قرائت› دفتر ۵› بخش ۵۹ → قبلی · بعدی ←
بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب
داستان آن کنیزک که با خرِ خاتون شهوترانی میکرد و خر را چون بز و خرس برای شهوترانی انسانی آموزش داده بود و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد. خاتون بر آن واقف شد، اما ظرافت کدو را ندید. کنیزک را به بهانهای به جایی دور فرستاد و خود با خر بدون کدو همبستر شد و با فضاحت هلاک شد. کنیزک دیروقت بازگشت و نوحه کرد که 'ای جانم و ای چشم روشنم! کیر را دیدی کدو را ندیدی؛ ذکر را دیدی آن دیگر را ندیدی.' 'کل ناقص ملعون' یعنی هر نظر و فهم ناقصی ملعون است؛ وگرنه ناقصان ظاهری جسم، مورد رحمتند، ملعون نیستند. بر آیه 'لیس علی الاعمی حرج' (بر نابینا حرجی نیست) استناد کن که نفی حرج و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب است
- M5:1332 یک کنیزک یک خری بر خود فکنداز وفور شهوت و فرط گزند کنیزکی با خر نر همبستر شد،این کار را از شدت شهوت و برای فرونشاندن آسیب آن انجام داد.این بیت آغاز داستانی است که در آن، کنیزی از فرط فشار غریزهٔ جنسی و برای رهایی از رنج آن، با خری رابطه برقرار میکند.
- M5:1333 آن خر نر را بگان خو کرده بودخر جماع آدمی پی برده بود آن کنیزک، خر نر را به آمیزش با خود عادت داده بود،و آن حیوان هم راه و رسم نزدیکی با انسان را یاد گرفته بود.کنیزک آن خر نر را به رابطهٔ جنسی با انسان عادت داده بود و آن حیوان هم این کار را به خوبی یاد گرفته بود.
- M5:1334 یک کدویی بود حیلتسازه رادر نرش کردی پی اندازه را آن کنیزکِ حیلهگر، کدویی در دست داشتکه برای تنظیم اندازه، بر آلت خر میگذاشتکنیزک چارهاندیش برای اینکه بتواند با خر رابطه داشته باشد، از یک کدو استفاده میکرد تا اندازهٔ آلت حیوان را برای خود مناسب سازد و آسیب نبیند.
- M5:1335 در ذکر کردی کدو را آن عجوزتا رود نیم ذکر وقت سپوز آن کنیزک کدو را بر آلت خر میبستتا هنگام آمیزش، تنها نیمی از آن وارد شودکنیزک برای کنترل و اندازهگیری، کدویی را بر آلت تناسلی خر قرار میداد تا در حین عمل جنسی، فقط بخشی از آن وارد بدنش شود و آسیبی نبیند.
- M5:1336 گر همه کیر خر اندر وی رودآن رحم و آن رودهها ویران شود اگر تمام آلت خر در بدن او فرو برود،رحم و رودههایش یکسره ویران و نابود خواهد شد.این بیت به صراحت بیان میکند که اگر آلت تناسلی خر به طور کامل و بدون هیچ مانعی وارد بدن زن شود، اندامهای داخلی او مانند رحم و رودهها متلاشی و ویران میگردد.
- M5:1337 خر همی شد لاغر و خاتون اومانده عاجز کز چه شد این خر چو مو الاغ روز به روز لاغرتر میشد و بانوی اودرمانده بود که چرا این حیوان چون مویی باریک شده است.این بیت، سرگشتگی و ناتوانی خاتون را در فهمیدن علت لاغری الاغش توصیف میکند، در حالی که از راز شهوترانی کنیز با آن حیوان بیخبر است.
- M5:1338 نعلبندان را نمود آن خر که چیستعلت او که نتیجهش لاغریست خاتون خر را به نعلبندان نشان داد و پرسید:«علت بیماریاش که حاصلش این لاغری است، چیست؟»صاحب خر که از لاغر شدن حیوانش نگران شده بود، آن را نزد متخصصان (نعلبندان) برد تا علت این ضعف و لاغری را پیدا کنند.
- M5:1339 هیچ علت اندرو ظاهر نشدهیچ کس از سر او مخبر نشد هیچ نشانی از بیماری در او پیدا نبود،و هیچکس از راز درونش آگاه نمیشد.با وجود بررسیها، هیچ بیماری جسمی در خر پیدا نشد و کسی نتوانست به راز لاغر شدن او پی ببرد.
- M5:1340 در تفحص اندر افتاد او به جدشد تفحص را دمادم مستعد با جدیت تمام شروع به جستجو و تحقیق کرد،و لحظه به لحظه برای این کار آمادهتر میشد.خاتون که از لاغری خر به ستوه آمده بود، تصمیم گرفت با جدیت و پشتکار تمام، خودش علت ماجرا را کشف کند.
- M5:1341 جدّ را باید که جان بنده بودزانک جد جوینده یابنده بود برای رسیدن به هدف، باید با تمام وجود تلاش کردچرا که هر کس با جدیت چیزی را بجوید، سرانجام آن را مییابد.این بیت میگوید که تلاش جدی و پیگیرانه همواره به نتیجه میرسد و کسی که با تمام وجود در پی چیزی باشد، سرانجام آن را پیدا خواهد کرد.
