قرائت› دفتر ۴› بخش ۱۰۳ - قصهٔ باز پادشاه و کمپیر زن› بیت ۲۶۲۶
M4:2626 — ناخنی که اصل کارست و شکار / کور کمپیری ببرد کوروار
M4:2626
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
پیرزن نادان، از روی جهالت و کورکورانه، چنگالهای باز را که مهمترین وسیله برای شکار و زندگیاش بود، قطع کرد.
این بیت اوج جهالت و محبت کورکورانهٔ پیرزن را نشان میدهد. مولانا با تکرار کلمۀ «کور» و «کوروار» تأکید میکند که عمل پیرزن فقط از نابینایی چشم سرچشمه نمیگیرد، بلکه از کوری دل و جهل عمیق او نسبت به طبیعت باز است. چنگال برای باز یک عضو زینتی یا اضافی نیست، بلکه «اصل کار و شکار» یعنی جوهر وجود و وسیلۀ بقای اوست. پیرزن با بریدن آن، در واقع هویت و توانایی باز را از بین میبرد.
این داستان در مثنوی نمادی از آن نوع محبت و تربیتی است که از روی نادانی، اصل و جوهر یک فرد را نابود میکند. این «دوستی خالهخرسه» است که در آن فرد نیکخواه، بدون درک حقیقت طرف مقابل، به او بزرگترین صدمه را میزند. این پیرزن نمایندۀ کسانی است که میخواهند دیگران را مطابق معیارهای محدود و جاهلانۀ خود تغییر دهند و در این روند، بال و پر پرواز و استعدادهای ذاتی شان را از بین میبرند.
- کوروار
- کورکورانه، از روی نادانی و بدون بصیرت
- کمپیر
- پیرزن، زن سالخورده
- اصل کارست
- اساس کار اوست، جوهر وظیفه و طبیعتش است
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.