قرائت› دفتر ۲› بخش ۲ - هلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر رضی الله عنه› بیت ۱۱۹
M2:119 — چون یکی مو کژ شد، او را راه زد / تا بهدعوی لافِ دیدِ ماه زد
M2:119
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
یک تار موی خمیده بر روی چشم آن مرد، او را چنان فریب داد که به دروغ ادعا کرد هلال ماه را دیده است.
این بیت در داستان مردی است که در زمان خلیفه عمر، مدعی رویت هلال ماه رمضان میشود. عمر که خود ماه را نمیبیند، به او میگوید ابرویش را با دست خیس صاف کند. پس از این کار، آن مرد دیگر «ماه» را نمیبیند. عمر توضیح میدهد که یک تار موی کجشده از ابروی مرد، مانند کمانی بر چشمش قرار گرفته و این توهم را در او ایجاد کرده است.
مولانا از این داستان ساده، نتیجهای عمیق میگیرد: چگونه یک نقص کوچک و جزئی در وجود انسان (یک تار موی کج) میتواند حجابی بر ادراک او شود و او را به اشتباهی بزرگ (ادعای دروغین) وادارد. این «موی کج» نمادی از هرگونه مانع درونی، پیشداوری، خودبینی یا نقصی در حواس و نفس انسان است که حقیقت را مخدوش میکند. اگر یک جزء کوچک چنین قدرتی در فریب دادن ما دارد، پس وقتی تمام اجزای وجود ما «کج» و منحرف باشد، چه فاجعهای در درک حقیقت رخ خواهد داد؟ این بیت زمینه را برای ابیات بعدی فراهم میکند که به ضرورت اصلاح کل وجود و همنشینی با «راستان» برای رسیدن به دیدی صاف و بیحجاب اشاره دارد.
- راه زد
- راه را بر او بست، او را گمراه کرد
- کژ
- کج، خمیده
- لاف زدن
- ادعای گزاف و بیهوده کردن، بالیدن به چیزی که حقیقت ندارد
- دعوی
- ادعا، ادعا کردن
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.