- M5:1342 چون تفحص کرد از حال اِشَکدید خفته زیر خر آن نرگسک وقتی که در مورد وضعیت الاغ جستجو و تحقیق کرد،آن کنیزک زیبارو را دید که زیر خر دراز کشیده است.خاتون خانه که به لاغر شدن خرش مشکوک شده بود، پس از تحقیق و کنجکاوی، سرانجام کنیزک خود را در حال آمیزش با حیوان یافت.
- M5:1343 از شکاف در بدید آن حال رابس عجب آمد از آن آن زال را از میان شکاف در، آن صحنه را تماشا کردو از آنچه میدید، آن زن پیر غرق در شگفتی شد.خاتون خانه از شکاف در، پنهانی رابطهٔ کنیزک با خر را دید و از این صحنه بسیار شگفتزده و متعجب شد.
- M5:1344 خر همیگاید کنیزک را چنانکه به عقل و رسم مردان با زنان خر با کنیزک چنان آمیزش میکردکه گویی مردی خردمند با زنی به آیین و رسوم رفتار میکند.خاتون از شکاف در دید که خر به شیوهای کاملاً انسانی و با آداب و رسوم مردان با زنان، با کنیزک در حال آمیزش است.
- M5:1345 در حسد شد گفت چون این ممکنستپس من اولیتر که خر ملک منست حسادت وجودش را گرفت و با خود گفت: «وقتی چنین کاری ممکن است،پس من سزاوارترم، چرا که این خر مال من است.»خاتون با دیدن رابطهی کنیز و خر، دچار حسادت شد و با خود فکر کرد که اگر چنین کاری شدنی است، او که صاحب خر است برای این کار از کنیز سزاوارتر است.
- M5:1346 خر مهذّب گشته و آموختهخوان نهادهست و چراغ افروخته این خر چه خوب تربیت و ادب آموخته است،انگار سفرهای پهن کرده و چراغی روشن کرده است.خاتون با دیدن رفتار خر، آن را حیوانی تربیتشده و ماهر میبیند که گویی همچون یک میزبان آدابدان، همهچیز را برای لذت و شهوترانی آماده کرده است.
- M5:1347 کرد نادیده و در خانه بکوفتکای کنیزک چند خواهی خانه روفت خود را به ندیدن زد و بر در کوبید؛که ای کنیزک، تا به کی خانه را جارو میکنی؟خاتون وانمود کرد که چیزی ندیده و با کوبیدن در، کنیزک را صدا زد و پرسید که چرا اینقدر مشغول نظافت خانه است.
- M5:1348 از پی روپوش میگفت این سخُنکای کنیزک آمدم در باز کن برای آنکه وانمود کند چیزی ندیده، اینگونه سخن گفت:«ای کنیزک، منم که رسیدهام، در را باز کن.»خاتون برای پنهان کردن اینکه کنیزک را در حال آمیزش با خر دیده است، وانمود میکند که تازه به خانه رسیده و از او میخواهد در را باز کند.
- M5:1349 کرد خاموش و کنیزک را نگفتراز را از بهر طمْع خود نهفت خاتون سکوت کرد و چیزی به کنیز نگفت،و این راز را به خاطر طمع و میل خودش پنهان نگه داشت.خاتون پس از دیدن رابطهٔ کنیز با خر، به روی خود نیاورد و سکوت کرد تا بتواند در فرصتی مناسب، خودش از آن خر کام بگیرد.
- M5:1350 پس کنیزک جمله آلات فسادکرد پنهان پیش شد در را گشاد کنیزک با عجله تمام وسایل کار ناشایستش راپنهان کرد و جلو رفت تا در را باز کندکنیزک پس از شنیدن صدای در، تمام ابزارهایی را که برای رابطه با خر استفاده میکرد پنهان نمود و سپس برای باز کردن در پیش رفت.
- M5:1351 رو ترش کرد و دو دیده پر ز نملب فرو مالید یعنی صایمم چهره در هم کشید و چشمانش را خیساند،و با مالیدن لبهایش وانمود کرد که روزه است.کنیزک برای پنهان کردن کار خود، با چهرهای گرفته و چشمانی اشکآلود و لبهایی خشکیده، وانمود کرد که از فرط کار و عبادت روزهدار، خسته و بیحال است.
- M5:1352 در کف او نرمه جاروبی که منخانه را میروفتم بهر عطن در دستش جاروی کوچکی بود و میگفت:«داشتم خانه را برای تمیز کردن طويله جارو میزدم.»کنیزک برای پنهان کردن کار خود، با جاروی کوچکی در دست تظاهر میکرد که مشغول نظافت جایگاه الاغ بوده است.
- M5:1353 چونک با جاروب در را وا گشادگفت خاتون زیر لب کای اوستاد وقتی کنیزک با جارویی در دست، در را باز کرد،خاتون زیر لب گفت: «ای استاد بزرگ!»وقتی کنیزک برای پنهان کردن کارش، با جارویی در دست در را باز کرد، خاتون که از ماجرا خبر داشت، با کنایه و تمسخر زیر لب او را «استاد» خطاب کرد.
