خواندندفتر ۴

دفتر ۴ · ۳۸۵۰ بیت · ۱۳۹ بخش

دفتر چهارم

Book IV

دیباچهٔ دفتر چهارم · عربی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الظَّعن الرابع الی احسن المرابع و اجلِّ المنافع. تسرُّ قلوب العارفین بمطالعته کسرور الرِّیاض بصوت الغمام و أنس العیون بطیب المنام. فیه ارتیاح الارواح و شفاء الاشباح و هو کما یشتهیه المخلصون و یهوونه، و یطلبه السّالکون و یتمنَّونه. للعیون قرَّة و للنفوس مسرَّة. اطیب الثّمار لمن اجتنی و اجل المرادات و المنی. موصل العلیل الی طبیبه و هادی المحبّ الی حبیبه، و هو بحمد اللَّه من اعظم المواهب و انفس الرغائب. مجدِّد عهد الالفة. مسهِّل عسر اصحاب الکلفة. یزید النظر فیه اسفا لمن بعد و سرورا و شکرا لمن سعد. تضمَّن صدره ما لم یتضَّمن صدور الغانیات من الحلل جزاء لاهل العلم و العمل. فهو کبدر طلع و جدّ رجع. زاید علی تأمل الآملین و رائد لرود العاملین. یرفع الامل بعد انخفاضه و یبسط الرَّجاء بعد انقباضه. کشمس اشرقت من بین غمام تفرقت. نور لاصحابنا و کنز لاعقابنا و نسأل اللَّه التوفیق لشکر فانَّ الشکر قید للعتید و صید للمزید و لا یکون الّا ما یرید و ممّا شجانی أنّنی کنت نائما اعلّل من برد بطیب التَّنسُّم الی ان دعت ورقاء فی غصن ایکة تغرِّد مبکاها بحسن الترنُّم فلو قبل مبکاها بکیت صبابة لسعدی شفیت النَّفس قبل التندُّم و لکن بکت قبلی فهیج لی البکا بکاها فقلت الفضل للمتقدِّم رحم اللَّه المتقدّمین و المتأخّرین و المنجزین و المتنجّزین بفضله و کرمه و جزیل آلائه و نعمه فهو خیر مسئول و اکرم مأمول و اللَّه خیر حافظا و هو ارحم الراحمین و خیر المونسین و خیر الوارثین و خیر مخلف. رازق للعابدین الزّارعین الحارثین و صلی اللَّه علی محمد و علی جمیع الانبیاء و المرسلین آمین یا ربّ العالمین.

یا به زبان دیگری بخوانیدش:

موجود
❋ ❋ ❋
  1. 001 بخش ۱ - سر آغازسرآغاز ۳۹ بیت
  2. 002 بخش ۲ - تمامی حکایت آن عاشق که از عسس گریخت در باغی مجهول خود معشوق را در باغ یافت و عسس را از شادی دعای خیر می‌کرد و می‌گفت کی عَسی أَنْ تَکْرَهوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْتمام شدن داستان آن عاشقی که از نگهبان گریخت و در باغی ناشناس، معشوق را یافت و از شادی، نگهبان را دعا می‌کرد و می‌گفت: «چه بسا چیزی را ناخوش بدارید و آن برای شما نیک باشد» ۴۰ بیت
  3. 003 بخش ۳ - حکایت آن واعظ کی هر آغاز تذکیر دعای ظالمان و سخت‌دلان و بی‌اعتقادان کردیحکایت واعظی که در ابتدای هر تذکر، برای ظالمان و سخت‌دلان و بی‌اعتقادان دعا می‌کرد ۳۲ بیت
  4. 004 بخش ۴ - سؤال کردن از عیسی علیه‌السلام کی در وجود از همهٔ صعبها صعب‌تر چیستسؤال از عیسی علیه‌السلام که در هستی از همه‌ی سختی‌ها کدام دشوارتر است ۷ بیت
  5. 005 بخش ۵ - قصد خیانت کردن عاشق و بانگ بر زدن معشوق بر ویقصد خیانت کردن عاشق و فریاد زدن معشوق بر او ۳۷ بیت
  6. 006 بخش ۶ - قصهٔ آن صوفی کی زن خود را بیگانه‌ای بگرفتداستان صوفی که همسرش توسط بیگانه‌ای گرفتار شد ۲۸ بیت
  7. 007 بخش ۷ - معشوق را زیر چادر پنهان کردن جهت تلبیس و بهانه گفتن زن کی ان کید کن عظیمپنهان کردن معشوق زیر چادر برای فریب و بهانه‌تراشی زن که «نیرنگ شما بزرگ است» ۱۲ بیت
  8. 008 بخش ۸ - گفتن زن کی او در بند جهاز نیست مراد او ستر و صلاحست و جواب گفتن صوفی این را سرپوشیدهگفتن زن که او در بند جهیزیه نیست و مرادش پرده‌پوشی و صلاح است، و پاسخ گفتن صوفی به این سخن به کنایه ۱۷ بیت
  9. 009 بخش ۹ - غرض از سمیع و بصیر گفتن خدا رامنظور از سمیع و بصیر خواندن خداوند ۲۳ بیت
  10. 010 بخش ۱۰ - مثال دنیا چون گولخن و تقوی چون حمامتشبیه دنیا به کوره و تقوا به حمام ۱۹ بیت
  11. 011 بخش ۱۱ - قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شدداستان دباغی که در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و بیمار شد ۳۲ بیت
  12. 012 بخش ۱۲ - معالجه کردن برادر دباغ دباغ را به خفیه به بوی سرگیندرمان دباغ توسط برادرش با بوی مخفی سرگین ۱۷ بیت
  13. 013 بخش ۱۳ - عذر خواستن آن عاشق از گناه خویش به تلبیس و روی پوش و فهم کردن معشوق آن را نیزعذرخواهی عاشق از گناه خویش با فریب و پنهان‌کاری و درک کردن معشوق از آن نیز ۱۴ بیت
  14. 014 بخش ۱۴ - رد کردن معشوقه عذر عاشق را و تلبیس او را در روی او مالیدنرد کردن معشوقه، عذر عاشق را و به رخ کشیدن فریبکاری او ۳۳ بیت
  15. 015 بخش ۱۵ - گفتن آن جهود علی را کرم الله وجهه کی اگر اعتماد داری بر حافظی حق از سر این کوشک خود را در انداز و جواب گفتن امیرالمؤمنین او راگفتن آن یهودی به علی کرم‌الله‌وجهه که اگر به حافظی خداوند اعتماد داری، خود را از سر این کوشک به پایین بینداز و پاسخ امیرالمؤمنین به او ۳۵ بیت
  16. 016 بخش ۱۶ - قصهٔ مسجد اقصی و خروب و عزم کردن داود علیه‌السلام پیش از سلیمان علیه‌السلام بر بنای آن مسجدداستان مسجد الاقصی و خروب و تصمیم داوود علیه‌السلام پیش از سلیمان علیه‌السلام بر بنای آن مسجد ۱۸ بیت
