دیوان شمس غزل ۳۱۲۱ بیت ۴ → پیشین · پسین ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۳۱۲۱

  1. ولیکن ز مستان به مکر و به دستان شرابیست نادر که آن را نهفتی

G3121:4

به زبانِ شما

هنوز به زبان شما برگردانی ساخته نشده — برای تمام غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرح این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانش نزدیک این بیت در دل غزلش:

متن کامل غزل ↗

  1. 1 هم ایثار کردی هم ایثار گفتی·که از جور دوری و با لطف جفتی
  2. 2 چراغ خدایی به جایی که آیی·حیات جهانی به هر جا که افتی
  3. 3 تو قانون شادی به عالم نهادی·چه‌ها بخش کردی چه درها که سفتی
  4. 4 ولیکن ز مستان به مکر و به دستان·شرابیست نادر که آن را نهفتی
  5. 5 به بازار راعی چه نادرمتاعی·به جان ار فروشی یکی عشوه مفتی
  6. 6 به زیر و به بالا تو بودی معلا·فلک را دریدی چمن را شکفتی
  7. 7 به صورت ز خاکی و زین خاک پاکی·چو پاکان گردون نخوردی نخفتی
  8. 8 تو کن شرح این را که در هر بیانی·چو با دل جنوبی غبارات رفتی

ganjoor: sh3121 · public domain