Leer Libro 5 Sección 148 ← anterior · siguiente →

بخش ۱۴۸ - حکایت مات کردن دلقک سید شاه ترمد را

Historia de cómo el bufón dio jaque mate al Sayyid, rey de Termez

  1. M5:3501 شاه با دلقک همی شطرنج باختمات کردش زود خشم شه بتاخت
  2. M5:3502 گفت شه شه و آن شه کبرآورشیک یک از شطرنج می‌زد بر سرش
  3. M5:3503 که بگیر اینک شهت ای قلتبانصبر کرد آن دلقک و گفت الامان
  4. M5:3504 دست دیگر باختن فرمود میراو چنان لرزان که عور از زمهریر
  5. M5:3505 باخت دست دیگر و شه مات شدوقت شه شه گفتن و میقات شد
  6. M5:3506 بر جهید آن دلقک و در کنج رفتشش نمد بر خود فکند از بیم تفت
  7. M5:3507 زیر بالشها و زیر شش نمدخفت پنهان تا ز زخم شه رهد
  8. M5:3508 گفت شه هی هی چه کردی چیست اینگفت شه شه شه شه ای شاه گزین
  9. M5:3509 کی توان حق گفت جز زیر لحافبا تو ای خشم‌آور آتش‌سجاف
  10. M5:3510 ای تو مات و من ز زخم شاه ماتمی‌زنم شه شه به زیر رختهات
  11. M5:3511 چون محله پر شد از هیهای میروز لگد بر در زدن وز دار و گیر
  12. M5:3512 خلق بیرون جست زود از چپ و راستکای مقدم وقت عفوست و رضاست
  13. M5:3513 مغز او خشکست و عقلش این زمانکمترست از عقل و فهم کودکان
  14. M5:3514 زهد و پیری ضعف بر ضعف آمدهواندر آن زهدش گشادی ناشده
  15. M5:3515 رنج دیده گنج نادیده ز یارکارها کرده ندیده مزد کار
  16. M5:3516 یا نبود آن کار او را خود گهریا نیامد وقت پاداش از قدر
  17. M5:3517 یا که بود آن سعی چون سعی جهودیا جزا وابستهٔ میقات بود
  18. M5:3518 مر ورا درد و مصیبت این بس استکه درین وادی پر خون بی‌کس است
  19. M5:3519 چشم پر درد و نشسته او به کنجرو ترش کرده فرو افکنده لنج
  20. M5:3520 نه یکی کحال کو را غم خوردنیش عقلی که به کحلی پی برد
  21. M5:3521 اجتهادی می‌کند با حزر و ظنکار در بوکست تا نیکو شدن
  22. M5:3522 زان رهش دورست تا دیدار دوستکو نجوید سر رئیسیش آرزوست
  23. M5:3523 ساعتی او با خدا اندر عتابکه نصیبم رنج آمد زین حساب
  24. M5:3524 ساعتی با بخت خود اندر جدالکه همه پران و ما ببریده بال
  25. M5:3525 هر که محبوس است اندر بو و رنگگرچه در زهدست باشد خوش تنگ
  26. M5:3526 تا برون ناید ازین ننگین مناخکی شود خویش خوش و صدرش فراخ
  27. M5:3527 زاهدان را در خلا پیش از گشادکارد و استره نشاید هیچ داد
  28. M5:3528 کز ضجر خود را بدراند شکمغصهٔ آن بی‌مرادیها و غم