خواندن› دفتر ۵› بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیرهایست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پارهای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود. همچون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوهتر بیند از دی؛ باز بخورَد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او همچنین میبیند و اعتماد نمیکند› بیت ۲۸۵۲
M5:2852 — شب ز اندیشه که «فردا چه خورم؟» / گردد او چون تار مو لاغر ز غم
M5:2852
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
این بیت حالت گاو را توصیف میکند که شبها به خاطر نگرانی بیهوده دربارهٔ روزیِ فردایش، از غصه آنقدر لاغر میشود که به باریکی یک تار مو درمیآید.
این بیت در قلب حکایت گاوی قرار دارد که نماد انسان غافل و بیاعتماد به رزاقیت خداوند است. مولانا تصویری بسیار ملموس و اغراقآمیز برای نشان دادن تأثیر روانی «اندوه آینده» به کار میبرد.
روز، گاو از نعمت بیکران چراگاه بهرهمند است و چنان فربه میشود که به کوهی میماند. اما با فرارسیدن شب و سکون، ذهن او فعال میشود و به جای شکرگزاری برای آنچه داشته، در دام نگرانی برای چیزی که هنوز نیامده است گرفتار میشود. این فکر که «فردا چه خورم؟» یک اندیشهٔ ذهنی و خیالی است، اما تأثیر آن کاملاً جسمی و واقعی است. مولانا با تشبیه «چون تار مو»، شدت لاغری و تحلیل رفتن گاو را به نهایت میرساند. این تبدیل شدن از «کوه» به «تار مو» در یک شب، قدرت ویرانگر نگرانی و عدم توکل را به تصویر میکشد.
نکتهٔ کلیدی داستان که در این بیت متمرکز شده، تضاد میان واقعیت و ذهنیت است. واقعیت، فراوانی بیپایان روزی الهی است که هر روز صبح دوباره سبز و انبوه میشود. اما ذهنیت گاو، اسیر ترس از کمبود و قحطی است. این گاو نماد نفسی است که با وجود دیدن مکرر نشانههای لطف خداوند، همچنان به حافظه و تجربهٔ خود اعتماد نمیکند و هر شب از نو در اضطراب فرو میرود. این حکایت، دعوتی است به رها کردن نگرانی برای آینده و سپردن خود به جریان رزق الهی.
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.