- M5:1354 رو ترش کردی و جاروبی به کفچیست آن خر برگسسته از علف چهرهات را درهم کشیدهای و جارویی در دست داری؛پس آن خر که از علف خوردن دست کشیده، منتظر چیست؟خاتون با طعنه به کنیزک میگوید: تو با صورت عبوس و جارو به دست، تظاهر به کار کردن میکنی، اما آن خرِ هیجانزده که از خوردن باز ایستاده، دروغ تو را فاش میکند.
- M5:1355 نیمکاره و خشمگین جنبان ذکرز انتظار تو دو چشمش سوی در کارش نیمهتمام مانده و خشمگین، آلتش را تکان میدهد،و از بس منتظر تو بوده، دو چشمش به در دوخته شده است.خاتون زیر لب به کنیزک میگوید که خر را در حالی دیده که کارش نیمهکاره مانده، از فرط شهوت خشمگین است و چشمانتظار بازگشت تو به در نگاه میکند.
- M5:1356 زیر لب گفت این نهان کرد از کنیزداشتش آن دم چو بیجرمان عزیز خاتون این حرفها را زیر لب با خود گفت و از کنیز پنهان کرد،و در آن لحظه با او طوری رفتار کرد که انگار بیگناه و عزیز است.خاتون با اینکه به راز کنیز پی برده بود، به روی خود نیاورد و با مهربانی ریاکارانهای با او رفتار کرد تا بتواند نقشهاش را برای فرستادن او به بیرون از خانه اجرا کند.
- M5:1357 بعد از آن گفتش که چادر نه به سررو فلان خانه ز من پیغام بر سپس به او گفت: «چادرت را سر کنو از طرف من به فلان خانه برو و پیغامی برسان.»خاتون برای اینکه کنیز را از خانه دور کند تا با خر تنها شود، به بهانهای او را برای رساندن پیغامی به جایی میفرستد.
- M5:1358 این چنین گو وین چنین کن وآنچنانمختصر کردم من افسانهٔ زنان «این را بگو و این کار را بکن و فلان و بهمان...»من این داستان زنانه را کوتاه کردم.خاتون با دادن دستورات ساختگی و بیاهمیت، کنیز را به مأموریتی فرستاد و مولانا میگوید که از بازگویی جزئیات این داستان طولانی و بیمحتوا صرف نظر میکند.
- M5:1359 آنچ مقصودست مغز آن بگیرچون به راهش کرد آن زال ستیر اصل مطلب را بگیر و به لُبّ آن توجه کن؛حالا بشنو که آن پیرزن بیشرم و حیا کنیزک را چطور روانه کرد.مولانا به خواننده میگوید که به حواشی داستان توجه نکند و اصل و پیام اصلی آن را دریابد؛ سپس به ادامه داستان میپردازد که چگونه آن زن بیشرم، کنیزک را از خانه بیرون فرستاد.
- M5:1360 بود از مستی شهوت شادماندر فرو بست و همیگفت آن زمان از مستی شهوت، غرق شادی و خوشحالی بود،در را به روی خود بست و در آن لحظه با خود میگفت:خاتون که از شدت شهوت سرمست و شادمان بود، در را بست و با خود شروع به حرف زدن کرد.
- M5:1361 یافتم خلوت زنم از شُکر بانگرستهام از چار دانگ و از دو دانگ فرصتی برای خلوت پیدا کردم، از خوشحالی فریاد شکرگزاری سر میدهم،از هر شش جهت و از همهٔ موانع رها شدهام.خاتون با فرستادن کنیز به دنبال کاری، فرصتی برای خلوت با خر پیدا میکند و از اینکه از شر مزاحمتها و موانع خلاص شده، غرق در شادی و هیجان است.
- M5:1362 از طرب گشته بزان زن هزاردر شرار شهوت خر بیقرار زن از شدت خوشی و هیجان، هزاران بار مثل بز از جا میپریدو در آتش شهوت خر، بیتاب و ناآرام بود.خاتون از شدت هیجان و شهوت، مانند بزی وحشی بالا و پایین میپرید و در آتش میل جنسی به خر، بیقراری میکرد.
- M5:1363 چه بزان کآن شهوت او را بز گرفتبَز گرفتن گیج را نبود شگفت چه جهشهای بَزمانندی! شهوت او را مانند بزی بیقرار کرده بود.و البته جای تعجب نیست که یک فرد گیج و سرگشته، اینچنین بیاختیار و بازیگوش شود.شهوت، آن زن را مانند بزی بیقرار و بازیگوش کرده بود؛ اما عجیب نیست که فردی سرگشته و گیج از شهوت، چنین رفتاری از خود نشان دهد.
- M5:1364 میل شهوت کر کند دل را و کورتا نماید خر چو یوسف نار نور میل و شهوت، دل را کر و چشم را کور میسازدبه طوری که الاغ را همچون یوسف زیبا، و آتش را مانند نور نشان میدهد.این بیت میگوید که شهوترانی افسارگسیخته، قدرت تشخیص و درک انسان را از بین میبرد، به گونهای که زشتترین چیزها را زیبا و خطرناکترین امور را سودمند میبیند.
- M5:1365 ای بسا سرمست نار و نارجوخویشتن را نور مطلق داند او چه بسیارند کسانی که مستِ آتش دوزخ و جویای آن هستند،اما خود را نورِ محض و روشنایی مطلق میپندارند.این بیت میگوید بسیاری از افراد، غرق در امیال ویرانگر و جهنمی (نار) هستند اما در اثر این مستی و غفلت، گمان میکنند که در حال حرکت به سوی حقیقت و روشنایی مطلق (نور) هستند.