  17. 017 بخش ۱۷ - شرح انما المؤمنون اخوة والعلماء کنفس واحدة خاصه اتحاد داود و سلیمان و سایر انبیا علیهم‌السلام کی اگر یکی ازیشان را منکر شوی ایمان به هیچ نبی درست نباشد و این علامت اتحادست کی یک خانه از هزاران خانه ویران کنی آن همه ویران شود و یک دیوار قایم نماند کی لانفرق بین احد منهم و العاقل یکفیه الاشارة این خود از اشارت گذشتتوضیح آیه‌ی «همانا مؤمنان برادرند» و «علما مانند یک نفس واحدند»، به ویژه اتحاد داوود و سلیمان و سایر انبیا علیهم‌السلام که اگر یکی از آنها را منکر شوی، ایمان به هیچ پیامبری درست نباشد و این نشانه‌ی اتحاد است که اگر یک خانه از هزاران خانه را ویران کنی، همه‌ی آنها ویران می‌شود و یک دیوار هم سالم نمی‌ماند، زیرا «میان هیچ یک از آنان تفاوت نمی‌گذاریم» و عاقل را اشاره کافی است؛ این خود از اشاره فراتر رفت ۶۱ بیت
  18. 018 بخش ۱۸ - بقیهٔ قصهٔ بنای مسجد اقصیبقیه‌ی داستان بنای مسجد الاقصی ۲۰ بیت
  19. 019 بخش ۱۹ - قصهٔ آغاز خلافت عثمان رضی الله عنه و خطبهٔ وی در بیان آنک ناصح فعال به فعل به از ناصح قوال به قولداستان آغاز خلافت عثمان رضی‌الله‌عنه و خطبه‌ی او در بیان اینکه نصیحت‌کننده‌ی فعال با عمل، بهتر از نصیحت‌کننده‌ی گفتار با قول است ۳۴ بیت
  20. 020 بخش ۲۰ - در بیان آنک حکما گویند آدمی عالم صغریست و حکمای اللهی گویند آدمی عالم کبریست زیرا آن علم حکما بر صورت آدمی مقصور بود و علم این حکما در حقیقت حقیقت آدمی موصول بوددر بیان اینکه حکما می‌گویند انسان عالم صغری است و حکمای الهی می‌گویند انسان عالم کبری است، زیرا آن علم حکما بر صورت انسان محدود بود و علم این حکما در حقیقت حقیقت انسان موصول بود ۱۷ بیت
  21. 021 بخش ۲۱ - تفسیر این حدیث کی مثل امتی کمثل سفینة نوح من تمسک بها نجا و من تخلف عنها غرقتفسیر این حدیث که «مثال امت من مانند کشتی نوح است؛ هر کس به آن تمسک جوید نجات یابد و هر کس از آن بازماند غرق شود» ۲۵ بیت
  22. 022 بخش ۲۲ - قصهٔ هدیه فرستادن بلقیس از شهر سبا سوی سلیمان علیه‌السلامداستان هدیه فرستادن بلقیس از شهر سبا به سوی سلیمان علیه‌السلام ۳۵ بیت
  23. 023 بخش ۲۳ - کرامات و نور شیخ عبدالله مغربی قدس الله سرهکرامات و نور شیخ عبدالله مغربی قدس‌الله‌سره ۱۶ بیت
  24. 024 بخش ۲۴ - بازگردانیدن سلیمان علیه‌السلام رسولان بلقیس را به آن هدیه‌ها کی آورده بودند سوی بلقیس و دعوت کردن بلقیس را به ایمان و ترک آفتاب‌پرستیبازگرداندن رسولان بلقیس توسط سلیمان علیه‌السلام با هدایایی که آورده بودند به سوی بلقیس و دعوت بلقیس به ایمان و ترک آفتاب‌پرستی ۱۱ بیت
  25. 025 بخش ۲۵ - قصهٔ عطاری کی سنگ ترازوی او گل سرشوی بود و دزدیدن مشتری گل خوار از آن گل هنگام سنجیدن شکر دزدیده و پنهانداستان عطاری که سنگ ترازوی او گل سرشوی بود و مشتری گل‌خوار از آن گل در هنگام وزن کردن شکر دزدیده و پنهانی می‌دزدید ۲۸ بیت
  26. 026 بخش ۲۶ - دلداری کردن و نواختن سلیمان علیه‌السلام مر آن رسولان را و دفع وحشت و آزار از دل ایشان و عذر قبول ناکردن هدیه شرح کردن با ایشاندلداری دادن و نوازش سلیمان علیه‌السلام به رسولان و دفع وحشت و آزار از دل ایشان و شرح علت عدم قبول هدیه با آنها ۲۵ بیت
  27. 027 بخش ۲۷ - دیدن درویش جماعت مشایخ را در خواب و درخواست کردن روزی حلال بی‌مشغول شدن به کسب و از عبادت ماندن و ارشاد ایشان او را و میوه‌های تلخ و ترش کوهی بر وی شیرین شدن به داد آن مشایخدیدن درویش جماعت مشایخ را در خواب و درخواست روزی حلال بی‌زحمت و نماندن از عبادت و ارشاد ایشان او را و شیرین شدن میوه‌های تلخ و ترش کوهی بر او به دعای آن مشایخ ۱۱ بیت
  28. 028 بخش ۲۸ - نیت کردن او کی این زر بدهم بدان هیزم‌کش چون من روزی یافتم به کرامات مشایخ و رنجیدن آن هیزم‌کش از ضمیر و نیت اونیت کردن او که این زر را به آن هیزم‌کش بدهم چون من به کرامات مشایخ روزی یافتم و رنجیدن آن هیزم‌کش از ضمیر و نیت او ۲۹ بیت
  29. 029 بخش ۲۹ - تحریض سلیمان علیه‌السلام مر رسولان را بر تعجیل به هجرت بلقیس بهر ایمانتشویق سلیمان علیه‌السلام به رسولان بر شتاب در هجرت بلقیس برای ایمان ۸ بیت
  30. 030 بخش ۳۰ - سبب هجرت ابراهیم ادهم قدس الله سره و ترک ملک خراسانسبب هجرت ابراهیم ادهم قدس‌الله‌سره و ترک پادشاهی خراسان ۱۹ بیت
  31. 031 بخش ۳۱ - حکایت آن مرد تشنه کی از سر جوز بن جوز می‌ریخت در جوی آب کی در گو بود و به آب نمی‌رسید تا به افتادن جوز بانگ آب# بشنود و او را چو سماع خوش بانگ آب اندر طرب می‌آوردحکایت آن مرد تشنه که از سر درخت گردو، گردو در جوی آبی که در چاه بود می‌ریخت و به آب نمی‌رسید تا با افتادن گردو، صدای آب را بشنود و آن صدای خوش آب او را به وجد می‌آورد ۳۶ بیت
  32. 032 بخش ۳۲ - تهدید فرستادن سلیمان علیه‌السلام پیش بلقیس کی اصرار میندیش بر شرک و تاخیر مکنارسال تهدید سلیمان علیه‌السلام به بلقیس که بر شرک اصرار مکن و تأخیر نینداز ۳۱ بیت
  33. 033 بخش ۳۳ - پیدا کردن سلیمان علیه‌السلام کی مرا خالصا لامر الله جهدست در ایمان تو یک ذره غرضی نیست مرا نه در نفس تو و حسن تو و نه در ملک تو خود بینی چون چشم جان باز شود به نوراللهآشکار کردن سلیمان علیه‌السلام که من در ایمان تو خالصانه برای خدا تلاش می‌کنم و هیچ غرضی در وجود تو و زیبایی تو و پادشاهی تو ندارم، خود بینی وقتی چشم جان با نور خدا باز شود ۱۷ بیت
  34. 034 بخش ۳۴ - باقی قصهٔ ابراهیم ادهم قدس‌الله سرهبقیه‌ی داستان ابراهیم ادهم قدس‌الله‌سره ۱۶ بیت
