Leer Libro 3 Sección 221 ← anterior · siguiente →

بخش ۲۲۱ - بیان آنک طاغی در عین قاهری مقهورست و در عین منصوری ماسور

Explicación de que el tirano, en la cima de su poder, está subyugado, y en la cima de su victoria, está cautivo

  1. M3:4560 دزد قهرخواجه کرد و زر کشیداو بدان مشغول خود والی رسید
  2. M3:4561 گر ز خواجه آن زمان بگریختیکی برو والی حشر انگیختی
  3. M3:4562 قاهری دزد مقهوریش بودزانک قهر او سر او را ربود
  4. M3:4563 غالبی بر خواجه دام او شودتا رسد والی و بستاند قود
  5. M3:4564 ای که تو بر خلق چیره گشته‌ایدر نبرد و غالبی آغشته‌ای
  6. M3:4565 آن به قاصد منهزم کردستشانتا ترا در حلقه می‌آرد کشان
  7. M3:4566 هین عنان در کش پی این منهزمدر مران تا تو نگردی منخزم
  8. M3:4567 چون کشانیدت بدین شیوه به دامحمله بینی بعد از آن اندر زحام
  9. M3:4568 عقل ازین غالب شدن کی گشت شادچون درین غالب شدن دید او فساد
  10. M3:4569 تیزچشم آمد خرد بینای پیشکه خدایش سرمه کرد از کحل خویش
  11. M3:4570 گفت پیغامبر که هستند از فنوناهل جنت در خصومتها زبون
  12. M3:4571 از کمال حزم و سؤ الظن خویشنه ز نقص و بد دلی و ضعف کیش
  13. M3:4572 در فره دادن شنیده در کمونحکمت لولا رجال مومنون
  14. M3:4573 دست‌کوتاهی ز کفار لعینفرض شد بهر خلاص مؤمنین
  15. M3:4574 قصهٔ عهد حدیبیه بخوانکف ایدیکم تمامت زان بدان
  16. M3:4575 نیز اندر غالبی هم خویش رادید او مغلوب دام کبریا
  17. M3:4576 زان نمی‌خندم من از زنجیرتانکه بکردم ناگهان شبگیرتان
  18. M3:4577 زان همی‌خندم که با زنجیر و غلمی‌کشمتان سوی سروستان و گل
  19. M3:4578 ای عجب کز آتش بی‌زینهاربسته می‌آریمتان تا سبزه‌زار
  20. M3:4579 از سوی دوزخ به زنجیر گرانمی‌کشمتان تا بهشت جاودان
  21. M3:4580 هر مقلد را درین ره نیک و بدهمچنان بسته به حضرت می‌کشد
  22. M3:4581 جمله در زنجیر بیم و ابتلامی‌روند این ره بغیر اولیا
  23. M3:4582 می‌کشند این راه را بیگاروارجز کسانی واقف از اسرار کار
  24. M3:4583 جهد کن تا نور تو رخشان شودتا سلوک و خدمتت آسان شود
  25. M3:4584 کودکان را می‌بری مکتب به زورزانک هستند از فواید چشم‌کور
  26. M3:4585 چون شود واقف به مکتب می‌دودجانش از رفتن شکفته می‌شود
  27. M3:4586 می‌رود کودک به مکتب پیچ پیچچون ندید از مزد کار خویش هیچ
  28. M3:4587 چون کند در کیسه دانگی دست‌مزدآنگهان بی‌خواب گردد شب چو دزد
  29. M3:4588 جهد کن تا مزد طاعت در رسدبر مطیعان آنگهت آید حسد
  30. M3:4589 ائتیا کرها مقلد گشته راائتیا طوعا صفا بسرشته را
  31. M3:4590 این محب حق ز بهر علتیو آن دگر را بی غرض خود خلتی
  32. M3:4591 این محب دایه لیک از بهر شیرو آن دگر دل داده بهر این ستیر
  33. M3:4592 طفل را از حسن او آگاه نهغیر شیر او را ازو دلخواه نه
  34. M3:4593 و آن دگر خود عاشق دایه بودبی غرض در عشق یک‌رایه بود
  35. M3:4594 پس محب حق باومید و بترسدفتر تقلید می‌خواند بدرس
  36. M3:4595 و آن محب حق ز بهر حق کجاستکه ز اغراض و ز علتها جداست
  37. M3:4596 گر چنین و گر چنان چون طالبستجذب حق او را سوی حق جاذبست
  38. M3:4597 گر محب حق بود لغیرهکی ینال دائما من خیره
  39. M3:4598 یا محب حق بود لعینهلاسواه خائفا من بینه
  40. M3:4599 هر دو را این جست و جوها زان سریستاین گرفتاری دل زان دلبریست