Leer Libro 3 Sección 96 ← anterior · siguiente →

بخش ۹۶ - پیش رفتن دقوقی رحمة الله علیه به امامت

Duquqi (que Dios tenga misericordia de él) avanza para liderar la oración

  1. M3:2084 این سخن پایان ندارد تیز دوهین نماز آمد دقوقی پیش رو
  2. M3:2085 ای یگانه هین دوگانه بر گزارتا مزین گردد از تو روزگار
  3. M3:2086 ای امام چشم‌روشن در صلاچشم روشن باید ایدر پیشوا
  4. M3:2087 در شریعت هست مکروه ای کیادر امامت پیش کردن کور را
  5. M3:2088 گرچه حافظ باشد و چست و فقیهچشم‌روشن به وگر باشد سفیه
  6. M3:2089 کور را پرهیز نبود از قذرچشم باشد اصل پرهیز و حذر
  7. M3:2090 او پلیدی را نبیند در عبورهیچ مؤمن را مبادا چشم کور
  8. M3:2091 کور ظاهر در نجاسهٔ ظاهرستکور باطن در نجاسات سِرست
  9. M3:2092 این نجاسهٔ ظاهر از آبی رودآن نجاسهٔ باطن افزون می‌شود
  10. M3:2093 جز به آب چشم نتوان شستن آنچون نجاسات بواطن شد عیان
  11. M3:2094 چون نجس خواندست کافر را خداآن نجاست نیست بر ظاهر ورا
  12. M3:2095 ظاهر کافر مُلَوَث نیست زینآن نجاست هست در اخلاق و دین
  13. M3:2096 این نجاست بویش آید بیست گامو آن نجاست بویش از ری تا به‌شام
  14. M3:2097 بلک بویش آسمانها بر رودبر دماغ حور و رضوان بر شود
  15. M3:2098 اینچ می‌گویم به قدر فهم تستمُردم اندر حسرت فهم درست
  16. M3:2099 فهم آبست و وجود تن سبوچون سبو بشکست ریزد آب ازو
  17. M3:2100 این سبو را پنج سوراخست ژرفاندرو نه آب ماند خود نه برف
  18. M3:2101 امر غضوا غضة ابصارکمهم شنیدی راست ننهادی تو سم
  19. M3:2102 از دهانت نطق فهمت را بردگوش چون ریگست فهمت را خورد
  20. M3:2103 همچنین سوراخهای دیگرتمی‌کشاند آب فهم مضمرت
  21. M3:2104 گر ز دریا آب را بیرون کنیبی عوض آن بحر را هامون کنی
  22. M3:2105 بیگهست ار نه بگویم حال رامدخل اعواض را و ابدال را
  23. M3:2106 کان عوضها و آن بدلها بحر رااز کجا آید ز بعد خرجها
  24. M3:2107 صد هزاران جانور زو می‌خورندابرها هم از برونش می‌برند
  25. M3:2108 باز دریا آن عوضها می‌کشداز کجا دانند اصحاب رشد
  26. M3:2109 قصه‌ها آغاز کردیم از شتابماند بی مخلص درون این کتاب
  27. M3:2110 ای ضیاء الحق حسام الدین رادکه فلک و ارکان چو تو شاهی نزاد
  28. M3:2111 تو به‌نادر آمدی در جان و دلای دل و جان از قدوم تو خجل
  29. M3:2112 چند کردم مدح قوم ما مضیقصد من زانها تو بودی ز اقتضا
  30. M3:2113 خانهٔ خود را شناسد خود دعاتو بنام هر که خواهی کن ثنا
  31. M3:2114 بهر کتمان مدیح از نا محلحق نهادست این حکایات و مثل
  32. M3:2115 گرچه آن مدح از تو هم آمد خجللیک بپذیرد خدا جهد المقل
  33. M3:2116 حق پذیرد کسره‌ای دارد معافکز دو دیدهٔ کور دو قطره کفاف
  34. M3:2117 مرغ و ماهی داند آن ابهام راکه ستودم مجمل این خوش‌نام را
  35. M3:2118 تا برو آه حسودان کم وزدتا خیالش را به دندان کم گزد
  36. M3:2119 خود خیالش را کجا یابد حسوددر وثاق موش طوطی کی غنود
  37. M3:2120 آن خیال او بود از احتیالموی ابروی ویست آن نه هلال
  38. M3:2121 مدح تو گویم برون از پنج و هفتبر نویس اکنون دقوقی پیش رفت