خواندن› دفتر ۵› بخش ۱۴۵ - حکایت آن امیر کی غلام را گفت کی می بیار غلام رفت و سبوی می آورد در راه زاهدی بود امر معروف کرد زد سنگی و سبو را بشکست امیر بشنید و قصد گوشمال زاهد کرد و این قصد در عهد دین عیسی بود علیهالسلام کی هنوز می حرام نشده بود ولیکن زاهد تقزیزی میکرد و از تنعم منع میکرد› بیت ۳۴۶۰
M5:3460 — سال و مه در خون و خاک آمیخته / صبر و حلمش نیمشب بگریخته
سال و مه در خون و خاک آمیختهصبر و حلمش نیمشب بگریخته
✦ ارائه این بیت به your language
M5:3460
❋ ❋ ❋
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
❋
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.