قرائت دفتر ۱ بخش ۱۰۷ - بقیهٔ قصهٔ مطرب و پیغام رسانیدن امیرالمؤمنین عُمَر -رضی الله عنه- به او آنچه هاتف آواز داد بیت ۲۱۸۳

M1:2183 — مر عمر را دید ماند اندر شگفت / عزم رفتن کرد و لرزیدن گرفت

مر عمر را دید ماند اندر شگفتعزم رفتن کرد و لرزیدن گرفت
تا چشمش به عمر افتاد، در شگفتی و حیرت فروماند،قصدِ رفتن کرد، اما لرزه بر اندامش افتاد.
پیر چنگی با دیدنِ خلیفه عمر، که مأمور اجرای احکام شریعت بود، از ترس و تعجب خشکش زد و در حالی که می‌لرزید، خواست از آنجا بگریزد.

M1:2183

❋ ❋ ❋

شرح و معنا · به زبانِ تو — AI

گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات

گفتگوی تو تا وقتی عمومی‌اش نکنی، فقط روی همین دستگاه می‌ماند.

پرسش‌های خوانندگان

هنوز پرسشی به‌اشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.