خواندن› دفتر ۵› بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان میکرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و رهگذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سببسازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل را› بیت ۲۴۰۶
M5:2406 — آمدند و دست بر وی میزدند / قاصدا چیزی نگفت آن ارجمند
آمدند و دست بر وی میزدندقاصدا چیزی نگفت آن ارجمند
✦ ارائه این بیت به your language
M5:2406
❋ ❋ ❋
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
❋
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.