- M5:1366 جز مگر بندهٔ خدا یا جذب حقبا رهش آرد بگرداند ورق مگر آنکه بنده خاص خدا باشد، یا کشش و جذبهای از سوی حق،او را به راه آورد و سرنوشتش را دگرگون سازد.تنها بندگی خالصانه برای خدا یا جذبه و عنایت الهی است که میتواند انسان را از این وضعیت کورکننده نجات دهد و مسیر زندگیاش را تغییر دهد.
- M5:1367 تا بداند کآن خیال ناریهدر طریقت نیست الّا عاریه تا سرانجام دریابد که آن خیال آتشین،در مسیر سلوک معنوی، چیزی جز یک امر موقتی و عاریهای نیست.این بیت میگوید که با کمک خداوند، سالک درمییابد که جاذبههای آتشین و نفسانی (مانند شهوت) در راه معنویت، اصالت و دوامی ندارند و همچون کالایی عاریهای، گذرا و غیرواقعی هستند.
- M5:1368 زشتها را خوب بنماید شَرَهنیست چون شهوت بتر ز آفاتِ ره شَهوَت، چیزهای زشت را در نگاه انسان زیبا میکند،در راهِ معنوی، هیچ خطری بدتر از آن نیست.حرص و شهوت، زشتیها را در نظر انسان زیبا جلوه میدهد و به همین دلیل، شهوت بدترین و خطرناکترین آفت در مسیر سلوک و خودشناسی است.
- M5:1369 صد هزاران نام خوش را کرد ننگصد هزاران زیرکان را کرد دنگ شهوت، آبروی صدها هزار انسان خوشنام را به ننگ و رسوایی کشانده استو صدها هزار انسان زیرک و باهوش را گیج و سرگردان کرده است.شهوت عنانگسیخته، نیرویی ویرانگر است که میتواند خوشنامترین و هوشمندترین انسانها را به ورطهی رسوایی و حماقت بکشاند.
- M5:1370 چون خری را یوسف مصری نمودیوسفی را چون نماید آن جهود وقتی شهوت، یک خر را در نظرت همچون یوسف مصری زیبا جلوه میدهد،پس یک یوسف واقعی را در چشمت چگونه نشان خواهد داد؟این بیت میگوید وقتی شهوت میتواند چیزی زشت (خر) را تا این حد زیبا (مانند یوسف) نشان دهد، پس ببین با چیزی که ذاتاً زیباست (یک انسان یوسفگون) چه میکند و آن را چقدر فریبندهتر به تو مینمایاند.
- M5:1371 بر تو سرگین را فسونش شهد کردشهد را خود چون کند وقت نبرد جادوی شهوت برای تو سرگین را به عسل تبدیل کرد،پس ببین در معرکهی نبرد، با خودِ عسل چه خواهد کرد.وقتی شهوت میتواند چیزی زشت و پست (مثل سرگین) را در نظرت زیبا و خواستنی (مثل عسل) جلوه دهد، پس ببین با چیزهایی که ذاتاً زیبا و فریبندهاند چه میکند و چطور آنها را اغراقآمیز و مقاومتناپذیر به تو نشان میدهد.
- M5:1372 شهوت از خوردن بود کم کن ز خوریا نکاحی کن گریزان شو ز شر میل جنسی از پرخوری نیرو میگیرد، پس از خوراک خود کم کن؛یا ازدواج کن و خود را از شر این غریزه رها ساز.مولانا دو راهکار عملی برای کنترل شهوت ارائه میدهد: اول، کم خوردن برای کاهش نیروی غریزه، و دوم، ازدواج برای هدایت آن در مسیری مشروع و ایمن.
- M5:1373 چون بخوردی میکشد سوی حرمدخل را خرجی بباید لاجرم وقتی چیزی میخوری، [طبیعتت] تو را به سوی همسر میکشاندچرا که هر درآمدی، ناگزیر هزینهای هم در پی داردغریزهٔ جنسی، که از نیروی حاصل از غذا خوردن سرچشمه میگیرد، یک نیاز طبیعی است و باید از راه درست و مشروع (ازدواج) برآورده شود؛ همانطور که هر درآمدی، خرجی متناسب با خود را ایجاب میکند.
- M5:1374 پس نکاح آمد چو لاحول و لاتا که دیوَت نفکند اندر بلا بنابراین، ازدواج مانند ذکر «لا حَولَ و لا قُوَّةَ» استتا دیوِ شهوت تو را در دام بلا و گناه نیندازدازدواج همچون یک ذکر محافظ و پناهگاه معنوی عمل میکند که انسان را از افتادن در دام شهوت و بلای گناه حفظ مینماید.
- M5:1375 چون حریص خوردنی زن خواه زودورنه آمد گربه و دنبه ربود وقتی شهوت غذا در تو بیدار شد، زود باش و همسری اختیار کنوگرنه گربه از راه میرسد و دُنبه را با خود میبرداگر شهوت و میل جنسی در تو شدید است، هرچه سریعتر ازدواج کن؛ وگرنه این غریزه تو را به گناه و نابودی خواهد کشاند.
