خواندن› دفتر ۴› بخش ۱۳۸ - موری بر کاغذ میرفت نبشتن قلم دید قلم را ستودن گرفت موری دیگر کی چشم تیزتر بود گفت ستایش انگشتان را کن کی آن هنر ازیشان میبینم موری دگر کی از هر دو چشم روشنتر بود گفت من بازو را ستایم کی انگشتان فرع بازواند الی آخره› بیت ۳۷۴۱
M4:3741 — گر ندیدی آن بود از فهم پست / که عقول خلق زان کان یک جوست
گر ندیدی آن بود از فهم پستکه عقول خلق زان کان یک جوست
✦ ارائه این بیت به your language
M4:3741
❋ ❋ ❋
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
❋
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.