  35. 035 بخش ۳۵ - بقیهٔ قصهٔ اهل سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیه‌السلام آل بلقیس را هر یکی را اندر خور خود و مشکلات دین و دل او و صید کردن هر جنس مرغ ضمیری به صفیر آن جنس مرغ و طعمهٔ اوبقیه‌ی داستان مردم سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیه‌السلام به آل بلقیس، هر یک را به اندازه‌ی خودش و مشکلات دین و دلش و صید کردن هر جنس مرغ ضمیری با صدای آن جنس مرغ و طعمه‌ی او ۱۴ بیت
  36. 036 بخش ۳۶ - آزاد شدن بلقیس از ملک و مست شدن او از شوق ایمان و التفات همت او از همهٔ ملک منقطع شدن وقت هجرت الا از تختآزاد شدن بلقیس از پادشاهی و مست شدن او از شوق ایمان و بریدن همت او از همه‌ی ملک در زمان هجرت به جز از تخت ۴۴ بیت
  37. 037 بخش ۳۷ - چاره کردن سلیمان علیه‌السلام در احضار تخت بلقیس از سباچاره‌جویی سلیمان علیه‌السلام برای آوردن تخت بلقیس از سبا ۱۲ بیت
  38. 038 بخش ۳۸ - قصهٔ یاری خواستن حلیمه از بتان چون عقیب فطام مصطفی را علیه‌السلام گم کرد و لرزیدن و سجدهٔ بتان و گواهی دادن ایشان بر عظمت کار مصطفی صلی‌الله علیه و سلمداستان کمک خواستن حلیمه از بتان وقتی پس از شیر گرفتن مصطفی علیه‌السلام او را گم کرد و لرزیدن و سجده‌ی بتان و گواهی دادن آنها بر عظمت کار مصطفی صلی‌الله‌علیه‌وسلم ۲۱ بیت
  39. 039 بخش ۳۹ - حکایت آن پیر عرب کی دلالت کرد حلیمه را به استعانت به بتانحکایت آن پیر عرب که حلیمه را به کمک خواستن از بتان راهنمایی کرد ۴۷ بیت
  40. 040 بخش ۴۰ - خبر یافتن جد مصطفی عبدالمطلب از گم کردن حلیمه محمد را علیه‌السلام و طالب شدن او گرد شهر و نالیدن او بر در کعبه و از حق درخواستن و یافتن او محمد را علیه‌السلامخبر یافتن جد مصطفی عبدالمطلب از گم شدن محمد علیه‌السلام توسط حلیمه و جستجوی او در شهر و نالیدن او بر در کعبه و درخواست از خدا و یافتن او محمد علیه‌السلام را ۵۰ بیت
  41. 041 بخش ۴۱ - نشان خواستن عبدالمطلب از موضع محمد علیه‌السلام کی کجاش یابم و جواب آمدن از اندرون کعبه و نشان یافتننشان خواستن عبدالمطلب از محل محمد علیه‌السلام که کجا او را بیابم و پاسخ آمدن از درون کعبه و یافتن نشان ۸ بیت
  42. 042 بخش ۴۲ - بقیهٔ قصهٔ دعوت رحمت بلقیس رابقیه‌ی داستان دعوت رحمت به بلقیس ۴ بیت
  43. 043 بخش ۴۳ - مثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان کی ابنای جنس وی‌اند و نعره‌زنان کی یا لَیْتَ قَوْمي یَعْلَمونَمثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان که هم‌جنسان اویند و فریاد می‌زنند که «ای کاش قوم من می‌دانستند» ۶۸ بیت
  44. 044 بخش ۴۴ - بقیهٔ عمارت کردن سلیمان علیه‌السلام مسجد اقصی را به تعلیم و وحی خدا جهت حکمتهایی کی او داند و معاونت ملایکه و دیو و پری و آدمی آشکارابقیه‌ی ساختن سلیمان علیه‌السلام مسجد الاقصی را با تعلیم و وحی خداوند به خاطر حکمت‌هایی که او می‌داند و با کمک آشکار فرشتگان و دیو و پری و انسان ۴۳ بیت
  45. 045 بخش ۴۵ - قصهٔ شاعر و صله دادن شاه و مضاعف کردن آن وزیر بوالحسن نامداستان شاعر و پاداش دادن شاه و دو برابر کردن آن توسط وزیر ابوالحسن ۱۰ بیت
  46. 046 بخش ۴۶ - باز آمدن آن شاعر بعد چند سال به امید همان صله و هزار دینار فرمودن بر قاعدهٔ خویش و گفتن وزیر نو هم حسن نام شاه را کی این سخت بسیارست و ما را خرجهاست و خزینه خالیست و من او را بده یک آن خشنود کنمبازگشت آن شاعر پس از چند سال به امید همان پاداش و دستور هزار دینار دادن بر اساس عادت خویش و گفتن وزیر جدید که او نیز حسن نام داشت به شاه که این بسیار زیاد است و ما مخارجی داریم و خزانه خالی است و من او را به یک دهم آن راضی خواهم کرد ۷۴ بیت
  47. 047 بخش ۴۷ - مانستن بدرایی این وزیر دون در افساد مروت شاه به وزیر فرعون یعنی هامان در افساد قابلیت فرعونشباهت این وزیر فرومایه در تباه کردن مروت شاه به وزیر فرعون، یعنی هامان، در تباه کردن قابلیت فرعون ۲۳ بیت
  48. 048 بخش ۴۸ - نشستن دیو بر مقام سلیمان علیه‌السلام و تشبه کردن او به کارهای سلیمان علیه‌السلام و فرق ظاهر میان هر دو سلیمان و دیو خویشتن را سلیمان بن داود نام کردننشستن دیو بر جایگاه سلیمان علیه‌السلام و شبیه کردن خود به کارهای سلیمان علیه‌السلام و تفاوت آشکار میان هر دو سلیمان و دیو که خود را سلیمان بن داوود نامید ۲۴ بیت
  49. 049 بخش ۴۹ - درآمدن سلیمان علیه‌السلام هر روز در مسجد اقصی بعد از تمام شدن جهت عبادت و ارشاد عابدان و معتکفان و رستن عقاقیر در مسجدورود سلیمان علیه‌السلام هر روز به مسجد الاقصی پس از تکمیل آن برای عبادت و ارشاد عابدان و معتکفان و روییدن گیاهان دارویی در مسجد ۱۴ بیت
  50. 050 بخش ۵۰ - آموختن پیشه گورکنی قابیل از زاغ پیش از آنک در عالم علم گورکنی و گور بودآموختن پیشه‌ی گورکنی قابیل از کلاغ پیش از آنکه در عالم علم گورکنی و گور وجود داشته باشد ۵۷ بیت
  51. 051 بخش ۵۱ - قصهٔ صوفی کی در میان گلستان سر به زانو مراقب بود یارانش گفتند سر برآور تفرج کن بر گلستان و ریاحین و مرغان و آثار رحمةالله تعالیداستان صوفی که در میان گلستان سر به زانو مراقب بود، یارانش گفتند سر برآور و بر گلستان و ریحان‌ها و پرندگان و آثار رحمت خداوند تفرج کن ۱۵ بیت
