دیوان شمس› غزل ۵۲۷› بیت ۲ → پیشین · پسین ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۲۷
- عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود آدم نماند و آدمی گر خویش با آدم زند
G527:2
به زبانِ شما
هنوز به زبان شما برگردانی ساخته نشده — برای تمام غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانش نزدیک این بیت در دل غزلش:
متن کامل غزل ↗
- 1 گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند·وین عالم بیاصل را چون ذرهها برهم زند
- 2 عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود·آدم نماند و آدمی گر خویش با آدم زند
- 3 دودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملک·زان دود ناگه آتشی بر گنبد اعظم زند
- 4 بشکافد آن دم آسمان نی کون ماند نی مکان·شوری درافتد در جهان، وین سور بر ماتم زند
- 5 گه آب را آتش برد گه آب آتش را خورد·گه موج دریای عدم بر اشهب و ادهم زند
- 6 خورشید افتد در کمی از نور جان آدمی·کم پرس از نامحرمان آن جا که محرم کم زند
- 7 مریخ بگذارد نری دفتر بسوزد مشتری·مه را نماند، مِهتری، شادّیِ او بر غم زند
- 8 افتد عطارد در وحل آتش درافتد در زحل·زَهره نماند زُهره را تا پردهٔ خرم زند
- 9 نی قوس ماند نی قزح نی باده ماند نی قدح·نی عیش ماند نی فرح نی زخم بر مرهم زند
- 10 نی آب نقاشی کند نی باد فراشی کند·نی باغ خوشباشی کند نی ابر نیسان نم زند
- 11 نی درد ماند نی دوا نی خصم ماند نی گوا·نی نای ماند نی نوا نی چنگ زیر و بم زند
- 12 اسباب در باقی شود ساقی به خود ساقی شود·جان ربی الاعلی گُوَد دل ربی الاعلم زند
- 13 برجه که نقاش ازل بار دوم شد در عمل·تا نقشهای بیبدل بر کسوهٔ مَعلَم زند
- 14 حق آتشی افروخته تا هر چه ناحق سوخته·آتش بسوزد قلب را بر قلب آن عالم زند
- 15 خورشید حق دل شرق او شرقی که هر دم برق او·بر پورهٔ ادهم جهد بر عیسی مریم زند
ganjoor: sh527 · public domain