دیوان شمس› غزل ۷۷۶› بیت ۵ → پیشین · پسین ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۷۷۶
- نورهاشان به هم اندرشده بیحد و قیاس چون برآید مه تو جمله به تو بسپارند
G776:5
به زبانِ شما
هنوز به زبان شما برگردانی ساخته نشده — برای تمام غزل یکجا ساخته میشود:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانش نزدیک این بیت در دل غزلش:
متن کامل غزل ↗
- 1 عاشقان بر درت از اشک چو باران کارند·خوش به هر قطره دو صد گوهر جان بردارند
- 2 همه از کار از آن روی معطل شدهاند·چو از آن سر نگری موی به مو در کارند
- 3 گرچه بیدست و دهانند درختان چمن·لیک سرسبز و فزاینده و دردی خوارند
- 4 صد هزارند ولیکن همه یک نور شوند·شمعها یک صفتند ار به عدد بسیارند
- 5 نورهاشان به هم اندرشده بیحد و قیاس·چون برآید مه تو جمله به تو بسپارند
- 6 چشمهاشان همه وامانده در بحر محیط·لب فروبسته از آن موج که در سر دارند
- 7 ای بسا جان سلیمان نهان همچو پری·که به لشکرگهشان مور نمیآزارند
- 8 هست اندر پس دل واقف از این جاسوسی·کو بگوید همه اسرار گرش بفشارند
- 9 بی کلیدیست که چون حلقه ز در بیرونند·ور نه هر جزو از آن نقده کل انبارند
- 10 این بدن تخت شه و چار طبایع پایش·تاجداران فلک تخت به تو نگذارند
- 11 شمس تبریز اگر تاج بقا میبخشد·دل و جان را تو بشارت ده اگر بیدارند
ganjoor: sh776 · public domain