قرائت› دفتر ۱› بخش ۱۰۷ - بقیهٔ قصهٔ مطرب و پیغام رسانیدن امیرالمؤمنین عُمَر -رضی الله عنه- به او آنچه هاتف آواز داد› بیت ۲۱۸۳
M1:2183 — مر عمر را دید ماند اندر شگفت / عزم رفتن کرد و لرزیدن گرفت
M1:2183
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
پیر چنگی با دیدنِ خلیفه عمر، که مأمور اجرای احکام شریعت بود، از ترس و تعجب خشکش زد و در حالی که میلرزید، خواست از آنجا بگریزد.
این بیت لحظۀ رویارویی پیرمردِ مطرب با خلیفه، یعنی عمر، را به تصویر میکشد. در آن زمان، موسیقی و مطربی از نظر برخی فقها عملی مذموم و گناهآلود شمرده میشد و «محتسب» (که عمر در اینجا نماد آن است) وظیفه داشت با چنین اعمالی برخورد کند. بنابراین، پیرمرد نوازنده با دیدنِ بالاترین مقام اجرایی حکومت، آن هم در خلوت خود در گورستان، دچار وحشتی عمیق میشود.
واکنش او دو مرحله دارد: نخست «شگفت» یا حیرت است؛ او نمیفهمد که خلیفه اینجا چه میکند. سپس این حیرت جای خود را به ترسی فلجکننده میدهد. او «عزم رفتن» میکند، اما از شدت ترس، توانِ فرار را هم از دست داده و بدنش به لرزه میافتد. این لرزش، صرفاً یک واکنش فیزیکی نیست، بلکه نشاندهندۀ فروپاشی درونی انسانی است که خود را در برابر قدرت مطلقه و مجازات حتمی میبیند. مولانا با این تصویرسازی دقیق، عمقِ ترسِ گناهکاری را نشان میدهد که ناگهان با مظهر قانون و قضاوت روبرو شده است.
- مَر
- حرف اضافه برای تأکید، امروزه کاربرد ندارد. «مر عمر را» یعنی «عمر را».
- شگفت
- حیرت، تعجب، شگفتی.
- عزم کردن
- قصد کردن، تصمیم گرفتن.
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.