دیوان شمس غزل ۸۰۰ بیت ۲ → پیشین · پسین ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۰۰

  1. ور به یاری و کریمی شبکی روز آری از برای دل پرآتش یاران چه شود

G800:2

به زبانِ شما

هنوز به زبان شما برگردانی ساخته نشده — برای تمام غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرح این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانش نزدیک این بیت در دل غزلش:

متن کامل غزل ↗

  1. 1 گر نخسبی ز تواضع شبکی جان چه شود·ور نکوبی به درشتی در هجران چه شود
  2. 2 ور به یاری و کریمی شبکی روز آری·از برای دل پرآتش یاران چه شود
  3. 3 ور دو دیده به تماشای تو روشن گردد·کوری دیده ناشسته شیطان چه شود
  4. 4 ور بگیرد ز بهاران و ز نوروز رخت·همه عالم گل و اشکوفه و ریحان چه شود
  5. 5 آب حیوان که نهفته‌ست و در آن تاریکیست·پر شود شهر و کهستان و بیابان چه شود
  6. 6 ور بپوشند و بیابند یکی خلعت نو·این غلامان و ضعیفان ز تو سلطان چه شود
  7. 7 ور سواره تو برانی سوی میدان آیی·تا شود گوشه هر سینه چو میدان چه شود
  8. 8 دل ما هست پریشان تن تیره شده جمع·صاف اگر جمع شود تیره پریشان چه شود
  9. 9 به ترازو کم از آنیم که مه با ما نیست·بهر ما گر برود ماه به میزان چه شود
  10. 10 چون عزیر و خر او را به دمی جان بخشید·گر خر نفس شود لایق جولان چه شود
  11. 11 بر سر کوی غمت جان مرا صومعه ایست·گر نباشد قدمش بر که لبنان چه شود
  12. 12 هین خمش باش و بیندیش از آن جان غیور·جمع شو گر نبود حرف پریشان چه شود

ganjoor: sh800 · public domain