خواندندفتر ۵

دفتر ۵ · ۴۲۳۳ بیت · ۱۷۸ بخش

دفتر پنجم

Book V

دیباچهٔ دفتر پنجم · فارسی

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم و بِه نَستعین و عَلَیه نَتَوَّکل و عِندَهُ مَفاتیح القُلُوب و صَلَّی اللهُ عَلی خَیرِ خَلقِهِ مُحَمَّدٍ و آلِهِ وَ صَحْبِهِ اَجْمَعین.

این مُجَلّد پنجم است از دفترهای مثنوی، و تِبیانِ معنوی در بیان آن که شریعت همچو شمع است، رَه می‌نماید، و با آن که شمع به دست نیاوری راهْ رفته نشود، و بی آن که شمع به دست آوری، راهْ رفته نشود. و چون در ره آمدی، آن رفتن تو طریقت است و چون رسیدی به مقصود، آن حقیقت است و جهت این گفته اند که: «لو ظهرت الحقائق بطلت الشرایع». هم چنان که مسْ زر شود و یا خود از اصلْ زر شده بود، او را نه عِلمِ کیمیا حاجت است که آن شریعت است، و نه خود را در کیمیا مالیدن که آن طریقت است، چنان که گفته‌اند: «طلب الدلیل بعد الوصول الی المدلول قبیح و ترک الدلیل قبل الوصول الی المدلول مذموم». حاصل آن که شریعت، همچون علم کیمیا آموختن است یا از استاد یا از کتاب. و طریقت، استعمال کردن داروها و مس را در کیمیا مالیدن است، و حقیقت، زر شدن مس. کیمیادانان به علم کیمیا شادند که: «ما علم این می‌دانیم»، و عمل کنندگان به عمل کیمیا شادند که: «چنین کارها می‌کنیم» و حقیقت یافتگان به حقیقت شادند که: «ما زر شدیم و از علم و کیمیا آزاد شدیم، عتقا الله ایم». «کل حزب بما لدیهم فرحون». یا مثال شریعت همچو علم طبّ آموختن است، و طریقتْ پرهیز کردن به موجب علم طبّ و داروها خوردن، و حقیقتْ صحّت یافتن ابدی، و از آن هردو فارغ شدن. چون آدمی از این حیات میرد، شریعت و طریقت ازو منقطع شود، و حقیقت مانَد. حقیقت اگر دارد نعره می‌زند که: «یا لیت قومی یعلمون بما غفرلی ربّی» و اگر ندارد، نعره می‌زند که: «یا لیتنی لم اوت کتابیه، ولم ادر ما حسابیه، یا لیتها کانت القاضیه، ما اغنی عنّی مالیه، هلک عنّی سلطانیه». شریعت علم است، و طریقت عمل است، حقیقت الوصول الی الله. «فمن کان یرجوا لقا ربه فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعباده ربه احدا» و صلی الله علی خیر خلقه محمد و آله و صحبه و عترته و سلّم تسلیما.

یا به زبان دیگری بخوانیدش:

❋ ❋ ❋
  1. 001 بخش ۱ - سر آغازسرآغاز ۳۰ بیت
  2. 002 بخش ۲ - تفسیر خذ اربعة من الطیر فصرهن الیکتفسیر آیه 'چهار پرنده را بگیر و آن‌ها را به سوی خود متمایل کن' ۳۲ بیت
  3. 003 بخش ۳ - در سبب ورود این حدیث مصطفی صلوات الله علیه که الکافر یأکل فی سبعة امعاء و المؤمن یأکل فی معا واحددرباره دلیل این حدیث پیامبر (ص) که 'کافر با هفت روده می‌خورد و مؤمن با یک روده' ۳۳ بیت
  4. 004 بخش ۴ - در حجره گشادن مصطفی علیه‌السلام بر مهمان و خود را پنهان کردن تا او خیال گشاینده را نبیند و خجل شود و گستاخ بیرون رودگشودن درِ حجره توسط پیامبر (ص) برای مهمان و پنهان شدن خود تا مهمان گشاینده را نبیند و خجل نشود و با راحتی بیرون برود ۲۱ بیت
  5. 005 بخش ۵ - سبب رجوع کردن آن مهمان به خانهٔ مصطفی علیه‌السلام در آن ساعت که مصطفی نهالین ملوث او را به دست خود می‌شست و خجل شدن او و جامه چاک کردن و نوحهٔ او بر خود و بر سعادت خوددلیل بازگشت آن مهمان به خانه پیامبر (ص) در ساعتی که پیامبر (ص) تشک کثیف او را با دست خود می‌شست؛ و خجل شدن او و چاک کردن جامه و گریه و زاری او بر خود و سعادت خود ۵۰ بیت
  6. 006 بخش ۶ - نواختن مصطفی علیه‌السلام آن عرب مهمان را و تسکین دادن او را از اضطراب و گریه و نوحه کی بر خود می‌کرد در خجالت و ندامت و آتش نومیدینوازش کردن پیامبر (ص) آن مهمان عرب را و آرام کردن او از اضطراب و گریه و زاری که از خجالت و ندامت و آتش نومیدی بر خود می‌کرد ۱۵ بیت
  7. 007 بخش ۷ - بیان آنک نماز و روزه و همه چیزهای برونی گواهیهاست بر نور اندرونیبیان اینکه نماز و روزه و همه اعمال ظاهری، گواهی‌ها هستند بر نور درونی ۱۷ بیت
  8. 008 بخش ۸ - پاک کردن آب همه پلیدیها را و باز پاک کردن خدای تعالی آب را از پلیدی لاجرم قدوس آمد حق تعالیپاک کردن آب همه پلیدی‌ها را و باز پاک کردن خداوند آب را از پلیدی، از این رو حق تعالی قدوس (بسیار پاک) است ۱۷ بیت
  9. 009 بخش ۹ - استعانت آب از حق جل جلاله بعد از تیره شدنیاری خواستن آب از خداوند متعال پس از تیره شدن ۱۹ بیت
  10. 010 بخش ۱۰ - گواهی فعل و قول بیرونی بر ضمیر و نور اندرونیگواهی فعل و قول بیرونی بر ضمیر و نور درونی ۶ بیت
  11. 011 بخش ۱۱ - در بیان آنک نور خود از اندرون شخص منوّر بی‌آنک فعلی و قولی بیان کند گواهی دهد بر نور وی؛ در بیان آنک آن‌ نور خود را از اندرون سرّ عارف ظاهر کند بر خلقان بی‌فعل عارف و بی‌قول عارف افزون از آنک به قول و فعل او ظاهر شود، چنانک آفتاب بلند شود بانگ خروس و اعلام مؤذن و علامات دیگر حاجت نیایددر بیان اینکه نور خود از درون شخص منور، بی‌آنکه فعل و قولی بیان کند، بر نور او گواهی می‌دهد؛ در بیان اینکه آن نور خود را از درون راز عارف بر مردمان آشکار می‌کند، بی‌فعل و قول عارف، بیشتر از آنچه به قول و فعل او آشکار شود، همچنان که وقتی آفتاب طلوع کند، بانگ خروس و اعلام مؤذن و علائم دیگر نیازی نیست ۱۹ بیت
  12. 012 بخش ۱۲ - عرضه کردن مصطفی علیه‌السلام شهادت را بر مهمان خویشعرضه کردن پیامبر (ص) شهادت (لا اله الا الله) را بر مهمان خویش ۲۷ بیت
  13. 013 بخش ۱۳ - بیان آنک نور که غذای جانست غذای جسم اولیا می‌شود تا او هم یار می‌شود روح را کی اسلم شیطانی علی یدیبیان اینکه نوری که غذای جان است، غذای جسم اولیا می‌شود تا جسم نیز یار روح گردد، چنان که فرمود: 'شیطانم به دست من مسلمان شد' ۱۴ بیت
  14. 014 بخش ۱۴ - انکار اهل تن غذای روح را و لرزیدن ایشان بر غذای خسیسانکار اهل تن، غذای روح را و لرزیدن آن‌ها بر غذای پست (مادی) ۳ بیت
  15. 015 بخش ۱۵ - مناجاتمناجات ۱۲ بیت
  16. 016 بخش ۱۶ - تمثیل لوح محفوظ و ادراک عقل هر کسی از آن لوح آنک امر و قسمت و مقدور هر روزهٔ ویست هم چون ادراک جبرئیل علیه‌السلام هر روزی از لوح اعظم عقل مثال جبرئیلست و نظر او به تفکر به سوی غیبی که معهود اوست در تفکر و اندیشهٔ کیفیت معاش و بیرون شو کارهای هر روزینه مانند نظر جبرئیلست در لوح و فهم کردن او از لوحتمثیل لوح محفوظ و درک عقل هر کس از آن لوح که امر و قسمت و مقدور هر روزه اوست، همچون درک جبرئیل (ع) هر روز از لوح اعظم. عقل مانند جبرئیل است و نظر او با تفکر به سوی غیبی که معهود اوست در تفکر و اندیشه چگونگی معاش و امور روزمره، مانند نظر جبرئیل است در لوح و فهم کردن او از لوح ۱۲ بیت
  17. 017 بخش ۱۷ - تمثیل روشهای مختلف و همتهای گوناگون به اختلاف تحری متحریان در وقت نماز قبله را در وقت تاریکی و تحری غواصان در قعر بحرتمثیل روش‌های مختلف و همت‌های گوناگون به اختلاف جستجوی قبله در تاریکی توسط جستجوگران در وقت نماز و جستجوی غواصان در اعماق دریا ۱۷ بیت
  18. 018 بخش ۱۸ - تفسیر یا حسرة علی العبادتفسیر 'یا حسرة علی العباد' (ای افسوس بر بندگان) ۸ بیت
  19. 019 بخش ۱۹ - سبب آنک فرجی را نام فرجی نهادند از اولدرباره دلیل اینکه فرجی را از ابتدا فرجی نامیدند ۴۱ بیت
  20. 020 بخش ۲۰ - صفت طاوس و طبع او و سبب کشتن ابراهیم علیه‌السلام او راصفت طاووس و طبع او و دلیل کشتن ابراهیم (ع) او را ۲۵ بیت
  21. 021 بخش ۲۱ - در بیان آنک لطف حق را همه کس داند و قهر حق را همه کس داند و همه از قهر حق گریزانند و به لطف حق در آویزان اما حق تعالی قهرها را در لطف پنهان کرد و لطفها را در قهر پنهان کرد نعل بازگونه و تلبیس و مکر الله بود تا اهل تمیز و ینظر به نور الله از حالی‌بینان و ظاهربینان جدا شوند کی لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاًدر بیان اینکه لطف حق را همه می‌دانند و قهر حق را همه می‌دانند و همه از قهر حق گریزانند و به لطف حق آویزان؛ اما حق تعالی قهرها را در لطف و لطف‌ها را در قهر پنهان کرد (نعل وارونه و مکر الهی) تا اهل تمیز و 'آن کس که به نور خدا می‌بیند' از ظاهربینان جدا شوند تا 'شما را بیازماید که کدام یک از شما عمل نیکوتری دارد' ۳۹ بیت
  22. 022 بخش ۲۲ - تفاوت عقول در اصل فطرت خلاف معتزله کی ایشان گویند در اصل عقول جزوی برابرند این افزونی و تفاوت از تعلم است و ریاضت و تجربهتفاوت عقول در اصل فطرت، بر خلاف معتزله که می‌گویند در اصل عقول جزوی برابرند و این افزایش و تفاوت از تعلیم و ریاضت و تجربه است ۱۸ بیت
  23. 023 بخش ۲۳ - حکایت آن اعرابی کی سگ او از گرسنگی می‌مرد و انبان او پر نان و بر سگ نوحه می‌کرد و شعر می‌گفت و می‌گریست و سر و رو می‌زد و دریغش می‌آمد لقمه‌ای از انبان به سگ دادنداستان آن مرد بادیه‌نشین که سگش از گرسنگی می‌مرد و کیسه‌اش پر از نان بود؛ و او بر سگ نوحه می‌کرد و شعر می‌گفت و می‌گریست و سر و رو می‌زد، اما دریغش می‌آمد که لقمه‌ای از کیسه به سگ بدهد ۲۱ بیت
  24. 024 بخش ۲۴ - در بیان آنک هیچ چشم بدی آدمی را چنان مهلک نیست کی چشم پسند خویشتن مگر کی چشم او مبدل شده باشد به نور حق که بی یسمع و بی یبصر و خویشتن او بی‌خویشتن شدهدر بیان اینکه هیچ چشم بدی برای انسان چنان کشنده نیست جز چشم پسندِ خویشتن، مگر اینکه چشم او به نور حق مبدل شده باشد که 'با من می‌شنود و با من می‌بیند' و خودِ او بی‌خود شده باشد ۸ بیت
  25. 025 بخش ۲۵ - تفسیر وَ إِنْ یَکادُ الَّذینَ کَفَروا لَیُزْلِقونَکَ بِأَبْصارِهِمْ الایهتفسیر آیه 'و ان یکاد الذین کفروا لیزلقونک باابصارهم...' (و نزدیک است آنان که کفر ورزیدند، با چشمان خود تو را بلغزانند...) ۳۰ بیت
  26. 026 بخش ۲۶ - قصهٔ آن حکیم کی دید طاوسی را کی پر زیبای خود را می‌کند به منقار و می‌انداخت و تن خود را کل و زشت می‌کرد از تعجب پرسید کی دریغت نمی‌آید گفت می‌آید اما پیش من جان از پر عزیزتر است و این پر عدوی جان منستداستان آن حکیم که طاووسی را دید که پرهای زیبای خود را با منقار می‌کند و می‌انداخت و تن خود را زشت می‌کرد. از تعجب پرسید که 'حیفت نمی‌آید؟' گفت: 'می‌آید، اما پیش من جان از پر عزیزتر است و این پر دشمن جان من است' ۲۱ بیت
