خواندن دفتر ۵ بخش ۱۰۷ - حکایت آن شخص کی از ترس خویشتن را در خانه‌ای انداخت رخ زرد چون زعفران لبها کبود چون نیل دست لرزان چون برگ درخت خداوند خانه پرسید کی خیرست چه واقعه است گفت بیرون خر می‌گیرند به سخره گفت مبارک خر می‌گیرند تو خر نیستی چه می‌ترسی گفت خر به جد می‌گیرند تمییز برخاسته است امروز ترسم کی مرا خر گیرند بیت ۲۵۴۰

M5:2540 — گفت بس جدند و گرم اندر گرفت / گر خرم گیرند هم نبود شگفت

گفت بس جدند و گرم اندر گرفتگر خرم گیرند هم نبود شگفت
✦ ارائه این بیت به your language

M5:2540

❋ ❋ ❋

شرح و معنا · به زبانِ تو — AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.