دیوان شمس غزل ۴۸۱ بیت ۳ → پیشین · پسین ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۴۸۱

  1. نثار خاک تو خواهم به هر دمی دل و جان که خاک بر سر جانی که خاک پای تو نیست

G481:3

به زبانِ شما

هنوز به زبان شما برگردانی ساخته نشده — برای تمام غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرح این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانش نزدیک این بیت در دل غزلش:

متن کامل غزل ↗

  1. 1 چه گوهری تو که کس را به کف بهای تو نیست·جهان چه دارد در کف که آن عطای تو نیست
  2. 2 سزای آنک زید بی‌رخ تو زین بترست·سزای بنده مده گرچه او سزای تو نیست
  3. 3 نثار خاک تو خواهم به هر دمی دل و جان·که خاک بر سر جانی که خاک پای تو نیست
  4. 4 مبارکست هوای تو بر همه مرغان·چه نامبارک مرغی که در هوای تو نیست
  5. 5 میان موج حوادث هر آنک استادست·به آشنا نرهد چونک آشنای تو نیست
  6. 6 بقا ندارد عالم وگر بقا دارد·فناش گیر چو او محرم بقای تو نیست
  7. 7 چه فرخست رخی کو شهیت را ماتست·چه خوش لقا بود آن کس که بی‌لقای تو نیست
  8. 8 ز زخم تو نگریزم که سخت خام بود·دلی که سوخته آتش بلای تو نیست
  9. 9 دلی که نیست نشد روی در مکان دارد·ز لامکانش برانی که رو که جای تو نیست
  10. 10 کرانه نیست ثنا و ثناگران تو را·کدام ذره که سرگشته ثنای تو نیست
  11. 11 نظیر آنک نظامی به نظم می‌گوید·جفا مکن که مرا طاقت جفای تو نیست

ganjoor: sh481 · public domain