  27. 027 بخش ۲۷ - در بیان آنک صفا و سادگی نفس مطمنه از فکرتها مشوش شود چنانک بر روی آینه چیزی نویسی یا نقش کنی اگر چه پاک کنی داغی بماند و نقصانیدر بیان اینکه صفا و سادگی نفس مطمئنه با افکار مشوش می‌شود، چنان که بر روی آینه چیزی بنویسی یا نقش کنی، اگرچه پاک کنی، لکه و نقصی باقی می‌ماند ۱۷ بیت
  28. 028 بخش ۲۸ - در بیان قول رسول علیه‌السلام لا رهبانیة فی‌الاسلامدر بیان فرموده پیامبر (ص) 'لا رهبانیة فی‌الاسلام' (در اسلام رهبانیت نیست) ۱۲ بیت
  29. 029 بخش ۲۹ - در بیان آنک ثواب عمل عاشق از حق هم حق استدر بیان اینکه پاداش عمل عاشق از حق، خود حق است ۱۸ بیت
  30. 030 بخش ۳۰ - در تفسیر قول رسول علیه‌السلام ما مات من مات الا و تمنی ان یموت قبل ما مات ان کان برا لیکون الی وصول البر اعجل و ان کان فاجرا لیقل فجورهدر تفسیر فرموده پیامبر (ص) 'هر که بمیرد و قبل از مرگش آرزوی مرگ نکرده باشد، اگر نیکوکار باشد برای اینکه زودتر به نیکوکاری برسد و اگر بدکار باشد برای اینکه از بدکاریش کم شود' ۱۶ بیت
  31. 031 بخش ۳۱ - در بیان آنک عقل و روح در آب و گل محبوس‌اند هم‌چون هاروت و ماروت در چاه بابلدر بیان اینکه عقل و روح در آب و گل محبوس‌اند، همچون هاروت و ماروت در چاه بابل ۲۱ بیت
  32. 032 بخش ۳۲ - جواب گفتن طاوس آن سایل راپاسخ گفتن طاووس به آن پرسشگر ۷ بیت
  33. 033 بخش ۳۳ - بیان آنک هنرها و زیرکی‌ها و مال دنیا هم‌چون پرهای طاوس عدو جانستبیان اینکه هنرها و زیرکی‌ها و مال دنیا مانند پرهای طاووس، دشمن جان هستند ۲۴ بیت
  34. 034 بخش ۳۴ - در صفت آن بی‌خودان کی از شر خود و هنر خود آمن شده‌اند کی فانی‌اند در بقای حق هم‌چون ستارگان کی فانی‌اند روز در آفتاب و فانی را خوف آفت و خطر نباشددر صفت آن بی‌خودانی که از شر خود و هنر خود ایمن شده‌اند، چون در بقای حق فانی‌اند؛ همچون ستارگان که روز در آفتاب فانی‌اند و فانی را بیم آفت و خطر نباشد ۴۷ بیت
  35. 035 بخش ۳۵ - در بیان آنک ما سوی الله هر چیزی آکل و ماکولست هم‌چون آن مرغی کی قصد صید ملخ می‌کرد و به صید ملخ مشغول می‌بود و غافل بود از باز گرسنه کی از پس قفای او قصد صید او داشت اکنون ای آدمی صیاد آکل از صیاد و آکل خود آمن مباش اگر چه نمی‌بینیش به نظر چشم به نظر دلیل و عبرتش می‌بین تا چشم نیز باز شدندر بیان اینکه هر چیزی غیر خدا، آکل و ماکول است؛ همچون آن مرغی که قصد شکار ملخ می‌کرد و به شکار ملخ مشغول بود و غافل بود از باز گرسنه که از پشت سرش قصد شکار او را داشت. اکنون ای انسان صیاد، از صیاد و آکل خود ایمن مباش، اگرچه او را با چشم نمی‌بینی، با نظر دلیل و عبرت ببین تا چشمت نیز باز شود ۴۶ بیت
  36. 036 بخش ۳۶ - صفت کشتن خلیل علیه‌السلام زاغ را کی آن اشارت به قمع کدام صفت بود از صفات مذمومهٔ مهلکه در مریدصفت کشتن ابراهیم (ع) زاغ را؛ که آن اشاره به سرکوب کدام صفت مذموم و مهلک در مرید بود ۱۵ بیت
  37. 037 بخش ۳۷ - مناجاتمناجات ۴۳ بیت
  38. 038 بخش ۳۸ - قال النبی علیه‌السلام ارحموا ثلاثا عزیز قوم ذل و غنی قوم افتقر و عالما یلعب به الجهالپیامبر (ص) فرمود: 'به سه گروه رحم کنید: بزرگ قومی که ذلیل شود، توانگری که فقیر گردد و عالمی که جاهلان با او بازی کنند' ۱۰ بیت
  39. 039 بخش ۳۹ - قصهٔ محبوس شدن آن آهوبچه در آخر خران و طعنهٔ آن خران ببر آن غریب گاه به جنگ و گاه به تسخر و مبتلی گشتن او به کاه خشک کی غذای او نیست و این صفت بندهٔ خاص خداست میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت کی الاسلام بدا غریبا و سیعود غریبا فطوبی للغرباء صدق رسول اللهداستان محبوس شدن آن بچه‌آهو در میان خرها و سرزنش کردن آن خرها بر آن غریب، گاه با جنگ و گاه با تمسخر، و مبتلا شدن او به کاه خشک که غذایش نیست. و این صفت بنده خاص خداست در میان اهل دنیا و اهل هوا و شهوت، که 'اسلام غریب آغاز شد و غریب باز خواهد گشت، پس خوشا به حال غریبان.' پیامبر (ص) راست گفت ۱۲ بیت
  40. 040 بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیاریدداستان محمد خوارزمشاه که شهر سبزوار را که همه رافضی بودند به جنگ گرفت، اما آن‌ها جان خواستند. گفت: 'آن‌گاه امان دهم که از این شهر، ابوبکر نامی را به هدیه نزد من بیاورید' ۶۳ بیت
  41. 041 بخش ۴۱ - بقیهٔ قصهٔ آهو و آخر خرانبقیه داستان آهو و آخر خرها ۲۴ بیت
  42. 042 بخش ۴۲ - تفسیر انی اری سبع بقرات سمان یاکلهن سبع عجاف آن گاوان لاغر را خدا به صفت شیران گرسنه آفریده بود تا آن هفت گاو فربه را به اشتها می‌خوردند اگر چه آن خیالات صور گاوان در آینهٔ خواب نمودند تو معنی بگیرتفسیر 'انی اری سبع بقرات سمان یاکلهن سبع عجاف' (من هفت گاو فربه را می‌بینم که هفت گاو لاغر آن‌ها را می‌خورند). آن گاوهای لاغر را خدا به صفت شیران گرسنه آفریده بود تا آن هفت گاو فربه را با اشتها می‌خوردند. اگرچه آن خیالات به صورت گاو در آینه خواب نمایان شد، تو معنای آن را دریاب ۸ بیت
  43. 043 بخش ۴۳ - بیان آنک کشتن خلیل علیه‌السلام خروس را اشارت به قمع و قهر کدام صفت بود از صفات مذمومات مهلکان در باطن مریدبیان اینکه کشتن ابراهیم (ع) خروس را، اشاره به سرکوب و قهر کدام صفت از صفات مذموم و مهلک در باطن مرید بود ۲۲ بیت
  44. 044 بخش ۴۴ - تفسیر خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین و تفسیر و من نعمره ننکسه فی الخلقتفسیر 'خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین' (ما انسان را در بهترین صورت آفریدیم، سپس او را به پست‌ترین درجات بازگرداندیم) و تفسیر 'و من نعمره ننکسه فی الخلق' (و هر که را عمر طولانی دهیم، او را در آفرینش واژگونه کنیم) ۱۲ بیت
  45. 045 بخش ۴۵ - تفسیر أَسْفَلَ سافِلینَ إِلَّا الَّذینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنونٍتفسیر 'اسفل سافلین الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات فلهم اجر غیر ممنون' (پست‌ترین درجات، مگر کسانی که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند، پس برای آنان پاداشی بی‌پایان است) ۵۲ بیت
  46. 046 بخش ۴۶ - مثال عالم هست نیست‌نما و عالم نیست هست‌نمامثال عالم هستی که نیست‌نما است و عالم نیستی که هست‌نما ۲۵ بیت
  47. 047 بخش ۴۷ - در تفسیر قول مصطفی علیه‌السلام لا بد من قرین یدفن معک و هو حی و تدفن معه و انت میت ان کان کریما اکرمک و ان کان لیما اسلمک و ذلک القرین عملک فاصلحه ما استطعت صدق رسول‌اللهدر تفسیر فرموده پیامبر (ص) 'ناگزیر از همنشینی هستی که با تو دفن می‌شود و او زنده است، و تو با او دفن می‌شوی در حالی که مرده‌ای. اگر کریم باشد تو را اکرام می‌کند و اگر لئیم باشد تو را تسلیم می‌کند و آن همنشین عمل توست؛ پس تا می‌توانی آن را اصلاح کن.' پیامبر (ص) راست گفت ۲۲ بیت
  48. 048 بخش ۴۸ - تفسیر وَ هُوَ مَعَکُمْتفسیر 'و هو معکم' (و او با شماست) ۱۱ بیت
  49. 049 بخش ۴۹ - در تفسیر قول مصطفی علیه‌السلام من جعل الهموم هما واحدا کفاه الله سائر همومه و من تفرقت به الهموم لا یبالی الله فی ای واد اهلکهدر تفسیر فرموده پیامبر (ص) 'هر کس غم‌هایش را یکی کند، خدا او را از بقیه غم‌هایش کفایت می‌کند و هر کس غم‌ها او را پراکنده کند، خدا را باکی نیست در کدام وادی او را هلاک کند' ۲۱ بیت
  50. 050 بخش ۵۰ - در معنی این بیت «گر راه روی راه برت بگشایند ور نیست شوی بهستیت بگرایند»در معنی این بیت: 'گر راه روی راه برت بگشایند / ور نیست شوی بهستیت بگرایند' ۱۴ بیت
  51. 051 بخش ۵۱ - قصهٔ آن شخص کی دعوی پیغامبری می‌کرد گفتندش چه خورده‌ای کی گیج شده‌ای و یاوه می‌گویی گفت اگر چیزی یافتمی کی خوردمی نه گیج شدمی و نه یاوه گفتمی کی هر سخن نیک کی با غیر اهلش گویند یاوه گفته باشند اگر چه در آن یاوه گفتن مامورندداستان آن شخص که ادعای پیامبری می‌کرد. به او گفتند: 'چه خورده‌ای که گیج شده‌ای و یاوه می‌گویی؟' گفت: 'اگر چیزی می‌یافتم که می‌خوردم، نه گیج می‌شدم و نه یاوه می‌گفتم.' زیرا هر سخن نیک که با غیر اهلش بگویند، یاوه گفته باشند، اگرچه در آن یاوه گفتن مأمور باشند ۳۰ بیت
  52. 052 بخش ۵۲ - سبب عداوت عام و بیگانه زیستن ایشان به اولیاء خدا کی بحقشان می‌خوانند و با آب حیات ابدیدلیل دشمنی مردم عادی و بیگانه زیستن آن‌ها با اولیای خدا که ایشان را به حق و به آب حیات ابدی می‌خوانند ۲۲ بیت
  53. 053 بخش ۵۳ - در بیان آنک مرد بدکار چون متمکن شود در بدکاری و اثر دولت نیکوکاران ببیند شیطان شود و مانع خیر گردد از حسد هم‌چون شیطان کی خرمن سوخته همه را خرمن سوخته خواهد أَرَأَیْتَ الَّذي یَنْهی عَبْداً إِذا صَلّیدر بیان اینکه مرد بدکار چون در بدکاری متمکن شود و اثر دولت نیکوکاران را ببیند، شیطان می‌شود و از حسد مانع خیر می‌گردد؛ همچون شیطان که خرمن سوخته، همه را خرمن سوخته می‌خواهد. 'آیا دیدی آن کس را که بنده‌ای را از نماز باز می‌دارد؟' ۲۶ بیت
  54. 054 بخش ۵۴ - مناجاتمناجات ۲۹ بیت
  55. 055 بخش ۵۵ - پرسیدن آن پادشاه از آن مدعی نبوت کی آنک رسول راستین باشد و ثابت شود با او چه باشد کی کسی را بخشد یا به صحبت و خدمت او چه بخشش یابند غیر نصیحت به زبان کی می‌گویدپرسیدن آن پادشاه از آن مدعی نبوت که 'آنچه رسول راستین باشد و ثابت شود، با او چه باشد که به کسی بخشد یا با صحبت و خدمت او چه بخششی یابند، غیر از نصیحتی که به زبان می‌گوید؟' ۱۶ بیت
  56. 056 بخش ۵۶ - داستان آن عاشق کی با معشوق خود برمی‌شمرد خدمتها و وفاهای خود را و شبهای دراز تتجافی جنوبهم عن المضاجع را و بی‌نوایی و جگر تشنگی روزهای دراز را و می‌گفت کی من جزین خدمت نمی‌دانم اگر خدمت دیگر هست مرا ارشاد کن کی هر چه فرمایی منقادم اگر در آتش رفتن است چون خلیل علیه‌السلام و اگر در دهان نهنگ دریا فتادنست چون یونس علیه‌السلام و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس علیه‌السلام و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب علیه‌السلام و وفا و جانبازی انبیا را علیهم‌السلام شمار نیست و جواب گفتن معشوق او راداستان آن عاشق که خدمات و وفاهای خود را به معشوق برمی‌شمرد و شب‌های دراز 'تتجافی جنوبهم عن المضاجع' (پهلوهایشان از خوابگاه دور می‌شود) و فقر و تشنگی روزهای دراز را؛ و می‌گفت 'من جز این خدمت نمی‌دانم، اگر خدمت دیگری هست مرا راهنمایی کن که هر چه فرمایی مطیع هستم، اگر در آتش رفتن است چون ابراهیم (ع) و اگر در دهان نهنگ دریا افتادن است چون یونس (ع) و اگر هفتاد بار کشته شدن است چون جرجیس (ع) و اگر از گریه نابینا شدن است چون شعیب (ع).' و وفا و جانبازی انبیا (ع) بی‌شمار است. و پاسخ گفتن معشوق به او ۲۳ بیت