  52. 052 بخش ۵۲ - قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیه‌السلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفتداستان روییدن گیاه خروب در گوشه‌ی مسجد الاقصی و غمگین شدن سلیمان علیه‌السلام از آن هنگامی که با او سخن گفت و خاصیت و نام خود را بیان کرد ۶۲ بیت
  53. 053 بخش ۵۳ - بیان آنک حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راه‌زنتفسیر اینکه حصول علم و مال و جاه برای بدگوهران مایه‌ی رسوایی آنهاست و مانند شمشیری است که به دست راهزن افتاده است ۱۷ بیت
  54. 054 بخش ۵۴ - تفسیر یا ایها المزملتفسیر «ای جامه بر خود پیچیده» ۳۷ بیت
  55. 055 بخش ۵۵ - در بیان آنک ترک الجواب جواب مقرر این سخن کی جواب الاحمق سکوت شرح این هر دو درین قصه است کی گفته می‌آیدتفسیر اینکه «ترک جواب، جواب است» و «سکوت، پاسخ احمق است»، شرح این هر دو در این داستان است که گفته می‌شود ۷ بیت
  56. 056 بخش ۵۶ - در تفسیر این حدیث مصطفی علیه‌السلام کی ان الله تعالی خلق الملائکة و رکب فیهم العقل و خلق البهائم و رکب فیها الشهوة و خلق بنی آدم و رکب فیهم العقل و الشهوة فمن غلب عقله شهوته فهو اعلی من الملائکة و من غلب شهوته عقله فهو ادنی من البهائمدر تفسیر این حدیث مصطفی علیه‌السلام که «خداوند فرشتگان را آفرید و عقل را در آنها نهاد و چهارپایان را آفرید و شهوت را در آنها نهاد و بنی‌آدم را آفرید و عقل و شهوت را در آنها نهاد؛ پس هر کس عقلش بر شهوتش غلبه کند، از فرشتگان برتر است و هر کس شهوتش بر عقلش غلبه کند، از چهارپایان پست‌تر است» ۳۰ بیت
  57. 057 بخش ۵۷ - در تفسیر این آیت کی و اما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا و قوله یضل به کثیرا و یهدی به کثیرادر تفسیر این آیه که «اما آنان که در دل‌هایشان بیماری است، بر پلیدیشان می‌افزاید» و «با آن بسیاری را گمراه و بسیاری را هدایت می‌کند» ۶ بیت
  58. 058 بخش ۵۸ - چالیش عقل با نفس هم چون تنازع مجنون با ناقه میل مجنون سوی حره میل ناقه واپس سوی کره چنانک گفت مجنون هوا ناقتی خلفی و قدامی الهوی و انی و ایاها لمختلفانکشمکش عقل با نفس همچون نزاع مجنون با ناقه است؛ میل مجنون به سوی آزادی و میل ناقه به سوی کره‌اش، چنانکه مجنون گفت: «هوای ناقه‌ی من پشت سر من و هوای من پیش روی من است و من و او با هم اختلاف داریم» ۲۹ بیت
  59. 059 بخش ۵۹ - نوشتن آن غلام قصهٔ شکایت نقصان اجری سوی پادشاهنوشتن آن غلام داستان شکایت از کم شدن حقوق به سوی پادشاه ۱۶ بیت
  60. 060 بخش ۶۰ - حکایت آن فقیه با دستار بزرگ و آنک بربود دستارش و بانگ می‌زد کی باز کن ببین کی چه می‌بری آنگه ببرحکایت آن فقیه با دستار بزرگ و آنکه دستارش را ربود و فریاد می‌زد که باز کن ببین چه می‌بری آنگاه ببر ۱۴ بیت
  61. 061 بخش ۶۱ - نصیحت دنیا اهل دنیا را به زبان حال و بی‌وفایی خود را نمودن به وفا طمع دارندگان ازونصیحت دنیا به اهل دنیا با زبان حال و نشان دادن بی‌وفایی خود به آنان که از او انتظار وفاداری دارند ۴۹ بیت
  62. 062 بخش ۶۲ - بیان آنک عارف را غذاییست از نور حق کی ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی و قوله الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین ای فی الجوع یصل طعام‌اللهتفسیر اینکه عارف را غذایی است از نور حق که «من شب را نزد پروردگارم می‌گذرانم، او مرا طعام می‌دهد و سیراب می‌کند» و «گرسنگی طعام خداست که با آن ابدان صدیقان را زنده می‌کند» یعنی در گرسنگی به طعام خدا می‌رسد ۲۹ بیت
  63. 063 بخش ۶۳ - تفسیر اوجس فی نفسه خیفة موسی قلنا لا تخف انک انت الاعلیتفسیر «موسی در دل خود ترسی احساس کرد. گفتیم نترس، تو برتری» ۲۵ بیت
  64. 064 بخش ۶۴ - زجر مدعی از دعوی و امر کردن او را به متابعتنهی مدعی از دعوی و امر کردن او به پیروی ۲۲ بیت
  65. 065 بخش ۶۵ - بقیهٔ نوشتن آن غلام رقعه به طلب اجریبقیه‌ی نوشتن آن غلام نامه برای درخواست حقوق ۲۲ بیت
  66. 066 بخش ۶۶ - حکایت آن مداح کی از جهت ناموس شکر ممدوح می‌کرد و بوی اندوه و غم اندرون او و خلاقت دلق ظاهر او می‌نمود کی آن شکرها لافست و دروغحکایت آن مدّاح که به خاطر آبرو از ممدوح شکر می‌کرد و بوی اندوه و غم درون او و کهنگی لباس ظاهر او نشان می‌داد که آن شکرها لاف و دروغ است ۵۵ بیت
  67. 067 بخش ۶۷ - دریافتن طبیبان الهی امراض دین و دل را در سیمای مرید و بیگانه و لحن گفتار او و رنگ چشم او و بی این همه نیز از راه دل کی انهم جواسیس القلوب فجالسوهم بالصدقدریافتن پزشکان الهی بیماری‌های دین و دل را در سیمای مرید و بیگانه و لحن گفتار او و رنگ چشم او و حتی بدون این‌ها نیز از راه دل که «آنان جاسوسان دل‌ها هستند، پس با صدق با آنان همنشین شوید» ۸ بیت
  68. 068 بخش ۶۸ - مژده دادن ابویزید از زادن ابوالحسن خرقانی قدس الله روحهما پیش از سالها و نشان صورت او سیرت او یک به یک و نوشتن تاریخ‌نویسان آن در جهت رصدمژده دادن ابویزید از تولد ابوالحسن خرقانی قدس‌الله‌روحهما سال‌ها پیش و نشان دادن صورت و سیرت او یک به یک و ثبت کردن تاریخ‌نویسان آن برای رصد ۳۲ بیت
  69. 069 بخش ۶۹ - قول رسول صلی الله علیه و سلم انی لاجد نفس الرحمن من قبل الیمنسخن رسول صلی‌الله‌علیه‌وسلم که «همانا من بوی رحمان را از سوی یمن می‌یابم» ۲۲ بیت