- M5:1376 بار سنگی بر خری که میجهدزود بر نه پیش از آن کو بر نهد بر الاغی که از شهوت در حال جفتکپرانی است،زود بار سنگینی بگذار، پیش از آنکه او تو را به زیر کشد و بر تو بجهد.نیروی سرکش شهوت را باید بیدرنگ با ابزاری مشروع و سنگین مانند ازدواج مهار کرد، پیش از آنکه این نیرو عنان از کف تو برباید و نابودت کند.
- M5:1377 فعل آتش را نمیدانی تو بردگرد آتش با چنین دانش مگرد تو که از قدرت و خاصیت آتش بیخبری،با این دانش اندک، دور و بر آتش نگرد.وقتی از طبیعت و پیامدهای ویرانگر شهوت آگاهی نداری، با این جهل و نادانی، خود را در معرض آن قرار مده.
- M5:1378 علم دیگ و آتش ار نبود ترااز شرر نه دیگ ماند نه ابا اگر از دانش دیگ و آتش بیخبر باشی،شرارهای کوچک نه دیگ برایت باقی میگذارد و نه غذا.اگر دانش و آگاهی لازم برای کار با نیروهای قدرتمند (مانند شهوت یا معنویت) را نداشته باشی، کوچکترین اشتباهی همهچیز را نابود خواهد کرد.
- M5:1379 آب حاضر باید و فرهنگ نیزتا پزد آب دیگ سالم در ازیز باید هم آب در دسترس باشد و هم دانش و مهارت،تا محتویات دیگ، سالم و درست روی آتش سوزان بپزد.برای انجام هر کاری، تنها داشتن ابزار و امکانات کافی نیست؛ دانش و بصیرتِ استفادهٔ صحیح از آن ابزار نیز ضروری است وگرنه نتیجه فاجعهبار خواهد بود.
- M5:1380 چون ندانی دانش آهنگریریش و مو سوزد چو آنجا بگذری وقتی از فن آهنگری بیخبری،اگر پایت را به کارگاهش بگذاری، ریش و مویت میسوزد.اگر دانش و مهارت لازم برای انجام کاری خطرناک را نداری، نزدیک شدن به آن به تو آسیب جدی خواهد زد.
- M5:1381 در فرو بست آن زن و خر را کشیدشادمانه لاجرم کیفر چشید آن زن در را از درون بست و خر را به داخل کشید،با خوشحالی به سوی مجازات ناگزیر خود شتافت.خاتون با شادمانی و از روی شهوت، در را بست و خر را برای کامجویی به داخل خانه برد، غافل از اینکه این کار به ناچار به مجازات و مرگ او ختم خواهد شد.
- M5:1382 در میان خانه آوردش کشانخفت اندر زیر آن نر خر ستان زن، خر را کشانکشان به میانهی خانه آوردو بیدرنگ زیر آن حیوان نرِ آماده دراز کشید.زن، خر را به داخل خانه کشاند و برای آمیزش، در زیر آن حیوان نر که آماده و مهیای جفتگیری بود، خوابید.
- M5:1383 هم بر آن کرسی که دید او از کنیزتا رسد در کام خود آن قحبه نیز بر همان تختی نشست که کنیزک را دیده بودتا آن زن بدکاره هم به آرزوی خود برسد.خاتون بر همان صندلی مخصوصی که دیده بود کنیز از آن استفاده میکند قرار گرفت تا او نیز بتواند به خواسته و شهوت خود دست یابد.
- M5:1384 پا بر آورد و خر اندر ویی سپوختآتشی از کیر خر در وی فروخت زن پاهایش را بالا برد و خر در او فرو رفت،و آتشی از آلت خر در وجودش شعلهور ساخت.این بیت لحظهای را توصیف میکند که زن، در تقلید کورکورانه از کنیز، خود را در اختیار خر قرار میدهد و حیوان به او تجاوز میکند و این عمل، آغازی بر نابودی فجیع او میشود.
- M5:1385 خر مؤدب گشته در خاتون فشردتا بخایه در زمان خاتون بمرد خر که تربیت شده بود، خود را به خاتون فشردو خاتون در همان لحظه تا بیخ جان داد و بمرد.خر که برای آمیزش تعلیم دیده بود، با تمام نیرو با خاتون درآمیخت و زن در همان دم و با چنان شدتی جان خود را از دست داد.
- M5:1386 بر درید از زخم کیر خر جگررودهها بسکسته شد از همدگر جگرش از ضربهی آلت خر پاره پاره شد،و رودههایش از هم گسست.این بیت لحظهی مرگ دلخراش خاتون را توصیف میکند که در اثر آسیب شدید ناشی از آلت خر، اعضای داخلی بدنش متلاشی شد و جان باخت.
- M5:1387 دم نزد در حال آن زن جان بدادکرسی از یکسو زن از یکسو فتاد زن حتی فرصت یک نفس هم نیافت و در دم جان داد،صندلی به یک سو افتاد و پیکر زن به سویی دیگر.زن در همان لحظه و بدون اینکه بتواند نفسی بکشد، جان باخت و از روی چهارپایه به یک سو و چهارپایه به سوی دیگر بر زمین افتادند.
