قرائت› دفتر ۲› بخش ۲ → قبلی · بعدی ←
بخش ۲ - هلال پنداشتن آن شخص خیال را در عهد عمر رضی الله عنه
اشتباه گرفتن خیال با هلال توسط شخصی در زمان عمر
- M2:112 ماه روزه گشت در عهد عمربر سر کوهی دویدند آن نفر در دوران خلافت عمر، ماه رمضان از راه رسید،و گروهی از مردم به بالای کوهی شتافتند.این بیت آغاز داستانی در زمان خلافت عمر است که در آن، با شروع ماه رمضان، گروهی از مردم برای دیدن هلال ماه نو به بالای کوهی میروند.
- M2:113 تا هلال روزه را گیرند فالآن یکی گفت ای عمر اینک هلال تا با دیدن هلال ماه رمضان، آن را به فال نیک بگیرند،یکی از میان جمع فریاد زد: «ای عمر، آن هلال ماه است!»این بیت لحظهای را توصیف میکند که مردم برای دیدن هلال ماه رمضان و خوشیمن دانستن آن جمع شده بودند و یکی از آنها با عجله به عمر، خلیفه وقت، خبر میدهد که ماه را دیده است.
- M2:114 چون عمر بر آسمان مه را ندیدگفت کین مه از خیال تو دمید عمر که در آسمان هیچ ماهی نمیدید،گفت: «این ماه از خیال و پندار تو سرچشمه گرفته است.»وقتی عمر، با نگاه دقیق خود، هلال ماه را در آسمان ندید، به آن مرد گفت که این ماه واقعیت ندارد و تنها زاییدهی خیال و توهم خود اوست.
- M2:115 ورنه من بیناترم افلاک راچون نمیبینم هلال پاک را وگرنه من که آسمان را بهتر از تو میبینم،چطور ممکن است این هلال آشکار را نبینم؟عمر به آن مرد میگوید: «اگر واقعاً هلال ماهی در آسمان بود، من حتماً آن را میدیدم، چون چشم من از تو تیزبینتر است. اینکه من آن را نمیبینم، نشان میدهد که تو دچار توهم شدهای.»
- M2:116 گفت تر کن دست و بر ابرو بمالآنگهان تو در نگر سوی هلال عمر گفت: «دستت را خیس کن و بر ابرویت بکش،سپس دوباره به آسمان و سوی هلال ماه نگاه کن.»عمر به مردی که ادعا میکرد ماه را دیده است، راهی ساده پیشنهاد میکند تا بفهمد آیا آنچه دیده حقیقت دارد یا تنها خطای دید و حاصل خیال اوست.
- M2:117 چونکه او تر کرد ابرو، مه ندیدگفت ای شه نیست مه شد ناپدید وقتی آن مرد ابرویش را با دست خیس کرد، دیگر ماه را ندید.گفت: «ای امیر، ماه نیست، ناپدید شد.»این بیت لحظهای را توصیف میکند که آن مرد، پس از پاک کردن ابرویش، متوجه میشود که هلال ماهی که میدیده در واقع توهمی بیش نبوده و دیگر آن را نمیبیند.
- M2:118 گفت آری موی ابرو شد کمانسوی تو افکند تیری از گمان عمر پاسخ داد: «آری، موی ابرویت همچون کمانی شدو از آن تیری از جنس گمان و توهم به سوی تو پرتاب کرد.»عمر به آن مرد گفت که موی خمیدهی ابروی خودت را با هلال ماه اشتباه گرفتهای و این خطای دید، تو را به گمان و خیال باطل انداخته است.
- M2:119 چون یکی مو کژ شد، او را راه زدتا بهدعوی لافِ دیدِ ماه زد همین که یک تار موی او کج شد، راهش را بست و گمراهش کرد،و در نتیجه، او با ادعایی گزاف، لافِ دیدن ماه نو را سر داد.یک تار موی خمیده بر روی چشم آن مرد، او را چنان فریب داد که به دروغ ادعا کرد هلال ماه را دیده است.
- M2:120 موی کژ چون پردهٔ گردون بودچون همه اجزات کژ شد، چون بوَد؟ وقتی یک تار موی کج میتواند پردهای بر آسمان باشد،ببین اگر تمام اجزای وجودت کج و نادرست باشد، چه خواهد شد؟این بیت میگوید اگر یک نقص کوچک در وجود انسان (مانند یک تار موی کج) میتواند حقیقت بزرگی چون آسمان را بپوشاند، پس اگر تمام وجود انسان پر از کژی و نقص باشد، درک او از جهان چقدر تحریفشده و نادرست خواهد بود. ❋
- M2:121 راست کن اجزات را از راستانسر مکش ای راسترو ز آن آستان اجزای وجودت را به کمک انسانهای درستکار، صاف و مستقیم کنای کسی که در راه راست قدم برمیداری، از آستان آنها روی برمگردانبرای اصلاح درون و زدودن کژیها و خطاهای ادراک، باید به انسانهای کامل و راهنمایان معنوی پناه برد و از همراهی و راهنمایی آنان سرپیچی نکرد.