  70. 070 بخش ۷۰ - نقصان اجرای جان و دل صوفی از طعام اللهکمبود حقوق جان و دل صوفی از طعام خدا ۳۵ بیت
  71. 071 بخش ۷۱ - آشفتن آن غلام از نارسیدن جواب رقعه از قبل پادشاهآشفتن آن غلام از نرسیدن پاسخ نامه از جانب پادشاه ۶ بیت
  72. 072 بخش ۷۲ - کژ وزیدن باد بر سلیمان علیه‌السلام به سبب زلت اوکژ وزیدن باد بر سلیمان علیه‌السلام به سبب لغزش او ۲۸ بیت
  73. 073 بخش ۷۳ - شنیدن شیخ ابوالحسن رضی الله عنه خبر دادن ابویزید را و بود او و احوال اوشنیدن شیخ ابوالحسن رضی‌الله‌عنه خبر دادن ابویزید و وجود او و احوال او ۱۰ بیت
  74. 074 بخش ۷۴ - رقعهٔ دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون جواب آن رقعهٔ اوّل نیافتنامه‌ی دیگر نوشتن آن غلام پیش شاه چون پاسخ نامه‌ی اول را نیافت ۳۴ بیت
  75. 075 بخش ۷۵ - قصهٔ آنک کسی به کسی مشورت می‌کرد گفتش مشورت با دیگری کن کی من عدوی تومداستان آنکه کسی با کسی مشورت می‌کرد، گفتش با دیگری مشورت کن که من دشمن توام ۲۳ بیت
  76. 076 بخش ۷۶ - امیر کردن رسول علیه‌السلام جوان هذیلی را بر سریه‌ای کی در آن پیران و جنگ آزمودگان بودندامیر کردن رسول علیه‌السلام جوانی از قبیله هذیل را بر سریه‌ای که در آن پیران و جنگ‌آزمودگان بودند ۳۸ بیت
  77. 077 بخش ۷۷ - اعتراض کردن معترضی بر رسول علیه‌السلام بر امیر کردن آن هذیلیاعتراض معترضی بر رسول علیه‌السلام بر امیر کردن آن هذیلی ۵۱ بیت
  78. 078 بخش ۷۸ - جواب گفتن مصطفی علیه‌السلام اعتراض کننده راپاسخ گفتن مصطفی علیه‌السلام به اعتراض‌کننده ۲۱ بیت
  79. 079 بخش ۷۹ - قصهٔ «سُبْحانی، ما اَعْظَمَ شَأْنی» گفتن ابویزید قدّس الله سرّه و اعتراض مریدان و جواب این مر ایشان را نه به طریق گفت زبان بلک از راه عیانداستان گفتن «سبحانی، ما اعظم شأنی» توسط ابویزید قدس‌الله‌سره و اعتراض مریدان و پاسخ او به آنها نه از راه گفتار زبان بلکه از راه عیان ۵۲ بیت
  80. 080 بخش ۸۰ - بیان سبب فصاحت و بسیارگویی آن فضول به خدمت رسول علیه‌السلامبیان سبب فصاحت و پرگویی آن فضول در خدمت رسول علیه‌السلام ۵ بیت
  81. 081 بخش ۸۱ - بیان رسول علیه السلام سبب تفضیل و اختیار کردن او آن هذیلی را به امیری و سرلشکری بر پیران و کاردیدگانتوضیح رسول علیه‌السلام سبب برتری دادن و انتخاب کردن آن هذیلی را به امیری و سرلشکری بر پیران و کاردیدگان ۲۹ بیت
  82. 082 بخش ۸۲ - علامت عاقل تمام و نیم‌عاقل و مرد تمام و نیم‌مرد و علامت شقی مغرور لاشیعلامت عاقل تمام و نیم‌عاقل و مرد تمام و نیم‌مرد و علامت شقی مغرور بی‌ارزش ۱۴ بیت
  83. 083 بخش ۸۳ - قصهٔ آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی یکی عاقل و یکی نیم عاقل وان دگر مغرور و ابله مغفل لاشی و عاقبت هر سهداستان آن آبگیر و صیادان و آن سه ماهی؛ یکی عاقل و یکی نیمه‌عاقل و آن دیگر مغرور و ابله بی‌ارزش و سرانجام هر سه ۱۱ بیت
  84. 084 بخش ۸۴ - سر خواندن وضو کننده اوراد وضو راراز خواندن اوراد وضو توسط وضوگیرنده ۸ بیت
  85. 085 بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا می‌گفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق می‌گفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشتشخصی هنگام استنجا می‌گفت «پروردگارا، بوی بهشت را به من برسان» به جای آنکه بگوید «پروردگارا، مرا از توبه‌کنندگان و از پاکیزگان قرار ده» که ورد استنجاست و ورد استنجا را هنگام استنشاق می‌گفت؛ عزیزی شنید و این را تاب نیاورد ۲۴ بیت
  86. 086 بخش ۸۶ - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانیداستان آن مرغ اسیر که پند داد تا به گذشته افسوس نخورید و به فکر جبران باشید ۲۱ بیت
  87. 087 بخش ۸۷ - چاره اندیشیدن آن ماهی نیم‌عاقل و خود را مرده کردنچاره‌اندیشی ماهی نیم‌عاقل و به مردن زدن خود ۲۱ بیت
  88. 088 بخش ۸۸ - بیان آنک عهد کردن احمق وقت گرفتاری و ندم هیچ وفایی ندارد کی لو ردوالعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون صبح کاذب وفا نداردبیان اینکه پیمان بستن احمق هنگام گرفتاری و پشیمانی بی‌فایده است، زیرا پیمان دروغین دوامی ندارد ۱۴ بیت
  89. 089 بخش ۸۹ - در بیان آنک وهم قلب عقلست و ستیزهٔ اوست بدو ماند و او نیست و قصهٔ مجاوبات موسی علیه‌السلام کی صاحب عقل بود با فرعون کی صاحب وهم بوددر بیان اینکه وهم، عقلِ قلب و ضد آن است؛ به آن می‌ماند اما خودِ آن نیست؛ و داستان گفتگوهای موسی (ع) که صاحب عقل بود با فرعون که صاحب وهم بود ۴۰ بیت
  90. 090 بخش ۹۰ - بیان آنک عمارت در ویرانیست و جمعیت در پراکندگیست و درستی در شکستگیست و مراد در بی‌مرادیست و وجود در عدم است و عَلی هَذا بَقیَّةُ الأَضْدادِ وَ الأَزْواجِبیان اینکه آبادانی در ویرانی است و جمع شدن در پراکندگی؛ درستی در شکستگی و مراد در بی‌مرادی؛ هستی در نیستی؛ و سایر اضداد و زوج‌ها نیز بر همین قیاسند ۴۳ بیت