- M5:1388 صحن خانه پر ز خون شد زن نگونمرد او و برد جان ریب المنون حیاط خانه پر از خون شد و آن زن سرنگون افتاد،او در دم جان داد و دست تقدیر جانش را ستاند.در نتیجهٔ این عمل، صحن خانه از خون زن پر شد و او با چهرهای بر زمین افتاده، مُرد؛ گویی که مرگ مقدر، جان او را با خود برد.
- M5:1389 مرگ بد با صد فضیحت ای پدرتو شهیدی دیدهای از کیر خر ای پدر، این مرگی زشت و سرشار از رسوایی بود.آیا هرگز شهیدی دیدهای که با آلت تناسلی خر کشته شده باشد؟مولانا با طنزی تلخ میگوید این زن که در راه شهوترانی کشته شد، مرگی خفتبار داشت و نمیتوان او را با شهیدان راه حق مقایسه کرد.
- M5:1390 تو عذاب الخزی بشنو از نبیدر چنین ننگی مکن جان را فدی از زبان پیامبر بشنو که عذاب رسوایی چیست؛جان خود را فدای چنین ننگ و عاری نکن.مولانا به خواننده هشدار میدهد که از سرنوشت رسواکنندهی زن در داستان عبرت بگیرد و جان خود را قربانی امیال شرمآور و حیوانی نکند.
- M5:1391 دانک این نفس بهیمی نر خرستزیر او بودن از آن ننگینترست بدان که این نفسِ حیوانی، همان خرِ نر استو مغلوبِ او شدن، از آن داستان هم ننگینتر استبدان که نفس اماره و شهوانی انسان، همچون آن خر نرِ سرکش در داستان است و تسلیم شدن در برابر آن، از سرنوشت شرمآور آن زن نیز خفتبارتر است.
- M5:1392 در ره نفس ار بمیری در منیتو حقیقت دان که مثل آن زنی اگر در راه خواستههای نفسانی و در خودپرستی بمیری،بدان که سرنوشت تو دقیقاً مانند همان زن خواهد بود.این بیت به صراحت میگوید که اگر کسی در مسیر پیروی از نفس امّاره و خودبینی جان بدهد، سرنوشت حقیقیاش همچون مرگ خفتبار آن زن در داستان خواهد بود.
- M5:1393 نفس ما را صورت خر بدهد اوزانک صورتها کند بر وفق خو نفس ما را به شکل یک خر در میآورد،چرا که او صورتها را مطابق با خصلت درونی میآفریند.خداوند در روز قیامت، باطن و سیرت هر کس را آشکار میکند و به نفس حیوانی و شهوتران ما، صورتی متناسب با خصلتش، یعنی شکل یک خر، خواهد داد.
- M5:1394 این بود اظهار سر در رستخیزالله الله از تن چون خر گریز اینگونه است که در روز قیامت، راز درون آشکار میشودبه خدا پناه ببر! از این جسم که مانند خر است، فرار کندر روز قیامت، حقیقت و باطن هرکس آشکار میشود؛ پس از این تن و نفس حیوانی که همچون خر عمل میکند، باید گریخت و به خدا پناه برد.
- M5:1395 کافران را بیم کرد ایزد ز نارکافران گفتند نار اولی ز عار خداوند کافران را از آتش دوزخ ترساند،اما آنان گفتند آتش بر ننگ و رسوایی ترجیح دارد.این بیت به یک باور رایج اشاره میکند که برخی افراد تحمل آتش جهنم را آسانتر از تحمل ننگ و رسوایی میدانند، اما مولانا بلافاصله این تصور را به چالش میکشد.
- M5:1396 گفت نی آن نار اصل عارهاستهمچو این ناری که این زن را بکاست خدا پاسخ داد: نه، آن آتش جهنم خود سرچشمهٔ همهٔ رسواییهاست،درست مانند همین آتش شهوت که این زن را نابود و بیمقدار کرد.خداوند در پاسخ کافران که آتش دوزخ را بر ننگ و عار ترجیح میدادند، میگوید: آتش جهنم خود ریشه و اصل همهٔ خواریها و رسواییهاست، همانطور که آتش شهوت، این زن را به پستی و هلاکت کشاند.
- M5:1397 لقمه اندازه نخورد از حرص خوددر گلو بگرفت لقمه مرگ بد از شدت حرص، لقمهای فراتر از اندازهٔ خود برداشت،آن لقمه در گلویش ماند و او را به مرگی شوم گرفتار ساخت.خاتون به دلیل طمع و شهوت بیحد خود، دست به کاری زد که توان و ظرفیتش را نداشت و در نتیجه به شکلی فجیع و خفتبار هلاک شد.
- M5:1398 لقمه اندازه خور ای مرد حریصگرچه باشد لقمه حلوا و خبیص ای انسان حریص، لقمه را به اندازه بردار،حتی اگر آن لقمه، حلوا و شیرینی لذیذی باشد.این بیت هشدار میدهد که انسان حریص باید در هر کاری، حتی لذتبخشترین کارها، حد و اندازه را نگه دارد و از شهوت و طمع بیاندازه بپرهیزد.
- M5:1399 حق تعالی داد میزان را زبانهین ز قرآن سورهٔ رحمن بخوان خداوند متعال به ترازو، زبانِ سخن گفتن بخشیده است؛هان! برو و از قرآن، سورهٔ «الرحمن» را بخوان.خداوند معیار و ملاک تشخیص (میزان) را در قرآن، بهویژه در سورهٔ الرحمن، برای انسان بیان کرده است تا با پیروی از آن، از افراط و تفریط و حرصِ ویرانگر در امان بماند.
