دیوان شمس غزل ۱۲۲ بیت ۳ → پیشین · پسین ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۲۲

  1. دل گفت که جان سپارم آن جا بگذارم هستی و منی را

G122:3

به زبانِ شما

هنوز به زبان شما برگردانی ساخته نشده — برای تمام غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرح این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانش نزدیک این بیت در دل غزلش:

متن کامل غزل ↗

  1. 1 دیدم رخ خوب گلشنی را·آن چشم و چراغ روشنی را
  2. 2 آن قبله و سجده گاه جان را·آن عشرت و جای ایمنی را
  3. 3 دل گفت که جان سپارم آن جا·بگذارم هستی و منی را
  4. 4 جان هم به سماع اندرآمد·آغاز نهاد کف زنی را
  5. 5 عقل آمد و گفت من چه گویم·این بخت و سعادت سنی را
  6. 6 این بوی گلی که کرد چون سرو·هر پشت دوتای منحنی را
  7. 7 در عشق بدل شود همه چیز·ترکی سازند ارمنی را
  8. 8 ای جان تو به جان جان رسیدی·وی تن بگذاشتی تنی را
  9. 9 یاقوت زکات دوست ما راست·درویش خورد زر غنی را
  10. 10 آن مریم دردمند یابد·تازه رطب تر جنی را
  11. 11 تا دیده غیر برنیفتد·منمای به خلق محسنی را
  12. 12 ز ایمان اگرت مراد امنست·در عزلت جوی ایمنی را
  13. 13 عزلت گه چیست خانه دل·در دل خو گیر ساکنی را
  14. 14 در خانه دل همی‌رسانند·آن ساغر باقی هنی را
  15. 15 خامش کن و فن خامشی گیر·بگذار تو لاف پرفنی را
  16. 16 زیرا که دلست جای ایمان·در دل می‌دارمؤمنی را

ganjoor: sh122 · public domain