Leer Libro 5 Sección 103 ← anterior · siguiente →

بخش ۱۰۳ - مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آن

El camello puso un ejemplo para explicar que cuando no se ve el esplendor y el efecto de un estado en un informante, hay motivo para sospechar que es un imitador

  1. M5:2438 آن یکی پرسید اشتر را که هیاز کجا می‌آیی ای اقبال پی
  2. M5:2439 گفت از حمام گرم کوی توگفت خود پیداست در زانوی تو
  3. M5:2440 مار موسی دید فرعون عنودمهلتی می‌خواست نرمی می‌نمود
  4. M5:2441 زیرکان گفتند بایستی که اینتندتر گشتی چو هست او رب دین
  5. M5:2442 معجزه‌ گر اژدها گر مار بدنخوت و خشم خدایی‌اش چه شد
  6. M5:2443 رب اعلی گر ویست اندر جلوسبهر یک کرمی چیست این چاپلوس
  7. M5:2444 نفس تو تا مست نقلست و نبیددانک روحت خوشهٔ غیبی ندید
  8. M5:2445 که علاماتست زان دیدار نورالتجافی منک عن دار الغرور
  9. M5:2446 مرغ چون بر آب شوری می‌تندآب شیرین را ندیدست او مدد
  10. M5:2447 بلک تقلیدست آن ایمان اوروی ایمان را ندیده جان او
  11. M5:2448 پس خطر باشد مقلد را عظیماز ره و ره‌زن ز شیطان رجیم
  12. M5:2449 چون ببیند نور حق آمن شودز اضطرابات شک او ساکن شود
  13. M5:2450 تا کف دریا نیاید سوی خاککه اصل او آمد بود در اصطکاک
  14. M5:2451 خاکی است آن کف غریبست اندر آبدر غریبی چاره نبود ز اضطراب
  15. M5:2452 چونک چشمش باز شد و آن نقش خوانددیو را بر وی دگر دستی نماند
  16. M5:2453 گرچه با روباه خر اسرار گفتسرسری گفت و مقلدوار گفت
  17. M5:2454 آب را بستود و او تایق نبودرخ درید و جامه او عاشق نبود
  18. M5:2455 از منافق عذر رد آمد نه خوبزانک در لب بود آن نه در قلوب
  19. M5:2456 بوی سیبش هست جزو سیب نیستبو درو جز از پی آسیب نیست
  20. M5:2457 حملهٔ زن در میان کارزارنشکند صف بلک گردد کار زار
  21. M5:2458 گرچه می‌بینی چو شیر اندر صفشتیغ بگرفته همی‌لرزد کفش
  22. M5:2459 وای آنک عقل او ماده بودنفس زشتش نر و آماده بود
  23. M5:2460 لاجرم مغلوب باشد عقل اوجز سوی خسران نباشد نقل او
  24. M5:2461 ای خنک آن کس که عقلش نر بودنفس زشتش ماده و مضطر بود
  25. M5:2462 عقل جزوی‌اش نر و غالب بودنفس انثی را خرد سالب بود
  26. M5:2463 حملهٔ ماده به صورت هم جریستآفت او هم‌چو آن خر از خریست
  27. M5:2464 وصف حیوانی بود بر زن فزونزانک سوی رنگ و بو دارد رکون
  28. M5:2465 رنگ و بوی سبزه‌زار آن خر شنیدجمله حجتها ز طبع او رمید
  29. M5:2466 تشنه محتاج مطر شد وابر نهنفس را جوع البقر بد صبر نه
  30. M5:2467 اسپر آهن بود صبر ای پدرحق نبشته بر سپر جاء الظفر
  31. M5:2468 صد دلیل آرد مقلد در بیاناز قیاسی گوید آن را نه از عیان
  32. M5:2469 مشک‌آلودست الا مشک نیستبوی مشکستش ولی جز پشک نیست
  33. M5:2470 تا که پشکی مشک گردد ای مریدسالها باید در آن روضه چرید
  34. M5:2471 که نباید خورد و جو هم‌چون خرانآهوانه در ختن چر ارغوان
  35. M5:2472 جز قرنفل یا سمن یا گل مچررو به صحرای ختن با آن نفر
  36. M5:2473 معده را خو کن بدان ریحان و گلتا بیابی حکمت و قوت رسل
  37. M5:2474 خوی معده زین که و جو باز کنخوردن ریحان و گل آغاز کن
  38. M5:2475 معدهٔ تن سوی کهدان می‌کشدمعدهٔ دل سوی ریحان می‌کشد
  39. M5:2476 هر که کاه و جو خورد قربان شودهر که نور حق خورد قرآن شود
  40. M5:2477 نیم تو مشکست و نیمی پشک هینهین میفزا پشک افزا مشک چین
  41. M5:2478 آن مقلد صد دلیل و صد بیاندر زبان آرد ندارد هیچ جان
  42. M5:2479 چونک گوینده ندارد جان و فرگفت او را کی بود برگ و ثمر
  43. M5:2480 می‌کند گستاخ مردم را به راهاو بجان لرزان‌ترست از برگ کاه
  44. M5:2481 پس حدیثش گرچه بس با فر بوددر حدیثش لرزه هم مضمر بود