- M5:1400 هین ز حرص خویش میزان را مهلآز و حرص آمد ترا خصم مضل آگاه باش! به خاطر طمع و زیادهخواهی، تعادل و اندازه را رها نکن.آزمندی و طمع، دشمنی گمراهکننده برای توست.این بیت هشدار میدهد که طمع و زیادهخواهی، دشمنی فریبکار است که تو را از راه به در میبرد؛ پس هرگز به خاطر آن، اصل تعادل و میانهروی را زیر پا نگذار.
- M5:1401 حرص جوید کل بر آید او ز کلحرص مپرست ای فجل ابن الفجل طمع، همه چیز را میخواهد و در نهایت از همین همهچیزخواهی نابود میشود.ای انسان پست و بیارزش، بردهٔ طمع و حرص خود مباش!این بیت میگوید که طمعورزی و زیادهخواهی سرانجامی جز نابودی ندارد و انسان حریص را به پستی و بیارزشی میکشاند.
- M5:1402 آن کنیزک میشد و میگفت آهکردی ای خاتون تو استا را به راه کنیزک در راه میرفت و با آه و افسوس میگفت:«ای خاتون، تو استادت را از خود راندی و راهیاش کردی.»کنیزک در حال بازگشت، با دیدن جسد خاتون، با حسرت میگوید که خاتون با فرستادن او به سفری دور، در واقع استاد و راهنمای خود را که راز کار را میدانست، از خود دور کرد و به همین دلیل هلاک شد.
- M5:1403 کار بیاستاد خواهی ساختنجاهلانه جان بخواهی باختن میخواستی کاری را بدون استاد و راهنما به انجام برسانی،و اینگونه از روی نادانی، جانت را از دست دادی.این بیت زبان حال کنیزک است که خطاب به خاتونِ مرده میگوید: تلاش برای انجام کاری بدون راهنمایی استاد و متخصص، به بهای از دست دادن جان و تباهی تمام میشود.
- M5:1404 ای ز من دزدیده علمی ناتمامننگ آمد که بپرسی حال دام ای که دانشی ناتمام از من ربودی،شرم داشتی که از جزئیات این دام بپرسی؟این بیت، خطاب به کسی است که با دیدن ظاهر یک کار، دانشی ناقص و سطحی از آن به دست آورده و از روی غرور، از پرسیدن جزئیات و خطرات پنهان آن خودداری کرده و در نتیجه هلاک شده است.
- M5:1405 هم بچیدی دانه مرغ از خرمنشهم نیفتادی رسن در گردنش میخواستی هم مثل مرغ از خرمن او دانه برچینی،هم طنابِ دام به گردنت نیفتد.این بیت، آرزوی فردی را بیان میکند که با دانش ناقص خود میخواهد از نعمتی بهرهمند شود، بدون آنکه دچار خطر و عواقب ناگوار آن گردد.
- M5:1406 دانه کمتر خور مکن چندین رفوچون کلوا خواندی بخوان لا تسرفوا کمتر طعمه بردار و این همه وصلهپینه نکن.وقتی «بخورید و بیاشامید» را از قرآن خواندی، «ولی اسراف نکنید» را هم بخوان.در بهره بردن از لذتها میانهرو باش و فقط به بخشی از دستور که به نفعت است توجه نکن، بلکه کل آن را در نظر بگیر تا از عواقب ویرانگر زیادهروی در امان بمانی.
- M5:1407 تا خوری دانه نیفتی تو به داماین کند علم و قناعت والسلام تا هم از دانه بهرهمند شوی و هم در دام نیفتی،این کار فقط با علم و قناعت ممکن است و بس.برای آنکه بتوانی از نعمتهای دنیا بهرهمند شوی بدون آنکه در دام شهوت و حرص گرفتار آیی، تنها دو چیز به تو کمک میکند: دانش کامل و قناعت.
- M5:1408 نعمت از دنیا خورد عاقل نه غمجاهلان محروم مانده در ندم انسان عاقل از نعمتهای دنیا بهره میبرد، نه اینکه غصهاش را بخورد؛اما نادانان، محروم و پشیمان باقی میمانند.انسان خردمند میداند چگونه از لذتها و نعمتهای دنیوی به اندازه و با بصیرت استفاده کند، اما انسان نادان که مقلد و بیخبر است، در حسرت و پشیمانی گرفتار میماند.
- M5:1409 چون در افتد در گلوشان حبل دامدانه خوردن گشت بر جمله حرام وقتی طنابِ تله بر گردنشان میافتد،دیگر خوردنِ دانه برای همهشان حرام و ناممکن میشود.وقتی کسی در دامِ شهوت و حرص گرفتار میشود و عواقب مرگبار آن آشکار میگردد، دیگر فرصتی برای لذت بردن از آن چیزی که او را به دام انداخته، باقی نمیماند.
- M5:1410 مرغ اندر دام دانه کی خورددانه چون زهرست در دام ار چرد پرندهای که در دام افتاده، کی میتواند دانه بخورد؟وقتی در تله باشی، دانه برایت همچون زهر است اگر به آن لب بزنی.وقتی انسان در دام لذتهای دنیوی یا دانش ناقص گرفتار میشود، دیگر نمیتواند از آن لذت بهرهای حقیقی ببرد، زیرا آن لذت خود به عامل نابودیاش تبدیل میشود.