  57. 057 بخش ۵۷ - یکی پرسید از عالمی عارفی کی اگر در نماز کسی بگرید به آواز و آه کند و نوحه کند نمازش باطل شود جواب گفت کی نام آن آب دیده است تا آن گرینده چه دیده است اگر شوق خدا دیده است و می‌گرید یا پشیمانی گناهی نمازش تباه نشود بلک کمال گیرد کی لا صلوة الا بحضور القلب و اگر او رنجوری تن یا فراق فرزند دیده است نمازش تباه شود کی اصل نماز ترک تن است و ترک فرزند ابراهیم‌وار کی فرزند را قربان می‌کرد از بهر تکمیل نماز و تن را به آتش نمرود می‌سپرد و امر آمد مصطفی را علیه‌السلام بدین خصال کی فاتبع ملة ابراهیم لقد کانت لکم اسوة حسنة فی‌ابراهیمیکی از عالمی عارف پرسید: 'اگر کسی در نماز با صدای بلند گریه کند و آه و ناله سر دهد، آیا نمازش باطل می‌شود؟' پاسخ داد: 'نام آن، آب دیده است. تا آن گریه کننده چه دیده است؟ اگر شوق خدا دیده و می‌گرید یا پشیمانی گناهی، نمازش باطل نمی‌شود، بلکه کمال می‌یابد، زیرا 'لا صلوة الا بحضور القلب' (نمازی نیست مگر با حضور قلب). و اگر او رنجوری تن یا فراق فرزند دیده است، نمازش تباه می‌شود؛ زیرا اصل نماز ترک تن و ترک فرزند است، مانند ابراهیم که فرزند را قربان می‌کرد برای تکمیل نماز و تن را به آتش نمرود می‌سپرد. و پیامبر (ص) به این خصال امر شد که 'از ملت ابراهیم پیروی کن؛ همانا ابراهیم برای شما الگوی نیکویی بود' ۶ بیت
  58. 058 بخش ۵۸ - مریدی در آمد به خدمت شیخ و ازین شیخ پیر سن نمی‌خواهم بلک پیرعقل و معرفت و اگرچه عیسیست علیه‌السلام در گهواره و یحیی است علیه‌السلام در مکتب کودکان مریدی شیخ را گریان دید او نیز موافقت کرد و گریست چون فارغ شد و به در آمد مریدی دیگر کی از حال شیخ واقف‌تر بود از سر غیرت در عقب او تیز بیرون آمد گفتش ای برادر من ترا گفته باشم الله الله تا نیندیشی و نگویی کی شیخ می‌گریست و من نیز می‌گریستم کی سی سال ریاضت بی‌ریا باید کرد و از عقبات و دریاهای پر نهنگ و کوههای بلند پر شیر و پلنگ می‌باید گذشت تا بدان گریهٔ شیخ رسی یا نرسی اگر رسی شکر زویت لی الارض گویی بسیارمریدی نزد شیخ آمد و گفت: 'من از این شیخ، پیریِ سن نمی‌خواهم، بلکه پیرِ عقل و معرفت، اگرچه عیسی (ع) در گهواره باشد و یحیی (ع) در مکتب کودکان.' مرید، شیخ را گریان دید و او نیز موافقت کرد و گریست. چون فارغ شد و بیرون آمد، مریدی دیگر که از حال شیخ آگاه‌تر بود، از سرِ غیرت با سرعت به دنبال او بیرون آمد و گفت: 'ای برادر، من به تو گفته باشم، به خدا سوگند تا نیندیشی و نگویی که شیخ می‌گریست و من نیز می‌گریستم، زیرا سی سال ریاضت بی‌ریا باید کشید و از عقبات و دریاهای پر از نهنگ و کوه‌های بلند پر از شیر و پلنگ باید گذشت تا به آن گریه شیخ برسی یا نرسی. اگر برسی، بسیار شکر گویی که 'زمین برایم نزدیک شد' ۶۲ بیت
  59. 059 بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت می‌راند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بی‌کدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوم‌اند ملعون نه‌اند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضبداستان آن کنیزک که با خرِ خاتون شهوت‌رانی می‌کرد و خر را چون بز و خرس برای شهوت‌رانی انسانی آموزش داده بود و کدویی در قضیب خر می‌کرد تا از اندازه نگذرد. خاتون بر آن واقف شد، اما ظرافت کدو را ندید. کنیزک را به بهانه‌ای به جایی دور فرستاد و خود با خر بدون کدو همبستر شد و با فضاحت هلاک شد. کنیزک دیروقت بازگشت و نوحه کرد که 'ای جانم و ای چشم روشنم! کیر را دیدی کدو را ندیدی؛ ذکر را دیدی آن دیگر را ندیدی.' 'کل ناقص ملعون' یعنی هر نظر و فهم ناقصی ملعون است؛ وگرنه ناقصان ظاهری جسم، مورد رحمتند، ملعون نیستند. بر آیه 'لیس علی الاعمی حرج' (بر نابینا حرجی نیست) استناد کن که نفی حرج و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب است ۹۷ بیت
  60. 060 بخش ۶۰ - تمثیل تلقین شیخ مریدان را و پیغامبر امت را کی ایشان طاقت تلقین حق ندارند و با حق‌الف ندارند چنانک طوطی با صورت آدمی الف ندارد کی ازو تلقین تواند گرفت حق تعالی شیخ را چون آیینه‌ای پیش مرید هم‌چو طوطی دارد و از پس آینه تلقین می‌کند لا تحرک به لسانک ان هو الا وحی یوحی اینست ابتدای مسلهٔ بی‌منتهی چنانک منقار جنبانیدن طوطی اندرون آینه کی خیالش می‌خوانی بی‌اختیار و تصرف اوست عکس خواندن طوطی برونی کی متعلمست نه عکس آن معلم کی پس آینه است و لیکن خواندن طوطی برونی تصرف آن معلم است پس این مثال آمد نه مثلتمثیل تلقین شیخ به مریدان و پیامبر به امت که ایشان طاقت تلقین حق را ندارند و با حق مأنوس نیستند، همچنان که طوطی با صورت انسان مأنوس نیست که از او تلقین بگیرد. حق تعالی شیخ را چون آینه‌ای پیش مرید، همچون طوطی قرار می‌دهد و از پشت آینه تلقین می‌کند: 'زبان خود را برای آن حرکت مده که آن جز وحی نیست که نازل می‌شود.' این ابتدای مسئله بی‌انتها است، همچنان که تکان خوردن منقار طوطی درون آینه که آن را خیال می‌خوانی، بی‌اختیار و تصرف اوست، عکس خواندن طوطی بیرونی که متعلم است، نه عکس آن معلم که پشت آینه است؛ ولیکن خواندن طوطی بیرونی تصرف آن معلم است، پس این مثال آمد نه مثل ۱۵ بیت
  61. 061 بخش ۶۱ - صاحب‌دلی دید سگ حامله در شکم آن سگ‌بچگان بانگ می‌کردند در تعجب ماند کی حکمت بانگ سگ پاسبانیست بانگ در اندرون شکم مادر پاسبانی نیست و نیز بانگ جهت یاری خواستن و شیر خواستن باشد و غیره و آنجا هیچ این فایده‌ها نیست چون به خویش آمد با حضرت مناجات کرد و ما یعلم تاویله الا الله جواب آمد کی آن صورت حال قومیست از حجاب بیرون نیامده و چشم دل باز ناشده دعوی بصیرت کنند و مقالات گویند از آن نی ایشان را قوتی و یاریی رسد و نه مستمعان را هدایتی و رشدیصاحب‌دلی سگ آبستنی را دید که بچه‌سگ‌ها در شکم آن بانگ می‌کردند. او در تعجب ماند که حکمت بانگ سگ نگهبانی است، بانگ در درون شکم مادر نگهبانی نیست و نیز بانگ برای یاری خواستن و شیر خواستن باشد و غیره، و آنجا هیچ یک از این فایده‌ها نیست. چون به خود آمد با حضرت مناجات کرد و 'ما یعلم تأویله الا الله' (تأویل آن را جز خدا نمی‌داند). پاسخ آمد که آن، صورت حال قومی است که از حجاب بیرون نیامده و چشم دلشان باز نشده، دعوی بصیرت کنند و مقالات گویند، اما نه به آن‌ها قدرتی و یاریی رسد و نه به شنوندگان هدایتی و رشدی ۲۸ بیت
  62. 062 بخش ۶۲ - قصهٔ اهل ضروان و حسد ایشان بر درویشان کی پدر ما از سلیمی اغلب دخل باغ را به مسکینان می‌داد چون انگور بودی عشر دادی و چون مویز و دوشاب شدی عشر دادی و چون حلوا و پالوده کردی عشر دادی و از قصیل عشر دادی و چون در خرمن می‌کوفتی از کفهٔ آمیخته عشر دادی و چون گندم از کاه جدا شدی عشر دادی و چون آرد کردی عشر دادی و چون خمیر کردی عشر دادی و چون نان کردی عشر دادی لاجرم حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود کی همه اصحاب باغ‌ها محتاج او بدندی هم به میوه و هم به سیم و او محتاج هیچ کس نی ازیشان فرزندانشان خرج عشر می‌دیدند منکر و آن برکت را نمی‌دیدند هم‌چون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دیدداستان اهل ضروان و حسدشان بر درویشان؛ که پدر ما از سادگی، بیشتر دخل باغ را به مسکینان می‌داد؛ وقتی انگور بود، ده یک می‌داد و وقتی مویز و دوشاب می‌شد، ده یک می‌داد و وقتی حلوا و پالوده می‌ساخت، ده یک می‌داد و از علوفه ده یک می‌داد و وقتی در خرمن می‌کوبید، از سهم مخلوط ده یک می‌داد و وقتی گندم از کاه جدا می‌شد، ده یک می‌داد و وقتی آرد می‌کرد، ده یک می‌داد و وقتی خمیر می‌کرد، ده یک می‌داد و وقتی نان می‌کرد، ده یک می‌داد. از این رو، حق تعالی در آن باغ و کشت برکتی نهاده بود که همه صاحبان باغ‌ها به میوه و نقره به او محتاج بودند و او به هیچ کس از آن‌ها محتاج نبود. فرزندانشان خرجِ ده یک را می‌دیدند و منکر بودند و آن برکت را نمی‌دیدند، همچون آن زن بدبخت که کدو را ندید و خر را دید ۶۴ بیت
  63. 063 بخش ۶۳ - بیان آنک عطای حق و قدرت موقوف قابلیت نیست هم‌چون داد خلقان کی آن را قابلیت باید زیرا عطا قدیم است و قابلیت حادث عطا صفت حق است و قابلیت صفت مخلوق و قدیم موقوف حادث نباشد و اگر نه حدوث محال باشدبیان اینکه عطای حق و قدرت او موقوف قابلیت نیست، همچون بخشش مخلوقات که به قابلیت نیاز دارد؛ زیرا عطا قدیم است و قابلیت حادث. عطا صفت حق است و قابلیت صفت مخلوق، و قدیم موقوف حادث نباشد وگرنه حدوث محال باشد ۱۹ بیت
  64. 064 بخش ۶۴ - در ابتدای خلقت جسم آدم علیه‌السلام کی جبرئیل علیه‌السلام را اشارت کرد کی برو از زمین مشتی خاک برگیر و به روایتی از هر نواحی مشت مشت بر گیردر ابتدای خلقت جسم آدم (ع) که جبرئیل (ع) را اشاره کرد که 'برو از زمین مشتی خاک برگیر' و به روایتی 'از هر ناحیه‌ای مشت مشت برگیر' ۲۵ بیت
  65. 065 بخش ۶۵ - فرستادن میکائیل را علیه‌السلام به قبض حفنه‌ای خاک از زمین جهت ترکیب ترتیب جسم مبارک ابوالبشر خلیفة الحق مسجود الملک و معلمهم آدم علیه‌السلامفرستادن میکائیل (ع) برای گرفتن یک مشت خاک از زمین جهت ترکیب و آرایش جسم مبارک ابوالبشر، خلیفه حق، مورد سجود فرشتگان و معلمشان آدم (ع) ۲۷ بیت
  66. 066 بخش ۶۶ - قصهٔ قوم یونس علیه‌السلام بیان و برهان آنست کی تضرع و زاری دافع بلای آسمانیست و حق تعالی فاعل مختارست پس تضرع و تعظیم پیش او مفید باشد و فلاسفه گویند فاعل به طبع است و بعلت نه مختار پس تضرع طبع را نگرداندداستان قوم یونس (ع) بیان و برهان آن است که تضرع و زاری، بلای آسمانی را دفع می‌کند و حق تعالی فاعل مختار است، پس تضرع و تعظیم پیش او مفید باشد. و فلاسفه می‌گویند فاعل به طبع و به علت است، نه مختار، پس تضرع طبع را نمی‌گرداند ۱۲ بیت
  67. 067 بخش ۶۷ - فرستادن اسرافیل را علیه‌السلام به خاک کی حفنه‌ای بر گیر از خاک بهر ترکیب جسم آدم علیه‌السلامفرستادن اسرافیل (ع) برای گرفتن خاک؛ که 'یک مشت خاک برگیر برای ترکیب جسم آدم (ع)' ۲۹ بیت
