دیوان شمس› غزل ۲۷۱۶› بیت ۲ → پیشین · پسین ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۲۷۱۶
- تو را میگویم و تو از سر طنز اشارت میکنی خندان که آری
G2716:2
به زبانِ شما
هنوز به زبان شما برگردانی ساخته نشده — برای تمام غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانش نزدیک این بیت در دل غزلش:
متن کامل غزل ↗
- 1 بگفتم با دلم آخر قراری·ز آتشهای او آخر فراری
- 2 تو را میگویم و تو از سر طنز·اشارت میکنی خندان که آری
- 3 منم از دست تو بیدست و پایی·تو در کوی مهی شکرعذاری
- 4 دلم گفتا ندیدی آنچ دیدم·تو پنداری ز اکنون است کاری
- 5 منم جزوی و از خود کل کل است·وی است دریای آتش من شراری
- 6 ورا دیدم چو بحری موج میزد·و جان من ز بحر او بخاری
- 7 ز تبریز آفتابی رو نمودم·بشد رقاص جانم ذره واری
- 8 خداوند شمس دین چون یک نظر تافت·بجوشید آب خوش از جان ناری
- 9 ز هر قطره یکی جانی همیرست·همیپرید اندر لاله زاری
ganjoor: sh2716 · public domain