  91. 091 بخش ۹۱ - بیان آنک هر حس مدرکی را از آدمی نیز مدرکاتی دیگرست کی از مدرکات آن حس دگر بی‌خبرست چنانک هر پیشه‌ور استاد اعجمی کار آن استاد دگر پیشه‌ورست و بی‌خبری او از آنک وظیفهٔ او نیست دلیل نکند کی آن مدرکات نیست اگرچه به حکم حال منکر بود آن را اما از منکری او اینجا جز بی‌خبری نمی‌خواهیم درین مقامبیان اینکه هر حس درک‌کننده‌ای در انسان، ادراکات دیگری نیز دارد که از ادراکات حس دیگر بی‌خبر است؛ همچنان که هر هنرمندی، کارِ استادِ هنرمند دیگر را عجمی می‌داند و بی‌خبری او، که کارِ او نیست، دلیل بر عدمِ آن ادراکات نیست، اگرچه در ظاهر آن را انکار کند، اما مقصود در اینجا از انکارِ او تنها بی‌خبری است ۵۷ بیت
  92. 092 بخش ۹۲ - حمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن بردن تا سینور ذر و نسل کی سر حد غیب است و غفلت ایشان از کمین کی چون غازی به غزا نرود کافر تاختن آوردحمله بردن این جهانیان بر آن جهانیان و تاختن تا سرحد غیب (سد ذر و نسل) و غفلتشان از کمینگاه (زیرا وقتی غازی به جنگ نرود، کافر حمله می‌کند) ۲۸ بیت
  93. 093 بخش ۹۳ - بیان آنک تن خاکی آدمی هم‌چون آهن نیکو جوهر قابل آینه شدن است تا درو هم در دنیا بهشت و دوزخ و قیامت و غیر آن معاینه بنماید نه بر طریق خیالبیان اینکه تن خاکی انسان مانند آهن نیکو جوهر، قابلیت آینه شدن دارد تا در آن، بهشت و دوزخ و قیامت و غیره، هم در دنیا، نه از روی خیال بلکه آشکارا، دیده شود ۱۸ بیت
  94. 094 بخش ۹۴ - باز گفتن موسی علیه‌السلام اسرار فرعون را و واقعات او را ظهر الغیب تا به خبیری حق ایمان آورد یا گمان بردباز گفتن اسرار فرعون و اتفاقات زندگی او از غیب به وسیله موسی (ع) تا به آگاه بودن حق ایمان آورد یا گمان برد ۱۶ بیت
  95. 095 بخش ۹۵ - بیان آنک در توبه بازستبیان اینکه درِ توبه باز است ۶ بیت
  96. 096 بخش ۹۶ - گفتن موسی علیه‌السلام فرعون را کی از من یک پند قبول کن و چهار فضیلت عوض بستانگفتن موسی (ع) به فرعون که یک پند از من بپذیر و چهار فضیلت پاداش بگیر ۱۹ بیت
  97. 097 بخش ۹۷ - شرح کردن موسی علیه‌السلام آن چهار فضیلت را جهت پای مزد ایمان فرعونشرح کردن موسی (ع) آن چهار فضیلت را به عنوان پاداش ایمان فرعون ۱۲ بیت
  98. 098 بخش ۹۸ - تفسیر کُنْتُ کَنْزاً مَخْفیّاً فَأَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَتفسیر «کنت کنزاً مخفیاً فاحببت ان اعرف» (من گنجی پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم) ۲۲ بیت
  99. 099 بخش ۹۹ - غره شدن آدمی به ذکاوت و تصویرات طبع خویشتن و طلب ناکردن علم غیب کی علم انبیاستفریفته شدن انسان به هوش و تصورات طبع خود و طلب نکردن علم غیب که علم پیامبران است ۱۵ بیت
  100. 100 بخش ۱۰۰ - بیان این خبر کی کلموا الناس علی قدر عقولهم لا علی قدر عقولکم حتی لا یکذبوا الله و رسولهبیان این حدیث که 'با مردم به اندازه عقلشان سخن بگویید، نه به اندازه عقل خودتان، تا خدا و رسولش را تکذیب نکنند' ۸ بیت
  101. 101 بخش ۱۰۱ - قوله علیه السلام من بشرنی بخروج صفر بشرته بالجنةحدیث 'هر کس مرا به پایان یافتن ماه صفر مژده دهد، او را به بهشت مژده خواهم داد' ۱۲ بیت
  102. 102 بخش ۱۰۲ - مشورت کردن فرعون با ایسیه در ایمان آوردن به موسی علیه‌السلاممشورت کردن فرعون با آسیه درباره ایمان آوردن به موسی (ع) ۳۱ بیت
  103. 103 بخش ۱۰۳ - قصهٔ باز پادشاه و کمپیر زنداستان باز (پرنده شکاری) پادشاه و پیرزن ۲۹ بیت
  104. 104 بخش ۱۰۴ - قصهٔ آن زن کی طفل او بر سر ناودان غیژید و خطر افتادن بود و از علی کرم‌الله وجهه چاره جستداستان آن زن که فرزندش بر لبه ناودان می‌لغزید و در خطر افتادن بود و از علی (ع) چاره خواست ۶۵ بیت
  105. 105 بخش ۱۰۵ - مشورت کردن فرعون با وزیرش هامان در ایمان آوردن به موسی علیه‌السلاممشورت کردن فرعون با وزیرش هامان درباره ایمان آوردن به موسی (ع) ۱۴ بیت
  106. 106 بخش ۱۰۶ - تزییف سخن هامان علیه اللعنةنادرست شمردن سخن هامان ۳۷ بیت
  107. 107 بخش ۱۰۷ - نومید شدن موسی علیه‌السلام از ایمام فرعون به تاثیر کردن سخن هامان در دل فرعوننومید شدن موسی (ع) از ایمان آوردن فرعون به دلیل تأثیر سخن هامان بر دل فرعون ۵ بیت
  108. 108 بخش ۱۰۸ - منازعت امیران عرب با مصطفی علیه‌السلام کی ملک را مقاسمت کن با ما تا نزاعی نباشد و جواب فرمودن مصطفی علیه‌السلام کی من مامورم درین امارت و بحث ایشان از طرفیننزاع امیران عرب با پیامبر (ص) که 'ملک را با ما تقسیم کن تا نزاعی نباشد' و پاسخ پیامبر (ص) که 'من در این امارت مأمورم' و بحث دو طرف ۳۲ بیت
  109. 109 بخش ۱۰۹ - در بیان آنک شناسای قدرت حق نپرسد کی بهشت و دوزخ کجاستدر بیان اینکه کسی که قدرت حق را می‌شناسد، نمی‌پرسد بهشت و دوزخ کجاست ۲۲ بیت
  110. 110 بخش ۱۱۰ - جواب دهری کی منکر الوهیت است و عالم را قدیم می‌گویدپاسخ به دهری که منکر الوهیت است و جهان را قدیم می‌داند ۴۸ بیت
  111. 111 بخش ۱۱۱ - تفسیر این آیت کی و ما خلقنا السموات والارض و ما بینهما الا بالحق نیافریدمشان بهر همین کی شما می‌بینید بلک بهر معنی و حکمت باقیه کی شما نمی‌بینید آن راتفسیر آیه 'و ما خلقنا السماوات و الارض و ما بینهما الا بالحق' (آسمان‌ها و زمین و آنچه میان آن دو است را نیافریدم، مگر به حق)؛ یعنی آن‌ها را برای همین که شما می‌بینید نیافریدم، بلکه برای معنا و حکمت باقیه‌ای که شما آن را نمی‌بینید ۴۰ بیت
  112. 112 بخش ۱۱۲ - وحی کردن حق به موسی علیه‌السلام کی ای موسی من کی خالقم تعالی ترا دوست می‌دارموحی کردن خداوند به موسی (ع) که 'ای موسی، منِ خالق، تو را دوست می‌دارم' ۱۲ بیت