  68. 068 بخش ۶۸ - فرستادن عزرائیل ملک العزم و الحزم را علیه‌السلام ببر گرفتن حفنه‌ای خاک تا شود جسم آدم چالاک عیله‌السلام و الصلوةفرستادن عزرائیل، فرشته عزم و حزم (ع)، برای گرفتن یک مشت خاک تا جسم آدم (ع) چالاک شود. سلام و صلوات بر او ۳۴ بیت
  69. 069 بخش ۶۹ - بیان آنک مخلوقی کی ترا ازو ظلمی رسد به حقیقت او هم‌چون آلتیست عارف آن بود کی بحق رجوع کند نه به آلت و اگر به آلت رجوع کند به ظاهر نه از جهل کند بلک برای مصلحتی چنانک ابایزید قدس الله سره گفت کی چندین سالست کی من با مخلوق سخن نگفته‌ام و از مخلوق سخن نشنیده‌ام ولیکن خلق چنین پندارند کی با ایشان سخن می‌گویم و ازیشان می‌شنوم زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمی‌بینند کی ایشان چون صدااند او را نسبت به حال من التفات مستمع عاقل به صدا نباشد چنانک مثل است معروف قال الجدار للوتد لم تشقنی قال الوتد انظر الی من یدقنیبیان اینکه مخلوقی که از او به تو ظلمی می‌رسد، در حقیقت او همچون ابزاری است. عارف آن است که به حق رجوع کند، نه به ابزار؛ و اگر به ابزار رجوع کند، ظاهراً نه از جهل، بلکه برای مصلحتی است. چنان که بایزید (قدس سره) گفت: 'چندین سال است که من با مخلوق سخن نگفته‌ام و از مخلوق سخن نشنیده‌ام، ولیکن مردم چنین می‌پندارند که با ایشان سخن می‌گویم و از ایشان می‌شنوم، زیرا ایشان مخاطب اکبر را نمی‌بینند که ایشان نسبت به حال من همچون صدا هستند.' التفات شنونده عاقل به صدا نباشد، چنان که مثل معروف است: 'دیوار به میخ گفت: چرا مرا می‌شکافی؟ میخ گفت: به آن کس که مرا می‌کوبد نگاه کن' ۲۷ بیت
  70. 070 بخش ۷۰ - جواب آمدن کی آنک نظر او بر اسباب و مرض و زخم تیغ نیاید بر کار تو عزرائیل هم نیاید کی تو هم سببی اگر چه مخفی‌تری از آن سببها و بود کی بر آن رنجور مخفی نباشد کی و هو اقرب الیه منکم و لکن لا تبصرونپاسخ آمد که 'کسی که نظرش بر اسباب و مرض و زخم تیغ نیاید، بر کار تو (عزرائیل) نیز نیاید که تو هم سببی، اگرچه از آن اسباب پنهان‌تری.' و ممکن است بر آن رنجور پنهان نباشد، که 'او به شما از رگ گردن نزدیک‌تر است، اما شما نمی‌بینید' ۳۳ بیت
  71. 071 بخش ۷۱ - در بیان وخامت چرب و شیرین دنیا و مانع شدن او از طعام الله چنانک فرمود الجوع طعام الله یحیی به ابدان الصدیقین ای فی الجوع طعام الله و قوله ابیت عند ربی یطعمنی و یسقینی و قوله یرزقون فرحیندر بیان وخامت چرب و شیرین دنیا و مانع شدن آن از 'طعام الله'، چنان که فرمود: 'گرسنگی طعام خداست که بدن صدیقان را زنده می‌دارد' (یعنی در گرسنگی طعام خداست). و فرموده او: 'شب را نزد پروردگارم می‌مانم، مرا می‌خوراند و می‌نوشاند.' و فرموده او: 'با شادمانی روزی داده می‌شوند' ۱۷ بیت
  72. 072 بخش ۷۲ - جواب آن مغفل کی گفته است کی خوش بودی این جهان اگر مرگ نبودی وخوش بودی ملک دنیا اگر زوالش نبودی و علی هذه الوتیرة من الفشاراتپاسخ آن غافل که گفته است: 'خوش بودی این جهان اگر مرگ نبودی و خوش بودی ملک دنیا اگر زوالش نبودی' و امثال این سخنان بیهوده ۱۲ بیت
  73. 073 بخش ۷۳ - فیما یرجی من رحمة الله تعالی معطی النعم قبل استحقاقها و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و رب بعد یورث قربا و رب معصیة میمونة و رب سعادة تاتی من حیث یرجی النقم لیعلم ان الله یبدل سیاتهم حسناتدرباره آنچه از رحمت خداوند متعال امید می‌رود، بخشنده نعمت‌ها قبل از استحقاق آن‌ها، و 'اوست که باران را پس از نومیدی فرود می‌آورد.' و چه بسا دوری که نزدیکی آورد، و چه بسا گناه میمون، و چه بسا سعادتی که از جایی آید که عذاب امید می‌رود تا دانسته شود که خدا بدی‌هایشان را به نیکی‌ها تبدیل می‌کند ۸۵ بیت
  74. 074 بخش ۷۴ - قصهٔ ایاز و حجره داشتن او جهت چارق و پوستین و گمان آمدن خواجه تاشانش را کی او را در آن حجره دفینه است به سبب محکمی در و گرانی قفلداستان ایاز و حجره‌ای که برای چارق و پوستین خود داشت؛ و گمان خواجه‌تاشانش که در آن حجره گنجی نهفته است به دلیل محکمی در و سنگینی قفل ۳۵ بیت
  75. 075 بخش ۷۵ - بیان آنک آنچ بیان کرده می‌شود صورت قصه است وانگه آن صورتیست کی در خورد این صورت گیرانست و درخورد آینهٔ تصویر ایشان و از قدوسیتی کی حقیقت این قصه راست نطق را ازین تنزیل شرم می‌آید و از خجالت سر و ریش و قلم گم می‌کند و العاقل یکفیه الاشارهبیان اینکه آنچه بیان می‌شود صورت قصه است و آن هم صورتی است که درخور این صورت‌گیران و درخور آینه تصویر ایشان است؛ و از قدوسیتی که حقیقت این قصه دارد، نطق از این تنزیل شرم می‌آید و از خجالت سر و ریش و قلم گم می‌کند و 'برای عاقل اشاره کافی است' ۲۶ بیت
  76. 076 بخش ۷۶ - حکمت نظر کردن در چارق و پوستین کی فلینظر الانسان مم خلقحکمت نظر کردن در چارق و پوستین که 'فلینظر الانسان مم خلق' (پس انسان باید بنگرد از چه چیزی آفریده شده است) ۹ بیت
  77. 077 بخش ۷۷ - خلق الجان من مارج من نار و قوله تعالی فی حق ابلیس انه کان من الجن ففسقآیه 'و جن را از شعله‌ای از آتش آفرید' و فرموده خداوند متعال درباره ابلیس که 'او از جن بود و سرکشی کرد' ۴۷ بیت
  78. 078 بخش ۷۸ - در معنی این کی ارنا الاشیاء کما هی و معنی این کی لو کشف الغطاء ما از ددت یقینا و قوله در هر که تو از دیدهٔ بد می‌نگری از چنبرهٔ وجود خود می‌نگری پایهٔ کژ کژ افکند سایهدر معنی این سخن که 'اشیاء را همان‌گونه که هستند به ما نشان بده' و معنی این سخن که 'اگر پرده برداشته می‌شد، یقینم افزون نمی‌شد.' و فرموده: 'در هر که تو از دیده بد می‌نگری، از چنبره وجود خود می‌نگری؛ پایه کج، سایه کج افکند' ۲۵ بیت
  79. 079 بخش ۷۹ - بیان اتحاد عاشق و معشوق از روی حقیقت اگر چه متضادند از روی آنک نیاز ضد بی‌نیازیست چنان که آینه بی‌صورتست و ساده است و بی‌صورتی ضد صورتست ولکن میان ایشان اتحادیست در حقیقت کی شرح آن درازست و العاقل یکفیه الاشارهبیان اتحاد عاشق و معشوق از روی حقیقت، اگرچه از روی نیاز با بی‌نیازی متضادند؛ چنان که آینه بی‌صورت است و ساده است و بی‌صورتی ضد صورت است، ولکن میان ایشان اتحادی در حقیقت است که شرح آن دراز است و 'برای عاقل اشاره کافی است' ۲۱ بیت
  80. 080 بخش ۸۰ - معشوقی از عاشق پرسید کی خود را دوست‌تر داری یا مرا گفت من از خود مرده‌ام و به تو زنده‌ام از خود و از صفات خود نیست شده‌ام و به تو هست شده‌ام علم خود را فراموش کرده‌ام و از علم تو عالم شده‌ام قدرت خود را از یاد داده‌ام و از قدرت تو قادر شده‌ام اگر خود را دوست دارم ترا دوست داشته باشم و اگر ترا دوست دارم خود را دوست داشته باشم هر که را آینهٔ یقین باشد گرچه خود بین خدای بین باشد اخرج به صفاتی الی خلقی من رآک رآنی و من قصدک قصدنی و علی هذامعشوقی از عاشق پرسید: 'خود را دوست‌تر داری یا مرا؟' گفت: 'من از خود مرده‌ام و به تو زنده‌ام؛ از خود و از صفات خود نیست شده‌ام و به تو هست شده‌ام؛ علم خود را فراموش کرده‌ام و از علم تو عالم شده‌ام؛ قدرت خود را از یاد داده‌ام و از قدرت تو قادر شده‌ام. اگر خود را دوست دارم، تو را دوست داشته باشم و اگر تو را دوست دارم، خود را دوست داشته باشم.' 'هر که را آینه یقین باشد / گرچه خودبین خدای‌بین باشد.' 'به صفاتم نزد خلقم آشکار شوم؛ هر که تو را دید، مرا دید و هر که قصد تو کرد، قصد مرا کرد.' و بر همین قیاس ۳۰ بیت
  81. 081 بخش ۸۱ - آمدن آن امیر نمام با سرهنگان نیم‌شب بگشادن آن حجرهٔ ایاز و پوستین و چارق دیدن آویخته و گمان بردن کی آن مکرست و روپوش و خانه را حفره کردن بهر گوشه‌ای کی گمان آمد چاه کنان آوردن و دیوارها را سوراخ کردن و چیزی نایافتن و خجل و نومید شدن چنانک بدگمانان و خیال‌اندیشان در کار انبیا و اولیا کی می‌گفتند کی ساحرند و خویشتن ساخته‌اند و تصدر می‌جویند بعد از تفحص خجل شوند و سود نداردآمدن آن امیرِ سخن‌چین با سرهنگان نیمه‌شب، و گشودن حجره ایاز و دیدن پوستین و چارق آویزان؛ و گمان بردن که آن مکر و روپوش است و خانه را هر گوشه‌ای که گمان می‌آمد، حفاری کردن؛ و چاه‌کنان آوردن و دیوارها را سوراخ کردن؛ و چیزی نیافتن و خجل و ناامید شدن، همچنان که بدگمانان و خیال‌اندیشان در کار انبیا و اولیا که می‌گفتند 'ساحرند و خود را ساخته‌اند و در پی ریاست‌اند'، پس از تحقیق خجل شوند و سودی ندارد ۲۹ بیت
  82. 082 بخش ۸۲ - بازگشتن نمامان از حجرهٔ ایاز به سوی شاه توبره تهی و خجل هم‌چون بدگمانان در حق انبیا علیهم‌السلام بر وقت ظهور برائت و پاکی ایشان کی یوم تبیض وجوه و تسود وجوه و قوله تری الذین کذبوا علی الله وجوههم مسودةبازگشت سخن‌چینان از حجره ایاز به سوی شاه، با توبره خالی و خجل، همچون بدگمانان در حق انبیا (ع) در هنگام ظهور برائت و پاکی ایشان، که 'روزی که چهره‌هایی سفید و چهره‌هایی سیاه می‌گردد.' و فرموده: 'کسانی را که بر خدا دروغ بستند، چهره‌هایشان را سیاه می‌بینی' ۱۴ بیت
  83. 083 بخش ۸۳ - حواله کردن پادشاه قبول و توبهٔ نمامان و حجره گشایان و سزا دادن ایشان با ایاز کی یعنی این جنایت بر عرض او رفته استحواله کردن پادشاه قبول توبه سخن‌چینان و گشاینده‌های حجره و جزا دادن ایشان به ایاز؛ یعنی این جنایت بر آبروی او رفته است ۱۵ بیت
  84. 084 بخش ۸۴ - فرمودن شاه ایاز را کی اختیار کن از عفو و مکافات کی از عدل و لطف هر چه کنی اینجا صوابست و در هر یکی مصلحتهاست کی در عدل هزار لطف هست درج و لکم فی القصاص حیوة آنکس کی کراهت می‌دارد قصاص را درین یک حیات قاتل نظر می‌کند و در صد هزار حیات کی معصوم و محقون خواهند شدن در حصن بیم سیاست نمی‌نگردفرمان شاه به ایاز که 'از عفو یا مکافات، هر کدام که می‌خواهی اختیار کن که از عدل و لطف هر چه کنی در اینجا صواب است و در هر یک مصلحت‌هاست که در عدل هزار لطف نهفته است.' و 'برای شما در قصاص زندگی است.' آن کس که قصاص را ناخوش می‌دارد، در این یک حیات قاتل نظر می‌کند و در صد هزار حیاتی که معصوم و محفوظ خواهند ماند، در پناه ترس از سیاست نمی‌نگرد ۲۵ بیت
  85. 085 بخش ۸۵ - تعجیل فرمودن پادشاه ایاز را کی زود این حکم را به فیصل رسان و منتظر مدار و ‌«ایام بیننا‌» مگو کی ‌«الانتظار موت الاحمر‌»‌، و جواب گفتن ایاز شاه راتعجیل فرمان پادشاه به ایاز که 'زود این حکم را به فیصله رسان و منتظر مدار و 'ایام بیننا' (روزها بین ماست) مگو که 'الانتظار موت الاحمر' (انتظار مرگ سرخ است).' و پاسخ گفتن ایاز به شاه ۱۶ بیت
