قرائت› دفتر ۴› بخش ۵۱ - قصهٔ صوفی کی در میان گلستان سر به زانو مراقب بود یارانش گفتند سر برآور تفرج کن بر گلستان و ریاحین و مرغان و آثار رحمةالله تعالی› بیت ۱۳۶۸
M4:1368 — چونک خواب غفلت آیدشان به سر / راست بینند و چه سودست آن نظر
M4:1368
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
این بیت میگوید زمانی که عمر به پایان میرسد و انسان از غفلت بیدار میشود، حقیقت را درمییابد، اما این بیداری دیرهنگام و پس از مرگ، دیگر فایدهای ندارد.
مولانا در این بخش از داستان، دنیای مادی را به بازتابی از باغ حقیقی معنوی در دل عارفان تشبیه میکند. او مردمی را که سرگرم این دنیای ظاهری هستند، «مغروران» یا فریبخوردگان مینامد که به دنبال «عکس» میدوند و از «اصل» گریزانند. این سرگشتگی و دلخوشی به ظواهر، مانند یک «خواب غفلت» است.
این بیت لحظهی بیداری از این خواب را توصیف میکند که همان لحظهی مرگ است. در آن هنگام، پردهها کنار میرود و انسان حقیقت را آنگونه که هست («راست») میبیند. او متوجه میشود که تمام عمر خود را صرف یک خیال و بازتاب کرده است. اما این «نظر» و بینش جدید، گرچه حقیقی است، دیگر سودی ندارد، زیرا فرصت عمل و بازگشت از دست رفته است. این بیداری، بیداری حسرتباری است که در گورستانها طنین میاندازد، همانطور که در بیت بعدی میگوید: «بس به گورستان غریو افتاد و آه».
- خواب غفلت
- بیخبری و سرگرم بودن به امور دنیوی و فراموش کردن حقیقت
- آیدشان به سر
- به پایان میرسد، تمام میشود
- راست بینند
- حقیقت را آنگونه که هست میبینند، درست میبینند
- چه سودست
- چه فایدهای دارد؟
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.