- M2:122 هم ترازو را ترازو راست کردهم ترازو را ترازو کاست کرد این ترازوی معیار است که ترازویی دیگر را دقیق و درست میکند،و همینطور، این ترازوی معیار است که ترازویی دیگر را ناقص و کم میسازد.معیارها و همراهانِ درست، انسان را به راه راست هدایت میکنند و معیارها و همراهانِ نادرست، او را به نقصان و انحراف میکشانند.
- M2:123 هر که با ناراستان همسنگ شددر کمی افتاد و عقلش دنگ شد هر کس که با انسانهای نادرست و کجرو همنشین شود،به نقصان و کاستی میافتد و عقلش گیج و سرگردان میگردد.معاشرت و همنشینی با افراد نادرست و منحرف، باعث میشود که انسان ارزش و اعتبار خود را از دست بدهد و قدرت تشخیص و خردش را تباه کند.
- M2:124 رو اشداء علیالکفار باشخاک بر دلداری اغیار پاش برو و در برابر بیگانگان و منکران سرسخت باش،و بر دلجویی کردن از نااهلان خاک بپاش.این بیت توصیه میکند که در مقابل کسانی که «غیر» و بیگانه با حقیقت هستند، قاطع و سختگیر باشی و از مهربانی و مدارا با آنان دست برداری.
- M2:125 بر سر اغیار چون شمشیر باشهین مکن روباهبازی شیر باش در برابر بیگانگان و نامحرمان همچون شمشیری بُرّان باشآگاه باش و حیلهگری مکن، همچون شیر قدرتمند و بیباک باشدر مقابل کسانی که تو را از راه حق دور میکنند، قاطع و سرسخت باش و به جای فریبکاری و ضعف، شجاعت و صلابت شیر را در پیش بگیر.
- M2:126 تا ز غیرت از تو یاران نسکلندزانکه آن خاران عدو این گلند تا دوستان و همراهانت با دیدن نرمی تو با بیگانگان، از روی تعصب و غیرت از تو جدا نشوند،چرا که آن خارها (بیگانگان)، دشمنان این گلها (یاران) هستند.با دشمنان راه و بیگانگان قاطعانه رفتار کن تا یاران و هممسلکانت به خاطر غیرت دینی از تو نرنجند و دلسرد نشوند، زیرا آن بیگانگان دشمن این دوستان هستند.
- M2:127 آتش اندر زن به گرگان چون سپندزانکه آن گرگان عدو یوسفند گرگصفتان را مانند اسپند در آتش بسوزان،چرا که این گرگها دشمنان یوسفِ جان تو هستند.با کسانی که همچون گرگ، دشمنِ «یوسفِ» روح و حقیقت درونی تو هستند، با شدت و بدون ذرهای مدارا برخورد کن و آنان را از خود بران.
- M2:128 «جان بابا» گویدت ابلیس هینتا به دَم بفریبدت دیو لعین ابلیس به تو میگوید: «ای جان پدر!»، آگاه باش!تا این دیو نفرینشده با این حرفها فریبت دهد.شیطان با کلمات محبتآمیز و فریبنده مانند «جان بابا» به تو نزدیک میشود تا با این ترفند تو را گمراه کند؛ پس بسیار مراقب باش.
- M2:129 این چنین تلبیس با بابات کردآدمی را این سیهرخ مات کرد شیطان با همین فریبکاری پدرت آدم را از راه به در کرد،این موجود روسیاه، نسل بشر را شکست داد و مغلوب خود ساخت.این بیت به داستان فریب خوردن حضرت آدم از شیطان اشاره میکند و هشدار میدهد که ابلیس با همین روشِ فریبکاری، پدر تو (آدم) و در نتیجه نوع بشر را شکست داد.
- M2:130 بر سر شطرنجْ چُست است این غرابتو مبین بازی به چشم نیمخواب این کلاغ (شیطان) در بازی شطرنج بسیار ماهر و زبردست است؛تو با چشمانی خوابآلود و غافل به این بازی نگاه نکن.شیطان در فریب دادن انسان بسیار حیلهگر و چالاک است؛ پس تو باید در برابر او کاملاً هشیار باشی و فریب ظاهر فریبندهاش را نخوری.
- M2:131 زانکه فرزینبندها داند بسیکه بگیرد در گلویت چون خسی
- M2:132 در گلو ماند خس او سالهاچیست آن خس، مِهر جاه و مالها
- M2:133 مال خس باشد چو هست ای بیثباتدر گلویت مانع آب حیات
- M2:134 گر برد مالت عدوی پر فنیرهزنی را برده باشد رهزنی