  86. 086 بخش ۸۶ - حکایت در تقریر این سخن کی چندین گاه گفت ذکر را آزمودیم مدتی صبر و خاموشی را بیازماییمحکایت در توضیح این سخن که 'چندین گاه ذکر را آزمودیم، مدتی صبر و خاموشی را بیازماییم' ۱۳ بیت
  87. 087 بخش ۸۷ - در بیان کسی کی سخنی گوید کی حال او مناسب آن سخن و آن دعوی نباشد چنان که کفره و لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمواتِ وَ الأَرْضَ لَیَقولُنَّ اللهُ خدمت بت سنگین کردن و جان و زر فدای او کردن چه مناسب باشد با جانی کی داند کی خالق سموات و ارض و خلایق الهیست سمیعی بصیری حاضری مراقبی مستولی غیوری الی آخرهدر بیان کسی که سخنی گوید که حال او مناسب آن سخن و آن دعوی نباشد؛ چنان که کافران 'و اگر از ایشان بپرسی چه کسی آسمان‌ها و زمین را آفریده، قطعاً می‌گویند خدا.' اما خدمت بت سنگی کردن و جان و زر فدای او کردن چه تناسب دارد با جانی که می‌داند خالق آسمان‌ها و زمین و مخلوقات، الهی است شنوا، بینا، حاضر، مراقب، مسلط، غیور و غیره ۶۵ بیت
  88. 088 بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بی‌لذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت می‌کند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر ویحکایت در بیان توبه نصوح؛ که چنان که شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود، آن کس که توبه نصوح کند هرگز از آن گناه به طریق رغبت یاد نکند، بلکه هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود که لذت قبول یافت و آن شهوت اول بی‌لذت شد و این به جای آن نشست. 'نبرد عشق را جز عشق دیگر / چرا یاری نجویی زو نکوتر.' و آن کس که دلش باز به آن گناه رغبت می‌کند، علامت آن است که لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است؛ 'سنیسره للیسری' (ما او را به سوی آسانی هدایت خواهیم کرد) نشده است و لذت 'و نیسره للعسری' (و او را به سوی سختی سوق می‌دهیم) بر او باقی است ۱۴ بیت
  89. 089 بخش ۸۹ - در بیان آنک دعای عارف واصل و درخواست او از حق هم‌چو درخواست حقست از خویشتن کی کنت له سمعا و بصرا و لسانا و یدا و قوله و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی و آیات و اخبار و آثار درین بسیارست و شرح سبب ساختن حق تا مجرم را گوش گرفته بتوبهٔ نصوح آورددر بیان اینکه دعای عارف واصل و درخواست او از حق، همچون درخواست حق از خویشتن است که 'من گوش و چشم و زبان و دست او باشم.' و فرموده: 'و تو تیر نینداختی آن زمان که تیر انداختی، بلکه خدا انداخت.' و آیات و اخبار و آثار در این باره بسیار است. و شرح دلیل ساختن حق تا مجرم را گوش گرفته به توبه نصوح آورد ۳۱ بیت
  90. 090 بخش ۹۰ - نوبت جستن رسیدن به نصوح و آواز آمدن که همه را جستیم نصوح را بجویید و بیهوش شدن نصوح از آن هیبت و گشاده شدن کار بعد از نهایت بستگی کماکان یقول رسول الله صلی الله علیه و سلم اذا اصابه مرض او هم اشتدی ازمة تنفرجینوبت جستجو به نصوح رسید و ندایی آمد که 'همه را جستیم، نصوح را بجویید.' و بیهوش شدن نصوح از آن هیبت و گشاده شدن کار بعد از نهایت بستگی، همچنان که پیامبر (ص) می‌فرمود: 'هرگاه او را بیماری یا غمی اصابت می‌کرد، می‌فرمود: سخت شد گره، گشایش خواهد یافت' ۱۴ بیت
  91. 091 بخش ۹۱ - یافته شدن گوهر و حلالی خواستن حاجبکان و کنیزکانِ شاه‌زاده از نصوحیافته شدن گوهر و حلالیت خواستن حاجبان و کنیزکان شاهزاده از نصوح ۳۰ بیت
  92. 092 بخش ۹۲ - باز خواندن شه‌زاده نصوح را از بهر دلاکی بعد از استحکام توبه و قبول توبه و بهانه کردن او و دفع گفتنباز خواندن شاهزاده نصوح را برای ماساژ بعد از استحکام توبه و قبول توبه و بهانه کردن او و رد گفتن ۹ بیت
  93. 093 بخش ۹۳ - حکایت در بیان آنک کسی توبه کند و پشیمان شود و باز آن پشیمانیها را فراموش کند و آزموده را باز آزماید در خسارت ابد افتد چون توبهٔ او را ثباتی و قوتی و حلاوتی و قبولی مدد نرسد چون درخت بی‌بیخ هر روز زردتر و خشک‌تر نعوذ باللهحکایت در بیان اینکه کسی توبه کند و پشیمان شود و باز آن پشیمانی‌ها را فراموش کند و آزموده را باز بیازماید، در خسارت ابدی افتد، چون توبه او را ثبات و قوت و حلاوت و قبولی مدد نرسد، چون درخت بی‌ریشه هر روز زردتر و خشک‌تر. پناه بر خدا ۱۳ بیت
  94. 094 بخش ۹۴ - تشبیه کردن قطب کی عارف واصلست در اجری دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت بر مراتبی کی حقش الهام دهد و تمثیل به شیر که دد اجری خوار و باقی خوار ویند بر مراتب قرب ایشان بشیر نه قرب مکانی بلک قرب صفتی و تفاصیل این بسیارست والله الهادیتشبیه کردن قطب که عارف واصل است در اجری دادن خلق از قوت مغفرت و رحمت بر مراتبی که حقش الهام دهد؛ و تمثیل به شیر که درندگان، ریزه‌خوار و باقی‌خوار اویند بر مراتب قربشان به شیر، نه قرب مکانی بلکه قرب صفتی. و تفاصیل این بسیار است و 'خداوند هدایت‌گر است' ۲۲ بیت
  95. 095 بخش ۹۵ - حکایت دیدن خر هیزم‌فروش با نوایی اسپان تازی را بر آخر خاص و تمنا بردن آن دولت را در موعظهٔ آنک تمنا نباید بردن الا مغفرت و عنایت و هدایت کی اگر در صد لون رنجی چون لذت مغفرت بود همه شیرین شود باقی هر دولتی کی آن را ناآزموده تمنی می‌بری با آن رنجی قرینست کی آن را نمی‌بینی چنانک از هر دامی دانه پیدا بود و فخ پنهان تو درین یک دام مانده‌ای تمنی می‌بری کی کاشکی با آن دانه‌ها رفتمی پنداری کی آن دانه‌ها بی‌دامستحکایت دیدن خر هیزم‌فروش اسب‌های تازی را در اصطبل خاص و آرزو بردن آن دولت را؛ در موعظه اینکه آرزو نباید برد مگر مغفرت و عنایت و هدایت، که اگر در صد نوع رنجی، چون لذت مغفرت باشد، همه شیرین شود. بقیه هر دولتی که آن را ناآزموده آرزو می‌بری، با آن رنجی قرین است که آن را نمی‌بینی، چنان که از هر دامی دانه پیدا بود و تله پنهان. تو در این یک دام مانده‌ای، آرزو می‌بری که کاش با آن دانه‌ها می‌رفتم، پنداری که آن دانه‌ها بی‌دام است ۲۱ بیت
  96. 096 بخش ۹۶ - ناپسندیدن روباه گفتن خر را کی من راضیم به قسمتناپسندیدن روباه سخن خر را که 'من به قسمت راضیم' ۶ بیت
  97. 097 بخش ۹۷ - جواب گفتن خر روباه راپاسخ گفتن خر به روباه ۵ بیت
  98. 098 بخش ۹۸ - جواب گفتن روبه خر راپاسخ گفتن روباه به خر ۴ بیت
  99. 099 بخش ۹۹ - جواب گفتن خر روباه راپاسخ گفتن خر به روباه ۴ بیت
  100. 100 بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان می‌کرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و ره‌گذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سبب‌سازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل رادر توضیح معنی توکل، حکایت آن زاهد که توکل را امتحان می‌کرد؛ از میان اسباب و شهر بیرون آمد و از مسیر و رفت و آمد مردم دور شد و کنار کوهی متروک و گمشده در نهایت گرسنگی سر بر سنگی نهاد و خوابید و با خود گفت: 'توکل کردم بر سبب‌سازی و روزی‌دهی تو و از اسباب منقطع شدم تا سببیت توکل را ببینم' ۱۸ بیت
  101. 101 بخش ۱۰۱ - جواب دادن روبه خر را و تحریض کردن او خر را بر کسبپاسخ دادن روباه به خر و تشویق او به کسب و کار ۶ بیت
  102. 102 بخش ۱۰۲ - جواب گفتن خر روباه را کی توکل بهترین کسبهاست کی هر کسبی محتاجست به توکل کی ای خدا این کار مرا راست آر و دعا متضمن توکلست و توکل کسبی است کی به هیچ کسبی دیگر محتاج نیست الی آخرهپاسخ گفتن خر به روباه که 'توکل بهترین کسب‌هاست، زیرا هر کسبی محتاج توکل است که 'ای خدا این کار مرا راست کن.' و دعا متضمن توکل است و توکل کسبی است که به هیچ کسب دیگری محتاج نیست.' و غیره ۱۵ بیت
  103. 103 بخش ۱۰۳ - مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آنمثال آوردن شتر در بیان اینکه در خبری که از دولتی می‌رسد، اگر فر و اثر آن را نبینی، جای متهم کردن باشد که او مقلد است در آن ۴۴ بیت
  104. 104 بخش ۱۰۴ - فرق میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل فضل تحصیلی بر بستهتفاوت میان دعوت شیخ کامل واصل و میان سخن ناقصان فاضل (کسانی که فضلشان تنها از روی تحصیلات است) ۱۳ بیت
  105. 105 بخش ۱۰۵ - حکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی ازو در حالت لواطه کی این خنجر از بهر چیست گفت از برای آنک هر کی با من بد اندیشد اشکمش بشکافم لوطی بر سر او آمد شد می‌کرد و می‌گفت الحمدلله کی من بد نمی‌اندیشم با تو «بیت من بیت نیست اقلیمست هزل من هزل نیست تعلیمست» ان الله لایستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها ای فما فوقها فی تغییر النفوس بالانکار ان ما ذا اراد الله بهذا مثلا و آنگه جواب می‌فرماید کی این خواستم یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا کی هر فتنه‌ای هم‌چون میزانست بسیاران ازو سرخ‌رو شوند و بسیاران بی‌مراد شوند و لو تاملت فیه قلیلا وجدت من نتایجه الشریفة کثیراحکایت آن مخنث و پرسیدن لوطی از او در حالت لواط که 'این خنجر برای چیست؟' گفت: 'برای آنکه هر که با من بد اندیشد، شکمش را بشکافم.' لوطی بر سر او رفت و آمد می‌کرد و می‌گفت: 'الحمدلله که من با تو بد نمی‌اندیشم.' 'بیت من بیت نیست، اقلیم است / هزل من هزل نیست، تعلیم است.' 'خداوند از اینکه مثالی به پشه و بالاتر از آن بزند، حیا نمی‌کند' (یعنی بالاتر از آن در تغییر نفوس با انکار که 'خدا با این مثال چه منظوری داشته است؟'). و سپس پاسخ می‌دهد که 'این را خواستم تا بسیاری را گمراه و بسیاری را هدایت کنم.' زیرا هر فتنه‌ای همچون میزان است، بسیاری از آن سرافراز و بسیاری ناامید شوند؛ و اگر اندکی در آن تأمل کنی، نتایج شریف بسیاری از آن خواهی یافت ۱۹ بیت
  106. 106 بخش ۱۰۶ - غالب شدن حیلهٔ روباه بر استعصام و تعفف خر و کشیدن روبه خر را سوی شیر به بیشهغالب شدن حیله روباه بر امتناع و پرهیز خر و کشیدن روباه خر را به سوی شیر به بیشه ۲۱ بیت
