دیوان شمس› غزل ۱۶۳۰› بیت ۲ → پیشین · پسین ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۶۳۰
- ور بسوزد دل مسکین مرا همچو سپند پای کوبان شوم و سوز سپندان بکشم
G1630:2
به زبانِ شما
هنوز به زبان شما برگردانی ساخته نشده — برای تمام غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانش نزدیک این بیت در دل غزلش:
متن کامل غزل ↗
- 1 گر مرا خار زند آن گل خندان بکشم·ور لبش جور کند از بن دندان بکشم
- 2 ور بسوزد دل مسکین مرا همچو سپند·پای کوبان شوم و سوز سپندان بکشم
- 3 گر سر زلف چو چوگانش مرا دور کند·همچنین سجده کنان تا بن میدان بکشم
- 4 لعل در کوه بود گوهر در قلزم تلخ·از پی لعل و گهر این بخورم آن بکشم
- 5 این نبودهست و نباشد که من از طنز و گزاف·گهر از ره ببرم لعل بدخشان بکشم
- 6 رخم از خون جگر صدره اطلس پوشید·چه شود گر ز خطا خلعت سلطان بکشم
- 7 من چو در سایه آن زلف پریشان جمعم·لازمم نیست که من راه پریشان بکشم
- 8 همرهانم همه رفتند سوی رهزن دل·بگشایید رهم تا سوی ایشان بکشم
- 9 گر کسی قصه کند بارکشی مجنونی·از درون نعره زند دل که دو چندان بکشم
- 10 ور به زندان بردم یوسف من بیگنهی·همچو یوسف بروم وحشت زندان بکشم
- 11 گر دلم سر کشد از درد تو جان سیر شود·جان و دل تا برود بیدل و بیجان بکشم
- 12 شور و شر در دو جهان افتد از عنبر و مشک·چونک من دامن مشکین تو پنهان بکشم
ganjoor: sh1630 · public domain