  113. 113 بخش ۱۱۳ - خشم کردن پادشاه بر ندیم و شفاعت کردن شفیع آن مغضوب علیه را و از پادشاه درخواستن و پادشاه شفاعت او قبول کردن و رنجیدن ندیم از این شفیع کی چرا شفاعت کردیخشم کردن پادشاه بر ندیم و شفاعت کردن شفیع برای آن مغضوب و درخواست از پادشاه و قبول شفاعت او توسط پادشاه و ناراحت شدن ندیم از این شفیع که 'چرا شفاعت کردی؟' ۴۱ بیت
  114. 114 بخش ۱۱۴ - گفتن خلیل مر جبرئیل را علیهماالسلام چون پرسیدش کی الک حاجة خلیل جوابش داد کی اما الیک فلاگفتن ابراهیم (ع) به جبرئیل (ع) وقتی از او پرسید 'آیا نیازی داری؟'؛ ابراهیم پاسخ داد: 'اما به تو نه' ۲۷ بیت
  115. 115 بخش ۱۱۵ - مطالبه کردن موسی علیه‌السلام حضرت را کی خَلَقتَ خَلقاً اَهلَکتَهُم و جواب آمدندرخواست موسی (ع) از خداوند که 'مخلوقاتی را آفریدی که هلاکتشان کردی' و آمدن پاسخ ۲۹ بیت
  116. 116 بخش ۱۱۶ - بیان آنک روح حیوانی و عقل‌ِ جزوی و وهم و خیال بر مثال دوغند و روح کی باقیست درین دوغ هم‌چون روغن پنهانستبیان اینکه روح حیوانی، عقل جزوی، وهم و خیال مانند دوغ هستند و روحِ باقی در این دوغ مانند روغن پنهان است ۲۱ بیت
  117. 117 بخش ۱۱۷ - مثال دیگر هم درین معنیمثالی دیگر در همین معنی ۳۴ بیت
  118. 118 بخش ۱۱۸ - حکایت آن پادشاه‌زاده کی پادشاهی حقیقی به وی روی نمود یَوْمَ یَفِرُّ المَرْءُ مِنْ أَخیهِ وَ  أُمِّهِ وَ أَبیهِ نقد وقت او شد پادشاهی این خاک تودهٔ کودک طبعان کی قلعه گیری نام کنند آن کودک کی چیره آید بر سر خاک توده برآید و لاف زندگی قلعه مراست کودکان دیگر بر وی رشک برند کی التُّرابُ رَبیعُ الصِّبْیانِ آن پادشاه‌زاده چو از قید رنگها برست گفت من این خاکهای رنگین را همان خاک دون می‌گویم زر و اطلس و اکسون نمی‌گویم من ازین اکسون رستم یکسون رفتم و آتیناه الحکم صبیا ارشاد حق را مرور سالها حاجت نیست در قدرت کن فیکون هیچ کس سخن قابلیت نگویدداستان آن شاهزاده که پادشاهی حقیقی به او روی نمود؛ 'روزی که هر کس از برادر و مادر و پدرش فرار کند'، آن زمان حال او شد. پادشاهیِ این خاک‌توده‌ی کودک‌طبعان که آن را قلعه‌گیری نامند، آن کودک که غالب شود بر سر خاک‌توده برآید و لاف زند که 'زندگی این قلعه از آن من است'. کودکان دیگر بر او حسادت می‌ورزند که 'خاک بهار کودکان است'. آن شاهزاده چون از قید رنگ‌ها رها شد، گفت: 'من این خاک‌های رنگین را همان خاک پست می‌نامم، نه زر و اطلس و اکسون. من از این اکسون رستم و یک‌سو رفتم.' و 'و به او در کودکی حکمت دادیم'. ارشاد حق نیازی به گذشت سال‌ها ندارد؛ در قدرت 'کن فیکون'، هیچ کس سخن از قابلیت نمی‌گوید ۲۸ بیت
  119. 119 بخش ۱۱۹ - عروس آوردن پادشاه فرزند خود را از خوف انقطاع نسلعروس آوردن پادشاه برای فرزند خود از ترس قطع نسل ۱۶ بیت
  120. 120 بخش ۱۲۰ - اختیار کردن پادشاه دختر درویش زاهدی را از جهت پسر و اعتراض کردن اهل حرم و ننگ داشتن ایشان از پیوندی درویشانتخاب دختر درویش زاهدی توسط پادشاه برای پسرش و اعتراض اهل حرم و ننگ داشتن آن‌ها از وصلت با درویش ۳۱ بیت
  121. 121 بخش ۱۲۱ - مستجاب شدن دعای پادشاه در خلاص پسرش از جادوی کابلیمستجاب شدن دعای پادشاه برای نجات پسرش از جادوی زن کابلی ۲۹ بیت
  122. 122 بخش ۱۲۲ - در بیان آنک شه‌زاده آدمی بچه است خلیفهٔ خداست پدرش آدم صفی خلیفهٔ حق مسجود ملایک و آن کمپیر کابلی دنیاست کی آدمی‌بچه را از پدر ببرید به سحر و انبیا و اولیا آن طبیب تدارک کنندهدر بیان اینکه شاهزاده همان انسان، خلیفه خداست؛ پدرش آدم صفی خلیفه حق، مورد سجود فرشتگان؛ و آن پیرزن کابلی دنیاست که فرزند آدم را با جادو از پدر برید؛ و انبیا و اولیا آن طبیبان درمان‌کننده‌اند ۵۳ بیت
  123. 123 بخش ۱۲۳ - حکایت آن زاهد کی در سال قحط شاد و خندان بود با مفلسی و بسیاری عیان و خلق می‌مردند از گرسنگی گفتندش چه هنگام شادیست کی هنگام صد تعزیت است گفت مرا باری نیستداستان آن زاهد که در سال قحطی با فقر و بسیاری خانواده شاد و خندان بود، در حالی که مردم از گرسنگی می‌مردند. به او گفتند 'این چه وقت شادی است که هنگام صد تعزیت است؟' گفت 'من باری (مسئولیتی) ندارم' ۱۷ بیت
  124. 124 بخش ۱۲۴ - بیان آنک مجموع عالم صورت عقل کل است چون با عقل کل به‌کژ‌روی جفا کردی صورت عالم ترا غم فزاید اغلب احوال چنانک دل با پدر بد کردی صورت پدر غم فزاید ترا و نتوانی رویش را دیدن اگر چه پیش از آن نور دیده بوده باشد و راحت جانبیان اینکه همه عالم صورت عقل کل است؛ چون با عقل کل کژروی و جفا کنی، صورت عالم غم تو را افزون کند، چنان که وقتی به پدر بد کردی، صورت پدر غم تو را زیاد کند و نتوانی رویش را ببینی، اگرچه پیش از آن نور دیده و راحت جان بوده باشد ۱۲ بیت
  125. 125 بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیه‌السلام کی از پدر احوال پدر می‌پرسیدند می‌گفت آری دیدمش می‌آید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند می‌گفتند خود مژده‌ای داد این بیهوش شدن چیستداستان فرزندان عزیر (ع) که از پدر حال پدر را می‌پرسیدند. او می‌گفت: 'آری، دیدمش، می‌آید.' برخی او را شناختند و بیهوش شدند، برخی نشناختند و می‌گفتند: 'خب، مژده‌ای داد، این بیهوش شدن چیست؟' ۲۹ بیت