  107. 107 بخش ۱۰۷ - حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانه‌ای انداخت رخ زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل دست لرزان چون برگ درخت خداوند خانه پرسید کی خیرست چه واقعه است گفت بیرون خر می‌گیرند به سخره گفت مبارک خر می‌گیرند تو خر نیستی چه می‌ترسی گفت خر به جد می‌گیرند تمییز برخاسته است امروز ترسم کی مرا خر گیرندداستان آن شخص که از ترس خود را در خانه‌ای انداخت. رخسارش زرد چون زعفران، لبانش کبود چون نیل، دستش لرزان چون برگ درخت. صاحب‌خانه پرسید: 'خیر است، چه واقعه‌ای رخ داده؟' گفت: 'بیرون خر می‌گیرند به زور.' گفت: 'خوب، خر می‌گیرند، تو خر نیستی، چرا می‌ترسی؟' گفت: 'خر را جدی می‌گیرند، تمییز از بین رفته است امروز؛ می‌ترسم مرا خر بگیرند' ۲۶ بیت
  108. 108 بخش ۱۰۸ - بردن روبه خر را پیش شیر و جستن خر از شیر و عتاب کردن روباه با شیر کی هنوز خر دور بود تعجیل کردی و عذر گفتن شیر و لابه کردن روبه را شیر کی برو بار دگرش به فریببردن روباه خر را پیش شیر و فرار کردن خر از شیر و سرزنش کردن روباه، شیر را که 'هنوز خر دور بود، عجله کردی.' و عذر گفتن شیر و التماس کردن شیر به روباه که 'برو دوباره او را فریب بده' ۲۷ بیت
  109. 109 بخش ۱۰۹ - در بیان آنک نقض عهد و توبه موجب بلا بود بلک موجب مسخ است چنانک در حق اصحاب سبت و در حق اصحاب مایدهٔ عیسی و جعل منهم القردة و الخنازیر و اندرین امت مسخ دل باشد و به قیامت تن را صورت دل دهند نعوذ باللهدر بیان اینکه نقض عهد و توبه موجب بلا، بلکه موجب مسخ است؛ چنان که در حق اصحاب سبت و در حق اصحاب مائده عیسی (ع) و 'از ایشان میمون و خوک قرار داد.' و در این امت، مسخ دل باشد و در قیامت بدن را صورت دل دهند. پناه بر خدا ۹ بیت
  110. 110 بخش ۱۱۰ - دوم بار آمدن روبه بر این خر گریخته تا باز بفریبدشدوباره آمدن روباه بر آن خر فراری تا باز او را فریب دهد ۲۰ بیت
  111. 111 بخش ۱۱۱ - جواب گفتن خر روباه راپاسخ گفتن خر به روباه ۲۰ بیت
  112. 112 بخش ۱۱۲ - جواب گفتن روبه خر راپاسخ گفتن روباه به خر ۲۷ بیت
  113. 113 بخش ۱۱۳ - حکایت شیخ محمد سررزی غزنوی قدس الله سرهداستان شیخ محمد سررزی غزنوی (قدس سره) ۱۹ بیت
  114. 114 بخش ۱۱۴ - آمدن شیخ بعد از چندین سال از بیابان به شهر غزنین و زنبیل گردانیدن به اشارت غیبی و تفرقه کردن آنچ جمع آید بر فقرا هر که را جان عز لبیکست نامه بر نامه پیک بر پیکست چنانک روزن خانه باز باشد آفتاب و ماهتاب و باران و نامه و غیره منقطع نباشدآمدن شیخ بعد از چندین سال از بیابان به شهر غزنین و گرداندن زنبیل به اشاره غیبی و تقسیم آنچه جمع آید بر فقرا؛ 'هر که را جانِ 'لبیک' (پاسخ مثبت) باشد / نامه بر نامه، پیک بر پیک است.' چنان که روزنه خانه باز باشد، آفتاب و ماهتاب و باران و نامه و غیره قطع نشود ۴۸ بیت
  115. 115 بخش ۱۱۵ - در معنی لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الأَفْلاکَدر معنی 'لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الأَفْلاکَ' (اگر تو نبودی، افلاک را نمی‌آفریدم) ۱۵ بیت
  116. 116 بخش ۱۱۶ - رفتن این شیخ در خانهٔ امیری بهر کدیه روزی چهار بار به زنبیل به اشارت غیب و عتاب کردن امیر او را بدان وقاحت و عذر گفتن او امیر رارفتن این شیخ به خانه امیری برای گدایی روزی چهار بار با زنبیل به اشاره غیب و سرزنش امیر او را به خاطر آن بی‌باکی و عذر گفتن او به امیر ۲۳ بیت
  117. 117 بخش ۱۱۷ - گریان شدن امیر از نصیحت شیخ و عکس صدق او و ایثار کردن مخزن بعد از آن گستاخی و استعصام شیخ و قبول ناکردن و گفتن کی من بی‌اشارت نیارم تصرفی کردنگریان شدن امیر از نصیحت شیخ و بازتاب صداقت او و ایثار مخزن پس از آن بی‌باکی و امتناع شیخ و قبول نکردن و گفتن که 'من بی‌اشاره اجازه تصرفی ندارم' ۱۳ بیت
  118. 118 بخش ۱۱۸ - اشارت آمدن از غیب به شیخ کی این دو سال به فرمان ما بستدی و بدادی بعد ازین بده و مستان دست در زیر حصیر می‌کن کی آن را چون انبان بوهریره کردیم در حق تو هر چه خواهی بیابی تا یقین شود عالمیان را کی ورای این عالمیست کی خاک به کف گیری زر شود مرده درو آید زنده شود نحس اکبر در وی آید سعد اکبر شود کفر درو آید ایمان گردد زهر درو آید تریاق شود نه داخل این عالمست و نه خارج این عالم نه تحت و نه فوق نه متصل نه منفصل بی‌چون و بی چگونه هر دم ازو هزاران اثر و نمونه ظاهر می‌شود چنانک صنعت دست با صورت دست و غمزهٔ چشم با صورت چشم و فصاحت زبان با صورت زبان نه داخلست و نه خارج او نه متصل و نه منفصل والعاقل تکفیه الاشارةاشاره آمدن از غیب به شیخ که 'این دو سال به فرمان ما گرفتی و دادی؛ بعد از این بده و مستان. دست در زیر حصیر کن که آن را چون انبان ابوهریره برای تو قرار دادیم؛ هر چه بخواهی خواهی یافت تا عالمیان یقین کنند که فراتر از این، عالمی است که خاک به کف بگیری زر شود، مرده در آن آید زنده شود، نحس اکبر در آن آید سعد اکبر شود، کفر در آن آید ایمان گردد، زهر در آن آید تریاق شود. نه داخل این عالم است و نه خارج این عالم، نه زیر و نه رو، نه متصل و نه منفصل، بی‌چون و بی‌چگونه. هر دم از او هزاران اثر و نمونه ظاهر می‌شود، چنان که صنعت دست با صورت دست و غمزه چشم با صورت چشم و فصاحت زبان با صورت زبان؛ نه داخل است و نه خارج او، نه متصل و نه منفصل.' و 'برای عاقل اشاره کافی است' ۱۲ بیت
  119. 119 بخش ۱۱۹ - دانستن شیخ ضمیر سایل را بی گفتن و دانستن قدر وام وام‌داران بی گفتن کی نشان آن باشد کی اخرج به صفاتی الی خلقیدانستن شیخ ضمیر پرسشگر را بی‌گفتن و دانستن مقدار وام وام‌داران بی‌گفتن؛ که نشان آن باشد که 'به صفاتم نزد خلقم آشکار شوم' ۱۳ بیت
  120. 120 بخش ۱۲۰ - سبب دانستن ضمیرهای خلقدلیل دانستن ضمایر مردم ۵ بیت
  121. 121 بخش ۱۲۱ - غالب شدن مکر روبه بر استعصام خرغالب شدن مکر روباه بر امتناع خر ۱۵ بیت
  122. 122 بخش ۱۲۲ - در بیان فضیلت احتما و جوعدر بیان فضیلت احتیاط و گرسنگی (روزه) ۲ بیت
  123. 123 بخش ۱۲۳ - مثلمثال ۷ بیت
  124. 124 بخش ۱۲۴ - حکایت مریدی کی شیخ از حرص و ضمیر او واقف شد او را نصیحت کرد به زبان و در ضمن نصیحت قوت توکل بخشیدش به امر حقداستان مریدی که شیخ از حرص و ضمیر او آگاه شد و او را به زبان نصیحت کرد و در ضمن نصیحت، به امر حق، قوت توکل به او بخشید ۱۴ بیت
  125. 125 بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیره‌ای‌ست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پاره‌ای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود. هم‌چون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوه‌تر بیند از دی؛ باز بخورَد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او هم‌چنین می‌بیند و اعتماد نمی‌کندداستان آن گاو که تنها در جزیره‌ای بزرگ است. حق تعالی آن جزیره بزرگ را پر از گیاه و گل‌های خوشبو می‌کند که علفِ گاو باشد. تا شب آن گاو همه را می‌خورد و فربه می‌شود چون کوهی. چون شب شود، خوابش نبرد از غصه و ترس که 'همه صحرا را چریدم، فردا چه بخورم؟' تا از این غصه لاغر شود. همچون خلال. روز برخیزد، همه صحرا را سبزتر و انبوه‌تر ببیند از دیروز؛ باز بخورد و فربه شود، باز شب همان غم بگیرد. سال‌هاست که او همچنان می‌بیند و اعتماد نمی‌کند ۱۵ بیت
  126. 126 بخش ۱۲۶ - صید کردن شیر آن خر را و تشنه شدن شیر از کوشش، رفت به چشمه تا آب خورد تا باز آمدنِ شیر جگربند و دل و گرده را روباه خورده بود کی لطیفترست، شیر طلب کرد دل و جگر نیافت از روبه پرسید کی کو دل و جگر؟ روبه گفت اگر او را دل و جگر بودی آنچنان سیاستی دیده بود آن روز و به هزار حیله جان برده؛ کی برِ تو باز آمدی؟ لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیرشکار کردن شیر آن خر را و تشنه شدن شیر از کوشش، رفت به چشمه تا آب خورد. تا باز آمدن شیر، روباه دل و جگر و گرده را خورده بود که لطیف‌تر است. شیر دل و جگر را طلب کرد و نیافت. از روباه پرسید: 'دل و جگر کجاست؟' روباه گفت: 'اگر او را دل و جگر بودی، چنان سیاستی دیده بود آن روز و با هزار حیله جان برده؛ کی نزد تو باز می‌آمد؟' 'اگر می‌شنیدیم یا تعقل می‌کردیم، در میان دوزخیان نبودیم' ۱۷ بیت
  127. 127 بخش ۱۲۷ - حکایت آن راهب که روز با چراغ می‌گشت در میان بازار از سَرِ حالتی کی او را بودداستان آن راهب که روز با چراغ در میان بازار می‌گشت از سرِ حالتی که داشت ۲۵ بیت
  128. 128 بخش ۱۲۸ - دعوت کردن مسلمان مغ رادعوت کردن مسلمان مغ را ۲۴ بیت
  129. 129 بخش ۱۲۹ - مثل شیطان بر در رحمانمثال شیطان بر در رحمان ۲۶ بیت
  130. 130 بخش ۱۳۰ - جواب گفتن مؤمن سُنّی، کافر جبری را و در اثبات اختیار بنده دلیل گفتن سنّت راهی باشد کوفتهٔ اقدام انبیا علیهم‌السلام بر یمین آن راه بیابان جبر کی خود را اختیار نبیند و امر و نهی را منکر شود و تاویل کند و از منکر شدن امر و نهی لازم آید انکار بهشت کی جزای مطیعان امرست و دوزخ جزای مخالفان امر و دیگر نگویم به چه انجامد کی العاقل تکفیه الاشاره و بر یسار آن راه بیابان قدرست کی قدرت خالق را مغلوب قدرت خلق داند و از آن آن فسادها زاید کی آن مغ جبری بر می‌شمردپاسخ گفتن مؤمن سنی به کافر جبری و گفتن دلیل در اثبات اختیار بنده؛ سنت راهی است کوفته از قدم‌های انبیا (ع). در سمت راست آن راه، بیابان جبر است که خود را صاحب اختیار نمی‌بیند و امر و نهی را انکار و تأویل می‌کند و از انکار امر و نهی، انکار بهشت که جزای مطیعان امر است و دوزخ جزای مخالفان امر لازم می‌آید. و بیشتر از این نمی‌گویم به کجا می‌انجامد که 'برای عاقل اشاره کافی است.' و در سمت چپ آن راه، بیابان قدر است که قدرت خالق را مغلوب قدرت خلق می‌داند و از آن، آن فسادها زاید که آن مغ جبری برمی‌شمرد ۵۹ بیت
  131. 131 بخش ۱۳۱ - درک وجدانی چون اختیار و اضطرار و خشم و اصطبار و سیری و ناهار به جای حس است کی زرد از سرخ بداند و فرق کند و خرد از بزرگ و طلخ از شیرین و مشک از سرگین و درشت از نرم به حس مس و گرم از سرد و سوزان از شیر گرم و تر از خشک و مس دیوار از مس درخت پس منکر وجدانی منکر حس باشد و زیاده که وجدانی از حس ظاهرترست زیرا حس را توان بستن و منع کردن از احساس و بستن راه و مدخل وجدانیات را ممکن نیست و العاقل تکفیه الاشارةدرک وجدانی، چون اختیار و اضطرار و خشم و شکیبایی و سیری و گرسنگی، به جای حس است که زرد را از سرخ بداند و فرق کند و خرد را از بزرگ و تلخ را از شیرین و مشک را از سرگین و درشت را از نرم به حس لامسه و گرم را از سرد و سوزان را از شیر گرم و تر را از خشک و لمس دیوار را از لمس درخت. پس منکر وجدانی، منکر حس باشد و بیشتر از آن، زیرا وجدانی از حس ظاهرتر است. زیرا حس را می‌توان بست و از احساس منع کرد و بستن راه و مدخل وجدانیات ممکن نیست و 'برای عاقل اشاره کافی است' ۳۶ بیت
