی تباهناله کرد آن زن که افغان ای اله
  3. M3:3401 نه مهم بارست و سه ماهم فرحنعمتم زوتر رو از قوس قزح
  4. M3:3402 پیش مردان خدا کردی نفیرزین شکایت آن زن از درد نذیر
  5. M3:3403 بیست فرزند این‌چنین در گور رفتآتشی در جانشان افتاد تفت
  6. M3:3404 تا شبی بنمود او را جنتیباقیی سبزی خوشی بی ضنتی
  7. M3:3405 باغ گفتم نعمت بی‌کیف راکاصل نعمتهاست و مجمع باغها
  8. M3:3406 ورنه لا عین رات چه جای باغگفت نور غیب را یزدان چراغ
  9. M3:3407 مثل نبود آن مثال آن بودتا برد بوی آنک او حیران بود
  10. M3:3408 حاصل آن زن دید آن را مست شدزان تجلی آن ضعیف از دست شد
  11. M3:3409 دید در قصری نبشته نام خویشآن خود دانستش آن محبوب‌کیش
  12. M3:3410 بعد از آن گفتند کین نعمت وراستکو بجان بازی به جز صادق نخاست
  13. M3:3411 خدمت بسیار می‌بایست کردمر ترا تا بر خوری زین چاشت‌خورد
  14. M3:3412 چون تو کاهل بودی اندر التجاآن مصیبتها عوض دادت خدا
  15. M3:3413 گفت یا رب تا به صد سال و فزوناین چنینم ده بریز از من تو خون
  16. M3:3414 اندر آن باغ او چو آمد پیش پیشدید در وی جمله فرزندان خویش
  17. M3:3415 گفت از من کم شد از تو گم نشدبی دو چشم غیب کس مردم نشد
  18. M3:3416 تو نکردی فصد و از بینی دویدخون افزون تا ز تب جانت رهید
  19. M3:3417 مغز هر میوه بهست از پوستشپوست دان تن را و مغز آن دوستش
  20. M3:3418 مغز نغزی دارد آخر آدمییکدمی آن را طلب گر زان دمی