خواندن دفتر ۵ بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان می‌کرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و ره‌گذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سبب‌سازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل را بیت ۲۴۱۴

M5:2414 — گفت ای دل گرچه خود تن می‌زنی / راز می‌دانی و نازی می‌کنی

گفت ای دل گرچه خود تن می‌زنیراز می‌دانی و نازی می‌کنی
✦ ارائه این بیت به your language

M5:2414

❋ ❋ ❋

شرح و معنا · به زبانِ تو — AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.