  132. 132 بخش ۱۳۲ - حکایت هم در بیان تقریر اختیار خلق و بیان آنک تقدیر و قضا سلب کنندهٔ اختیار نیستحکایت هم در بیان توضیح اختیار خلق و بیان اینکه تقدیر و قضا سلب‌کننده اختیار نیست ۱۹ بیت
  133. 133 بخش ۱۳۳ - حکایت هم در جواب جبری و اثبات اختیار و صحت امر و نهی و بیان آنک عذر جبری در هیچ ملتی و در هیچ دینی مقبول نیست و موجب خلاص نیست از سزای آن کار کی کرده است چنانک خلاص نیافت ابلیس جبری بدان کی گفت بما اغویتنی والقلیل یدل علی الکثیرحکایت هم در پاسخ جبری و اثبات اختیار و صحت امر و نهی و بیان اینکه عذر جبری در هیچ ملتی و در هیچ دینی مقبول نیست و موجب خلاص نیست از جزای آن کار که کرده است، چنان که ابلیس جبری با گفتن 'بما اغویتنی' (به سبب گمراه کردنت مرا) خلاص نیافت و 'کم دلیل بر زیاد است' ۳۴ بیت
  134. 134 بخش ۱۳۴ - معنی ما شاء الله کان یعنی خواست خواست او و رضا رضای او جویید از خشم دیگران و رد دیگران دلتنگ مباشید آن کان اگر چه لفظ ماضیست لیکن در فعل خدا ماضی و مستقبل نباشد کی لیس عند الله صباح و لا مساءمعنی 'ما شاء الله کان' (آنچه خدا خواست، شد)؛ یعنی خواست او و رضای او را بجویید، از خشم دیگران و رد دیگران دلتنگ مباشید. آن 'کان' اگرچه لفظ ماضی است، لیکن در فعل خدا ماضی و آینده نباشد که 'نزد خدا صبح و شب نیست' ۲۰ بیت
  135. 135 بخش ۱۳۵ - و هم‌چنین قد جف القلم یعنی جف القلم و کتب لا یستوی الطاعة والمعصیة لا یستوی الامانة و السرقة جف القلم ان لا یستوی الشکر و الکفران جف القلم ان الله لا یضیع اجر المحسنینو همچنین 'قد جف القلم' (قلم خشک شد) یعنی قلم خشک شد و نوشت که طاعت و معصیت برابر نیست، امانت و دزدی برابر نیست. قلم خشک شد که شکر و کفران برابر نیست. قلم خشک شد که خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کند ۳۴ بیت
  136. 136 بخش ۱۳۶ - حکایت آن درویش کی در هری غلامان آراستهٔ عمید خراسان را دید و بر اسبان تازی و قباهای زربفت و کلاهای مغرق و غیر آن پرسید کی اینها کدام امیرانند و چه شاهانند گفت او را کی اینها امیران نیستند اینها غلامان عمید خراسانند روی به آسمان کرد کی ای خدا غلام پروردن از عمید بیاموز آنجا مستوفی را عمید گویندداستان آن درویش که در هرات غلامان آراسته عمید خراسان را دید بر اسبان تازی و قباهای زربفت و کلاه‌های زرنگار و غیره. پرسید 'اینها کدام امیرانند و چه شاهانند؟' به او گفتند 'اینها امیران نیستند، اینها غلامان عمید خراسانند.' روی به آسمان کرد که 'ای خدا، غلام پروردن را از عمید بیاموز!' (آنجا مستوفی را عمید می‌گویند) ۴۵ بیت
  137. 137 بخش ۱۳۷ - باز جواب گفتن آن کافر جبری آن سنی را کی باسلامش دعوت می‌کرد و به ترک اعتقاد جبرش دعوت می‌کرد و دراز شدن مناظره از طرفین کی مادهٔ اشکال و جواب را نبرد الا عشق حقیقی کی او را پروای آن نماند و ذلک فضل الله یتیه من یشاءباز پاسخ گفتن آن کافر جبری به آن سنی که او را به اسلام و ترک اعتقاد جبر دعوت می‌کرد؛ و دراز شدن مناظره از دو طرف که ماده اشکال و جواب را چیزی جز عشق حقیقی نمی‌برد، که او را پروای آن نماند. 'و این فضل خداست که به هر که خواهد می‌دهد' ۴۱ بیت
  138. 138 بخش ۱۳۸ - پرسیدن پادشاه قاصدا ایاز را کی چندین غم و شادی با چارق و پوستین کی جمادست می‌گویی تا ایاز را در سخن آوردپرسیدن پادشاه به قصد از ایاز که 'چندین غم و شادی با چارق و پوستین که جماد است می‌گویی' تا ایاز را به سخن آورد ۳۵ بیت
  139. 139 بخش ۱۳۹ - گفتن خویشاوندان مجنون را کی حسن لیلی باندازه‌ایست چندان نیست ازو نغزتر در شهر ما بسیارست یکی و دو و ده بر تو عرضه کنیم اختیار کن ما را و خود را وا رهان و جواب گفتن مجنون ایشان راگفتن خویشاوندان مجنون به او که 'زیبایی لیلی در حدی است، آنقدر نیست. از او زیباتر در شهر ما بسیار است؛ یکی و دو و ده نفر را به تو عرضه می‌کنیم، اختیار کن و ما و خود را رها کن.' و پاسخ گفتن مجنون به ایشان ۳۹ بیت
  140. 140 بخش ۱۴۰ - حکایت جوحی کی چادر پوشید و در وعظ میان زنان نشست و حرکتی کرد زنی او را بشناخت کی مردست نعره‌ای زدحکایت جوحی که چادر پوشید و در میان زنان به وعظ نشست و حرکتی کرد. زنی او را شناخت که مرد است و نعره‌ای زد ۲۶ بیت
  141. 141 بخش ۱۴۱ - فرمودن شاه به ایاز بار دگر کی شرح چارق و پوستین آشکارا بگو تا خواجه‌تاشانت از آن اشارت پند گیرد کی الدین النصیحة و موعظه یابندفرمان شاه به ایاز بار دیگر که 'شرح چارق و پوستین را آشکارا بگو تا خواجه‌تاشانت از آن اشاره پند گیرند که 'دین نصیحت است' و موعظه یابند' ۵ بیت
  142. 142 بخش ۱۴۲ - حکایت کافری کی گفتندش در عهد ابا یزید کی مسلمان شو و جواب گفتن او ایشان راداستان کافری که در عهد بایزید به او گفتند 'مسلمان شو.' و پاسخ گفتن او به ایشان ۱۱ بیت
  143. 143 بخش ۱۴۳ - حکایت آن مؤذن زشت آواز کی در کافرستان بانگ نماز داد و مرد کافری او را هدیه دادداستان آن مؤذن زشت‌آواز که در کافرستان بانگ نماز داد و مرد کافری به او هدیه داد ۴۲ بیت
  144. 144 بخش ۱۴۴ - حکایت آن زن کی گفت شوهر را کی گوشت را گربه خورد شوهر گربه را به ترازو بر کشید گربه نیم من برآمد گفت ای زن گوشت نیم من بود و افزون اگر این گوشتست گربه کو و اگر این گربه است گوشت کوداستان آن زن که به شوهرش گفت: 'گوشت را گربه خورد.' شوهر گربه را به ترازو کشید. گربه نیم من برآمد. گفت: 'ای زن، گوشت نیم من بود و بیشتر. اگر این گوشت است، گربه کو؟ و اگر این گربه است، گوشت کو؟' ۳۰ بیت
  145. 145 بخش ۱۴۵ - حکایت آن امیر کی غلام را گفت کی می بیار غلام رفت و سبوی می آورد در راه زاهدی بود امر معروف کرد زد سنگی و سبو را بشکست امیر بشنید و قصد گوشمال زاهد کرد و این قصد در عهد دین عیسی بود علیه‌السلام کی هنوز می حرام نشده بود ولیکن زاهد تقزیزی می‌کرد و از تنعم منع می‌کردداستان آن امیر که به غلامش گفت 'شراب بیاور.' غلام رفت و کوزه شراب آورد. در راه زاهدی بود که امر به معروف کرد، سنگی زد و کوزه را شکست. امیر شنید و قصد گوشمالی زاهد کرد. و این قصد در عهد دین عیسی (ع) بود که هنوز شراب حرام نشده بود، ولیکن زاهد پرهیز می‌کرد و از تنعم منع می‌کرد ۳۳ بیت
  146. 146 بخش ۱۴۶ - حکایت ضیاء دلق کی سخت دراز بود و برادرش شیخ اسلام تاج بلخ به غایت کوتاه بالا بود و این شیخ اسلام از برادرش ضیا ننگ داشتی ضیا در آمد به درس او و همه صدور بلخ حاضر به درس او ضیا خدمتی کرد و بگذشت شیخ اسلام او را نیم قیامی کرد سرسری گفت آری سخت درازی پاره‌ای در دزدداستان ضیاء دلق که بسیار بلند بود و برادرش شیخ الاسلام تاج بلخ بسیار کوتاه قد بود. و این شیخ الاسلام از برادرش ضیاء ننگ داشت. ضیاء به درس او آمد و همه بزرگان بلخ در درس او حاضر بودند. ضیاء خدمتی کرد و گذشت. شیخ الاسلام نیم‌خیز شد و سرسری گفت: 'آری، بسیار درازی، قدری در دزد...' ۲۳ بیت
  147. 147 بخش ۱۴۷ - رفتن امیر خشم‌آلود برای گوشمال زاهدرفتن امیر خشمگین برای تنبیه زاهد ۱۲ بیت
  148. 148 بخش ۱۴۸ - حکایت مات کردن دلقک سید شاه ترمد راداستان مات کردن سید شاه ترمذ به دست دلقک ۲۸ بیت
  149. 149 بخش ۱۴۹ - قصد انداختن مصطفی علیه‌السلام خود را از کوه حری از وحشت دیر نمودن جبرئیل علیه‌السلام خود را به وی و پیدا شدن جبرئیل به وی کی مینداز کی ترا دولتها در پیش استقصد پیامبر (ص) برای انداختن خود از کوه حرا از ترس دیر آمدن جبرئیل (ع) و ظاهر شدن جبرئیل (ع) که خود را نینداز که نعمت‌های فراوانی در پیش داری ۱۸ بیت
  150. 150 بخش ۱۵۰ - جواب گفتن امیر مر آن شفیعان را و همسایگان زاهد را کی گستاخی چرا کرد و سبوی ما را چرا شکست من درین باب شفاعت قبول نخواهم کرد کی سوگند خورده‌ام کی سزای او را بدهمپاسخ امیر به شفاعت‌کنندگان و همسایگان زاهد که چرا گستاخی کرد و کوزه ما را شکست، من در این مورد شفاعت نمی‌پذیرم چون سوگند خورده‌ام که سزایش را بدهم ۱۰ بیت
  151. 151 بخش ۱۵۱ - دو بار دست و پای امیر را بوسیدن و لابه کردن شفیعان و همسایگان زاهددو بار بوسیدن دست و پای امیر و التماس کردن شفاعت‌کنندگان و همسایگان زاهد ۲۰ بیت
  152. 152 بخش ۱۵۲ - باز جواب گفتن آن امیر ایشان راپاسخ دوباره امیر به آنها ۸ بیت
  153. 153 بخش ۱۵۳ - تفسیر این آیت که وَ إِنَّ الدّارَ الآخِرةَ لَهیَ الحَیَوانُ لَوْ کانوا یَعْلَمونَ کی در و دیوار و عرصهٔ آن عالم و آب و کوزه و میوه و درخت همه زنده‌اند و سخن‌گوی و سخن‌شنو و جهت آن فرمود مصطفی علیه السلام کی الدُّنیا جیفةٌ وَ طُلّابُها کلابٌ و اگر آخرت را حیات نبودی آخرت هم جیفه بودی جیفه را برای مردگیش جیفه گویند نه برای بوی زشت و فرخجیتفسیر آیه «و قطعاً سرای آخرت، همان زندگی حقیقی است، اگر می‌دانستند»؛ که در و دیوار و عرصه آن عالم و آب و کوزه و میوه و درخت همه زنده‌اند و سخنگو و سخن‌شنو. و به همین دلیل پیامبر (ص) فرمود: «دنیا مردار است و طالبانش سگان.» و اگر آخرت حیات نداشت، آخرت هم مردار بود. مردار را به خاطر مردگیش مردار می‌گویند نه به خاطر بوی بد و پلیدیش ۴۴ بیت
  154. 154 بخش ۱۵۴ - دگربار استدعاء شاه از ایاز کی تاویل کار خود بگو و مشکل منکران را و طاعنان را حل کن کی ایشان را در آن التباس رها کردن مروت نیستدرخواست دوباره شاه از ایاز که سرنوشت خود را بگو و مشکل منکران و طعنه‌زنان را حل کن که رها کردن آنها در این ابهام مروت نیست ۹ بیت
  155. 155 بخش ۱۵۵ - تمثیل تن آدمی به مهمان‌خانه و اندیشه‌های مختلف به مهمانان مختلف عارف در رضا بدان اندیشه‌های غم و شادی چون شخص مهمان‌دوست غریب‌نواز خلیل‌وار کی در خلیل باکرام ضیف پیوسته باز بود بر کافر و مؤمن و امین و خاین و با همه مهمانان روی تازه داشتیتشبیه تن آدمی به مهمان‌خانه و افکار مختلف به مهمانان گوناگون. عارف در پذیرش اندیشه‌های غم و شادی، چون مهمان‌نواز غریب‌دوستی که در خاندان ابراهیم همیشه به روی کافر و مؤمن و امین و خائن باز بود و با همه مهمانان روی خوش داشت ۳ بیت
