دیوان شمس غزل ۸۶۸ بیت ۷ → پیشین · پسین ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۸۶۸

  1. ما از قضا به قاضی حاجت گریختیم کنچ از قضا رسید به طالب قضا ببرد

G868:7

به زبانِ شما

هنوز به زبان شما برگردانی ساخته نشده — برای تمام غزل یک‌جا ساخته می‌شود:

شرح این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانش نزدیک این بیت در دل غزلش:

متن کامل غزل ↗

  1. 1 به حرم به خود کشید و مرا آشنا ببرد·یک یک برد شما را آنک مرا ببرد
  2. 2 آن را که بود آهن آهن ربا کشید·وان را که بود برگ کهی کهربا ببرد
  3. 3 قانون لنگری به ثری گشت منجذب·عیسی مهتری را جذب سما ببرد
  4. 4 هر حس معنوی را در غیب درکشید·هر مس اسعدی را هم کیمیا ببرد
  5. 5 از غارت فنا و اجل ایمنست و دور·آن کس که رخت خویش سوی انبیا ببرد
  6. 6 آن چشم نیک را نرسد هیچ چشم بد·کو شمع حسن را ز ملاء در خلاء ببرد
  7. 7 ما از قضا به قاضی حاجت گریختیم·کنچ از قضا رسید به طالب قضا ببرد
  8. 8 این‌ها گذشت ای خنک آن دل که ناگهش·حسن و جمال آن مه نیکولقا ببرد

ganjoor: sh868 · public domain