  126. 126 بخش ۱۲۶ - تفسیر این حدیث کی ائنی لاستغفر الله فی کل یوم سبعین مرةتفسیر این حدیث که 'من هر روز هفتاد بار از خدا آمرزش می‌طلبم' ۱۱ بیت
  127. 127 بخش ۱۲۷ - بیان آنک عقل جزوی تا بگور بیش نبیند در باقی مقلد اولیا و انبیاستبیان اینکه عقل جزوی تا گور بیشتر نمی‌بیند؛ در بقیه امور مقلد اولیا و انبیاست ۳۷ بیت
  128. 128 بخش ۱۲۸ - بیان آنک یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله چون نبی نیستی ز امت باش چونک سلطان نه‌ای رعیت باش پس رو خاموش باش از خود زحمتی و رایی متراشبیان اینکه 'ای کسانی که ایمان آورده‌اید، جلوتر از خدا و رسولش حرکت نکنید.' چون پیامبر نیستی از امت باش؛ چون سلطان نیستی رعیت باش. پس ساکت باش، از خود زحمتی و رایی نتراش ۲۹ بیت
  129. 129 بخش ۱۲۹ - قصهٔ شکایت استر با شتر کی من بسیار در رو می‌افتم در راه رفتن تو کم در روی می‌آیی این چراست و جواب گفتن شتر او راداستان شکایت استر از شتر که 'من در راه رفتن زیاد زمین می‌خورم، تو کمتر زمین می‌خوری، چرا؟' و پاسخ شتر به او ۳۰ بیت
  130. 130 بخش ۱۳۰ - تصدیق کردن استر جوابهای شتر را و اقرار کردن بفضل او بر خود و ازو استعانت خواستن و بدو پناه گرفتن به صدق و نواختن شتر او را و ره نمودن و یاری دادن پدرانه و شاهانهتأیید پاسخ‌های شتر توسط استر و اقرار به برتری او بر خود و طلب یاری از او و پناه بردن به او با صداقت؛ و نوازش کردن شتر او را و راهنمایی و کمک کردن به او پدرانه و شاهانه ۲۴ بیت
  131. 131 بخش ۱۳۱ - لابه کردن قبطی سبطی را کی یک سبو به نیت خویش از نیل پر کن و بر لب من نه تا بخورم به حق دوستی و برادری کی سبو کی شما سبطیان بهر خود پر می‌کنید از نیل آب صاف است و سبوکی ما قبطیان پر می‌کنیم خون صاف استتضرع قبطی به سبطی که 'یک کوزه به نیت خود از نیل پر کن و بر لب من بگذار تا بنوشم، به حق دوستی و برادری؛ زیرا کوزه‌ای که شما سبطیان برای خود پر می‌کنید از نیل، آب صاف است و کوزه‌ای که ما قبطیان پر می‌کنیم خون صاف است' ۶۳ بیت
  132. 132 بخش ۱۳۲ - در خواستن قبطی دعای خیر و هدایت از سبطی و دعا کردن سبطی قبطی را به خیر و مستجاب شدن از اکرم الاکرمین و ارحم الراحمیندرخواست قبطی دعای خیر و هدایت از سبطی و دعا کردن سبطی برای قبطی به خیر و مستجاب شدن آن از اکرام‌کننده‌ترین و مهربان‌ترین ۵۰ بیت
  133. 133 بخش ۱۳۳ - حکایت آن زن پلیدکار کی شوهر را گفت کی آن خیالات از سر امرودبُن می‌نماید ترا کی چنین‌ها نماید چشم آدمی را سر آن امرودبن از سر امرود‌بن فرود آی تا آن خیال‌ها برود و اگر کسی گوید کی آنچ آن مرد می‌دید خیال نبود و جواب این مثالی‌ست نه مثل در مثال همین قدر بس بود کی اگر بر سر امرودبن نرفتی هرگز آنها ندیدی خواه خیال خواه حقیقتداستان آن زن پلیدکار که به شوهرش گفت: 'آن خیالاتی که می‌بینی از بالای درخت امرود می‌آید؛ بالای درخت امرود بیا پایین تا آن خیالات بروند.' و اگر کسی گوید آنچه آن مرد می‌دید خیال نبود، پاسخ این است که این فقط یک مثال است نه واقعیت؛ در مثال همین قدر کافی است که اگر بر سر درخت امرود نرفته بودی، هرگز آن‌ها را نمی‌دیدی، خواه خیال باشد خواه حقیقت ۳۱ بیت
  134. 134 بخش ۱۳۴ - باقی قصهٔ موسی علیه‌السلامبقیه داستان موسی (ع) ۶۲ بیت
  135. 135 بخش ۱۳۵ - اطوار و منازل خلقت آدمی از ابتدااطوار و مراحل خلقت انسان از ابتدا ۳۱ بیت
  136. 136 بخش ۱۳۶ - بیان آنک خلق دوزخ گرسنگانند و نالانند به حق کی روزیهای ما را فربه گردان و زود زاد به ما رسان کی ما را صبر نماندبیان اینکه دوزخ‌نشینان گرسنه‌اند و با ناله از حق می‌خواهند: 'روزی‌های ما را فربه گردان و زود به ما برسان که صبرمان نمانده' ۴۳ بیت
  137. 137 بخش ۱۳۷ - رفتن ذوالقرنین به کوه قاف و درخواست کردن کی ای کوه قاف از عظمت صفت حق ما را بگو و گفتن کوه قاف کی صفت عظمت او در گفت نیاید کی پیش آنها ادراکها فدا شود و لابه کردن ذوالقرنین کی از صنایعش کی در خاطر داری و بر تو گفتن آن آسان‌تر بود بگویرفتن ذوالقرنین به کوه قاف و درخواست که 'ای کوه قاف، از عظمت صفت حق برای ما بگو.' و گفتن کوه قاف که 'صفت عظمت او در گفتار نمی‌آید که در برابرش ادراکات فدا می‌شوند.' و التماس کردن ذوالقرنین که 'از صنایع او که در خاطر داری و گفتن آن‌ها برای تو آسان‌تر است بگو' ۱۰ بیت
  138. 138 بخش ۱۳۸ - موری بر کاغذ می‌رفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی آن هنر ازیشان می‌بینم موری دگر کی از هر دو چشم روشن‌تر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخرهموری بر کاغذی می‌رفت، نوشته شدن قلم را دید و شروع به ستایش قلم کرد. مور دیگری که چشم تیزتری داشت، گفت: 'انگشتان را ستایش کن که آن هنر را از آن‌ها می‌بینم.' مور دیگری که از هر دو روشن‌بین‌تر بود، گفت: 'من بازو را ستایش می‌کنم که انگشتان فرع بازواند.' و غیره ۳۴ بیت
  139. 139 بخش ۱۳۹ - نمودن جبرئیل علیه‌ السّلام خود را به مصطفی صلی‌الله علیه و سلّم به صورت خویش و از هفتصد پر او چون یک پر ظاهر شد افق را بگرفت و آفتاب محجوب شد با همهٔ شعاعشنمودار شدن جبرئیل (ع) به پیامبر (ص) به صورت اصلی خویش؛ و چون یک پر از هفتصد پر او آشکار شد، افق را فرا گرفت و آفتاب با همه شعاعش محجوب شد ۱۰۰ بیت