قرائت› دفتر ۵› بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب› بیت ۱۳۸۱
M5:1381 — در فرو بست آن زن و خر را کشید / شادمانه لاجرم کیفر چشید
M5:1381
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
خاتون با شادمانی و از روی شهوت، در را بست و خر را برای کامجویی به داخل خانه برد، غافل از اینکه این کار به ناچار به مجازات و مرگ او ختم خواهد شد.
این بیت نقطهٔ آغاز فاجعه در داستان است. «شادمانه» بودن زن در این لحظه، اوج غفلت و نادانی او را نشان میدهد. او فقط ظاهر عمل کنیزک را دیده و از «دقیقهٔ کدو» یا همان دانش و مهارتی که لازمهٔ این کار خطرناک است، بیخبر است. شادی او ناشی از شهوتی کور است که او را به سوی نابودی میکشاند.
مولانا با قرار دادن کلمات «شادمانه» و «کیفر» در کنار هم، تضادی قدرتمند و عبرتآموز خلق میکند. این زن نماد نفسی است که با تقلید کورکورانه و بدون معرفت واقعی، به دنبال لذتی آنی میرود اما در نهایت، جزای کار خود را به شکلی وحشتناک میبیند. عبارت «لاجرم کیفر چشید» تأکید میکند که این نتیجه، قطعی و گریزناپذیر بود. هر عملی که بر پایهٔ دانش ناقص و شهوت خالص بنا شود، سرانجامی جز تباهی و مجازات ندارد. این بیت مقدمهای است برای شرح مرگ فجیع او که نتیجهٔ مستقیم نادیده گرفتن جزئیات و حقایق پنهان است.
- فرو بست
- از داخل بست، قفل کرد
- لاجرم
- ناگزیر، ناچار، بیشک
- کیفر
- مجازات، سزا، جزا
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.