Leer Libro 5 Sección 94 ← anterior · siguiente →

بخش ۹۴ - تشبیه کردن قطب کی عارف واصلست در اجری دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت بر مراتبی کی حقش الهام دهد و تمثیل به شیر که دد اجری خوار و باقی خوار ویند بر مراتب قرب ایشان بشیر نه قرب مکانی بلک قرب صفتی و تفاصیل این بسیارست والله الهادی

Comparar al Polo, que es el gnóstico consumado, en su dar sustento a la gente del poder del perdón y la misericordia, según los grados que Dios le inspira. Y un ejemplo con el león, al que las fieras son subordinadas y se alimentan de sus sobras, según su cercanía al león, no cercanía espacial sino de atributo. Y los detalles de esto son muchos. Y Dios es el Guía

  1. M5:2337 قطب شیر و صید کردن کار اوباقیان این خلق باقی‌خوار او
  2. M5:2338 تا توانی در رضای قطب کوشتا قوی گردد کند صید وحوش
  3. M5:2339 چون برنجد بی‌نوا مانند خلقکز کف عقلست جمله رزق حلق
  4. M5:2340 زانک وجد حلق باقی خورد اوستاین نگه دار ار دل تو صیدجوست
  5. M5:2341 او چو عقل و خلق چون اعضا و تنبستهٔ عقلست تدبیر بدن
  6. M5:2342 ضعف قطب از تن بود از روح نیضعف در کشتی بود در نوح نی
  7. M5:2343 قطب آن باشد که گرد خود تندگردش افلاک گرد او بود
  8. M5:2344 یاریی ده در مرمهٔ کشتی‌اشگر غلام خاص و بنده گشتی‌اش
  9. M5:2345 یاریت در تو فزاید نه اندروگفت حق ان تنصروا الله تنصروا
  10. M5:2346 هم‌چو روبه صید گیر و کن فدیشتا عوض گیری هزاران صید بیش
  11. M5:2347 روبهانه باشد آن صید مریدمرده گیرد صید کفتار مرید
  12. M5:2348 مرده پیش او کشی زنده شودچرک در پالیز روینده شود
  13. M5:2349 گفت روبه شیر را خدمت کنمحیله‌ها سازم ز عقلش بر کنم
  14. M5:2350 حیله و افسونگری کار منستکار من دستان و از ره بردنست
  15. M5:2351 از سر که جانب جو می‌شتافتآن خر مسکین لاغر را بیافت
  16. M5:2352 پس سلام گرم کرد و پیش رفتپیش آن ساده دل درویش رفت
  17. M5:2353 گفت چونی اندرین صحرای خشکدر میان سنگلاخ و جای خشک
  18. M5:2354 گفت خر گر در غمم گر در ارمقسمتم حق کرد من زان شاکرم
  19. M5:2355 شکر گویم دوست را در خیر و شرزانک هست اندر قضا از بد بتر
  20. M5:2356 چونک قسام اوست کفر آمد گلهصبر باید صبر مفتاح الصله
  21. M5:2357 غیر حق جمله عدواند اوست دوستبا عدو از دوست شکوت کی نکوست
  22. M5:2358 تا دهد دوغم نخواهم انگبینزانک هر نعمت غمی دارد قرین