  156. 156 بخش ۱۵۶ - حکایت آن مهمان کی زن خداوند خانه گفت کی باران فرو گرفت و مهمان در گردن ما ماندداستان مهمانی که زن صاحب‌خانه گفت: باران گرفت و مهمان بر گردن ما ماند ۲۹ بیت
  157. 157 بخش ۱۵۷ - تمثیل فکر هر روزینه کی اندر دل آید به مهمان نو کی از اول روز در خانه فرود آید و فضیلت مهمان‌نوازی و ناز مهمان کشیدن و تحکم و بدخویی کند به خداوند خانهتمثیل فکر روزمره که در دل می‌آید به مهمان تازه که از اول روز در خانه منزل می‌کند و فضیلت مهمان‌نوازی و تحمل ناز مهمان و اینکه بر صاحب‌خانه تکبر و بدخویی می‌کند ۳۲ بیت
  158. 158 بخش ۱۵۸ - نواختن سلطان ایاز رانوازش ایاز توسط سلطان ۸ بیت
  159. 159 بخش ۱۵۹ - وصیت کردن پدر دختر را کی خود را نگهدار تا حامله نشوی از شوهرتوصیت پدر به دختر که خود را حفظ کن تا از شوهرت حامله نشوی ۲۱ بیت
  160. 160 بخش ۱۶۰ - وصف ضعیف دلی و سستی صوفی سایه پرورد مجاهده ناکرده درد و داغ عشق ناچشیده به سجده و دست‌بوس عام و به حرمت نظر کردن و بانگشت نمودن ایشان کی امروز در زمانه صوفی اوست غره شده و بوهم بیمار شده هم‌چون آن معلم کی کودکان گفتند کی رنجوری و با این وهم کی من مجاهدم مرا درین ره پهلوان می‌دانند با غازیان به غزا رفته کی به ظاهر نیز هنر بنمایم در جهاد اکبر مستثناام جهاد اصغر خود پیش من چه محل دارد خیال شیر دیده و دلیریها کرده و مست این دلیری شده و روی به بیشه نهاده به قصد شیر و شیر به زبان حال گفته کی کلا سوف تعلمون ثم کلا سوف تعلمونوصف ضعف دل و سستی صوفی سایه‌پرورده، بدون مجاهده و بدون چشیدن درد و داغ عشق؛ که به سجده و دست‌بوس مردم و به حرمت نگاه کردن و با انگشت نشان دادن آنها که «امروز در زمانه اوست که صوفی است» مغرور شده و به گمان خود بیمار شده است، همچون معلمی که کودکان گفتند: «تو بیماری.» و با این توهم که من مجاهدم، مرا در این راه پهلوان می‌دانند. با غازیان به جنگ رفته که به ظاهر نیز هنر نشان دهم. در جهاد اکبر مستثنا هستم، جهاد اصغر خود نزد من چه جایگاهی دارد؟ خیال شیر دیده و دلیری‌ها کرده و مست این دلیری شده و رو به بیشه نهاده به قصد شیر، و شیر به زبان حال گفته که «قطعاً به زودی خواهید دانست، سپس قطعاً به زودی خواهید دانست» ۳۱ بیت
  161. 161 بخش ۱۶۱ - نصیحت مبارزان او را کی با این دل و زهره کی تو داری کی از کلابیسه شدن چشم کافر اسیری دست بسته بیهوش شوی و دشنه از دست بیفتد زنهار زنهار ملازم مطبخ خانقاه باش و سوی پیکار مرو تا رسوا نشوینصیحت جنگجویان به او که با این دل و جراتی که تو داری، که با دیدن چشم کافر اسیر و بی‌هوش می‌شوی و خنجر از دستت می‌افتد، زنهار! زنهار! ملازم آشپزخانه خانقاه باش و به سوی جنگ مرو تا رسوا نشوی ۱۲ بیت
  162. 162 بخش ۱۶۲ - حکایت عیاضی رحمه‌الله کی هفتاد غزو کرده بود سینه برهنه بر امید شهید شدن چون از آن نومید شد از جهاد اصغر رو به جهاد اکبر آورد و خلوت گزید ناگهان طبل غازیان شنید نفس از اندرون زنجیر می‌درانید سوی غزا و متهم داشتن او نفس خود را درین رغبتداستان عیاضی (رحمه‌الله) که هفتاد جنگ کرده بود و سینه‌برهنه به امید شهید شدن می‌رفت. چون از آن ناامید شد، از جهاد اصغر رو به جهاد اکبر آورد و خلوت گزید. ناگهان صدای طبل جنگجویان را شنید، نفسش از درون زنجیر می‌گسست و به سوی جنگ می‌رفت و او نفس خود را در این رغبت متهم می‌دانست ۳۵ بیت
  163. 163 بخش ۱۶۳ - حکایت آن مجاهد کی از همیان سیم هر روز یک درم در خندق انداختی به تفاریق از بهر ستیزهٔ حرص و آرزوی نفس و وسوسهٔ نفس کی چون می‌اندازی به خندق باری به یک‌بار بینداز تا خلاص یابم کی الیاس احدی الراحتین او گفته کی این راحت نیز ندهمداستان آن مجاهدی که هر روز یک درم از کیسه نقره در خندق می‌انداخت، به تدریج، از ستیزه با حرص و آرزوی نفس و وسوسه نفس که «چون می‌اندازی به خندق، لااقل یک‌باره بینداز تا خلاص یابم»، و او گفته بود: «این راحت را نیز نمی‌دهم» ۱۶ بیت
  164. 164 بخش ۱۶۴ - صفت کردن مرد غماز و نمودن صورت کنیزک مصور در کاغذ و عاشق شدن خلیفهٔ مصر بر آن صورت و فرستادن خلیفه امیری را با سپاه گران بدر موصل و قتل و ویرانی بسیار کردن بهر این غرضتوصیف مرد سخن‌چین و نشان دادن تصویر کنیزک نقاشی‌شده در کاغذ و عاشق شدن خلیفه مصر بر آن تصویر و فرستادن امیر با سپاهی گران به موصل و کشتار و ویرانی بسیار به خاطر این مقصود ۱۷ بیت
  165. 165 بخش ۱۶۵ - ایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را بدین خلیفه تا خون‌ریز مسلمانان بیشتر نشودایثار کردن صاحب موصل آن کنیزک را به این خلیفه تا خون‌ریزی مسلمانان بیشتر نشود ۵۴ بیت
  166. 166 بخش ۱۶۶ - پشیمان شدن آن سرلشکر از آن خیانت کی کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را کی به خلیفه باز نگوید از آنچ رفتپشیمان شدن آن سرلشکر از خیانتی که کرد و سوگند دادن او آن کنیزک را که به خلیفه باز نگوید از آنچه گذشت ۲۸ بیت
  167. 167 بخش ۱۶۷ - حجت منکران آخرت و بیان ضعف آن حجت زیرا حجت ایشان به دین باز می‌گردد کی غیر این نمی‌بینیمحجت منکران آخرت و بیان ضعف آن حجت، زیرا حجت ایشان به این باز می‌گردد که «غیر از این نمی‌بینیم» ۱۲ بیت
  168. 168 بخش ۱۶۸ - آمدن خلیفه نزد آن خوب‌روی برای جماعآمدن خلیفه نزد آن زیبارو برای هم‌بستری ۵ بیت
  169. 169 بخش ۱۶۹ - خنده گرفتن آن کنیزک را از ضعف شهوت خلیفه و قوت شهوت آن امیر و فهم کردن خلیفه از خندهٔ کنیزکخنده گرفتن آن کنیزک از ضعف شهوت خلیفه و قوت شهوت آن امیر و فهمیدن خلیفه از خنده کنیزک ۱۸ بیت
  170. 170 بخش ۱۷۰ - فاش کردن آن کنیزک آن راز را با خلیفه از زخم شمشیر و اکراه خلیفه کی راست گو سبب این خنده را و گر نه بکشمتفاش کردن آن کنیزک آن راز را با خلیفه از ترس شمشیر و اجبار خلیفه که «راست بگو سبب این خنده را وگرنه تو را می‌کشم» ۳۰ بیت
  171. 171 بخش ۱۷۱ - عزم کردن شاه چون واقف شد بر آن خیانت کی بپوشاند و عفو کند و او را به او دهد و دانست کی آن فتنه جزای او بود و قصد او بود و ظلم او بر صاحب موصل کی و من اساء فعلیها و ان ربک لبالمرصاد و ترسیدن کی اگر انتقام کشد آن انتقام هم بر سر او آید چنانک این ظلم و طمع بر سرش آمدتصمیم شاه پس از آگاهی از خیانت که آن را بپوشاند و عفو کند و او را به آن کنیزک دهد و دانست که آن فتنه سزای او بود و قصد او و ظلم او بر صاحب موصل که «و هر که بدی کند، بر خود اوست» و «همانا پروردگار تو در کمین است» و ترسید که اگر انتقام بگیرد، آن انتقام نیز بر سر او آید، چنان که این ظلم و طمع بر سرش آمد ۳۰ بیت
  172. 172 بخش ۱۷۲ - بیان آنک نَحْنُ قَسَمْنا کی یکی را شهوت و قوت خران دهد و یکی را کیاست و قوت انبیا و فرشتگان بخشد سر ز هوا تافتن از سروریست ترک هوا قوت پیغامبریست تخمهایی کی شهوتی نبود بر آن جز قیامتی نبودبیان اینکه «ما (روزی‌ها را) تقسیم کردیم» که به یکی شهوت و قدرت چهارپایان دهد و به دیگری کیاست و قدرت انبیا و فرشتگان بخشد. سر از هوا گرداندن از سروری است. ترک هوا، قوت پیامبری است. بذرهایی که شهوتی بر آن نبود، جز قیامتی بر آن نبود ۱۰ بیت
  173. 173 بخش ۱۷۳ - دادن شاه گوهر را میان دیوان و مجمع به دست وزیر کی این چند ارزد و مبالغه کردن وزیر در قیمت او و فرمودن شاه او را کی اکنون این را بشکن و گفت وزیر کی این را چون بشکنم الی آخر القصهدادن شاه جواهر را در میان دیوان و مجلس به دست وزیر که «این چند می‌ارزد؟» و مبالغه کردن وزیر در قیمت آن و فرمان دادن شاه به او که «اکنون این را بشکن.» و گفت وزیر که «من چگونه این را بشکنم؟» ... تا آخر قصه ۱۹ بیت
  174. 174 بخش ۱۷۴ - رسیدن گوهر از دست به دست آخر دور به ایاز و کیاست ایاز و مقلد ناشدن او ایشان را و مغرور ناشدن او به گال و مال دادن شاه و خلعتها و جامگیها افزون کردن و مدح عقل مخطان کردن به مکر و امتحان که کی روا باشد مقلد را مسلمان داشتن مسلمان باشد اما نادر باشد کی مقلد ازین امتحانها به سلامت بیرون آید کی ثبات بینایان ندارد الا من عصم الله زیرا حق یکیست و آن را ضد بسیار غلط‌افکن و مشابه حق مقلد چون آن ضد را نشناسد از آن رو حق را نشناخته باشد اما حق با آن ناشناخت او چو او را به عنایت نگاه دارد آن ناشناخت او را زیان نداردرسیدن گوهر دست به دست، در نهایت به ایاز و کیاست ایاز و اینکه او مقلد دیگران نشد و مغرور نشد به بخشش و دارایی شاه و افزایش خلعت‌ها و جامه‌ها. و ستایش عقل کسانی که با مکر و امتحان گمراه می‌کنند؛ که چگونه روا باشد مقلد را مسلمان دانستن؟ مسلمان باشد، اما نادر است که مقلد از این امتحان‌ها به سلامت بیرون آید، زیرا ثبات بینایان را ندارد، مگر آنکه خدا حفظ کند. زیرا حق یکی است و آن را ضد بسیاری است که گمراه‌کننده و مشابه حق است. مقلد چون آن ضد را نشناسد، از آن رو حق را نشناخته باشد. اما حق با آن ناشناخت او، چون او را به عنایت نگاه دارد، آن ناشناخت او را زیان ندارد ۲۲ بیت
  175. 175 بخش ۱۷۵ - تشنیع زدن امرا بر ایاز کی چرا شکستش و جواب دادن ایاز ایشان راعیب‌جویی امرا از ایاز که «چرا شکستش؟» و پاسخ دادن ایاز به آنها ۱۳ بیت
  176. 176 بخش ۱۷۶ - قصد شاه به کشتن امرا و شفاعت کردن ایاز پیش تخت سلطان کی ای شاه عالم العفو اولیقصد شاه به کشتن امرا و شفاعت کردن ایاز در پیشگاه سلطان که «ای شاه عالم، عفو شایسته‌تر است» ۳۲ بیت
  177. 177 بخش ۱۷۷ - تفسیر گفتن ساحران فرعون را در وقت سیاست با او کی لا ضیر انا الی ربنا منقلبونتفسیر گفتن ساحران به فرعون در هنگام سیاست با او که «باکی نیست، ما به سوی پروردگارمان بازمی‌گردیم» ۳۳ بیت
  178. 178 بخش ۱۷۸ - مجرم دانستن ایاز خود را درین شفاعت‌گری و عذر این جرم خواستن و در آن عذرگویی خود را مجرم دانستن و این شکستگی از شناخت و عظمت شاه خیزد کی أَنا أَعْلَمُکُمْ بِاللَّهِ وَ أَخْشیکُمْ لِللَّهِ وَ قالَ اللهُ تَعالی إِنَّما یَخْشَی اللهَ مِنْ عِبادِهِ العُلَماءُمجرم دانستن ایاز خود را در این شفاعت‌گری و عذر خواستن برای این جرم و در آن عذرخواهی خود را مجرم دانستن. و این شکستگی از شناخت و عظمت شاه برمی‌خیزد که «من داناترین شما به خدا هستم و بیمناک‌ترین شما از او» و خداوند متعال فرمود: «جز این نیست که دانایان از بندگان خدا از او می‌ترسند» ۸۶ بیت