خواندن› دفتر ۴› بخش ۵۸ - چالیش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه میل مجنون سوی حره میل ناقه واپس سوی کره چنانک گفت مجنون هوا ناقتی خلفی و قدامی الهوی و انی و ایاها لمختلفان› بیت ۱۵۴۳
M4:1543 — جان گشاید سوی بالا بالها / در زده تن در زمین چنگالها
M4:1543
شرحِ سروش — برگرفته از لکچرهای ضبط شدهٔ مثنوی وی
شرح
جلسهٔ 10 — [00:44:08] داستان مجنون و شترش: دو عاشق با دو معشوق
حکیم خوشسخن نفرین میکند بر اون سواری که از این مرکبش پیاده نمیشه و تا آخر میخواد سوار این مرکبی باشد که همراه نالایقیست. او به سوی دیگه نظر داره. اون خوراکش و تفریحش و لذتش در جای دیگریست.
این یکی چنگالهاشو در خاک فرو برده، از او حیات میگیره، از او مدد میگیره، از او لذت میگیره، غذا میگیره. ولی جان از بالا میگیره. لذا این دو تا همره نالایقن، عاشق دو معشوق متعارض و متضادن و نمیتوانند همراهی کنند. یک جا، یک روز، عاقبت این سوار باید تصمیم بگیره که از این مرکب پیاده شه. پیاده هم نشه، پیادهاش میکنند عاقبت. اما اگر خودش زودتر پیاده شد، خوشبخت خواهد بود و سعادتمند.
به زبانِ تو — AI
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.