- M5:1411 مرغ غافل میخورد دانه ز دامهمچو اندر دام دنیا این عوام پرندهی غافل و بیخبر از دانههای درون دام میخورد،درست همانند مردم عادی که در دام دنیا گرفتارند.این بیت، مردم عادی و ناآگاه را به پرندهای تشبیه میکند که غافل از تله، سرگرم خوردن دانه است و نمیداند که لذتهای ظاهری دنیا، دامی برای به هلاکت کشاندن اوست.
- M5:1412 باز مرغان خبیر هوشمندکردهاند از دانه خود را خشکبند از سوی دیگر، پرندگان آگاه و هوشمنداز آن دانه پرهیز کرده و خود را از آن دور نگه داشتهاند.در مقابل انسانهای غافل، انسانهای آگاه و خردمند از لذتهای ظاهری و فریبندهای که در واقع دامی برای هلاکت است، دوری میکنند و خود را گرفتار نمیسازند.
- M5:1413 که اندرون دام دانه زهرباستکور آن مرغی که در فخ دانه خواست چرا که دانهای که در تله گذاشته شده، در واقع زهر است.کور و نابیناست آن پرندهای که در دام افتاده، باز هم هوس دانه میکند.این بیت میگوید که لذتهای دنیوی که انسان را به دام میاندازند، در حقیقت مانند دانهٔ زهرآلودی هستند و کسی که اسیر این دام شده و باز هم به دنبال همان لذتهاست، کور و نادان است.
- M5:1414 صاحب دام ابلهان را سر بریدوآن ظریفان را به مجلسها کشید صاحب دام، پرندگان ابله را سر بریدو آن پرندگان خوشآواز و زیبا را به محفلهای خود بردخداوند، انسانهای غافل و دنیادوست را که در دام دنیا اسیر شدهاند، هلاک میکند، اما عارفان و هوشمندان را که ارزش معنوی دارند، به بارگاه قرب و انس خود میخواند.
- M5:1415 که از آنها گوشت میآید به کاروز ظریفان بانگ و نالهٔ زیر و زار چرا که از آن پرندگان سادهلوح، گوشتشان به کار میآیدو از آن پرندگان زیبا و خوشآواز، نغمه و آوای حزینشان.این بیت دو سرنوشت متفاوت را بیان میکند: افراد ظاهربین و مادیگرا که گرفتار دام دنیا میشوند، سرانجامشان نابودی است (مانند پرندهای که ذبح میشود)، اما افراد باهوش و معنوی که فریب ظاهر را نمیخورند، برای آواز و معرفتشان ارزشمند شمرده میشوند.
- M5:1416 پس کنیزک آمد از اشکاف دردید خاتون را به مرده زیر خر سپس کنیزک از شکاف در به درون آمدو خاتون را دید که زیر خر، بیجان افتاده است.کنیزک پس از بازگشت به خانه، از شکاف در نگاه کرد و با جسد بیجان خاتون که زیر خر افتاده بود روبرو شد.
- M5:1417 گفت ای خاتون احمق این چه بودگر ترا استاد خود نقشی نمود کنیزک گفت: «ای خاتون نادان، این چه کاری بود که کردی؟اگر استادت، یعنی من، هنری به تو نشان داد [چرا ناقص تقلید کردی؟]»کنیزک با دیدن جسد خاتون، او را سرزنش میکند که چرا بدون فهم کامل و درک جزئیات محافظتی، کورکورانه از کاری که دیده بود تقلید کرده و خود را به کشتن داده است.
- M5:1418 ظاهرش دیدی سرش از تو نهاناوستا ناگشته بگشادی دکان تو فقط ظاهر کار را دیدی و از راز درون آن بیخبر ماندی،هنوز استاد نشده، برای خود دکان باز کردی.تو تنها به ظاهر عمل توجه کردی و از حقیقت و راز پنهان آن غافل ماندی؛ پیش از آنکه به استادی و مهارت برسی، اقدام به کاری کردی که در آن تخصص نداشتی و به همین دلیل هلاک شدی.
- M5:1419 کیر دیدی همچو شهد و چون خبیصآن کدو را چون ندیدی ای حریص؟ آلت خر را مانند عسل و حلوایی شیرین دیدی،ای زن حریص، پس چرا آن کدو را ندیدی؟ای انسان آزمند، تو فقط ظاهر جذاب و لذتبخش چیزها را میبینی و از باطن خطرناک و شرط لازم برای مهار آن غافل میمانی.
- M5:1420 یا چو مستغرق شدی در عشق خرآن کدو پنهان بماندت از نظر یا آنکه چنان در عشق و شهوت خر غرق شدی،که آن کدوی کوچک از چشمانت پنهان ماند.این بیت میگوید که چگونه شهوت و حرص شدید، چشم بصیرت انسان را کور میکند و باعث میشود جزئیات حیاتی و ظریف یک موضوع را نبیند و به هلاکت بیفتد.
- M5:1421 ظاهر صنعت بدیدی زوستاداوستادی برگرفتی شاد شاد ظاهر و پوستهی هنر را از استاد دیدیو با خوشحالی و غرور، ادعای استادی کردی.این بیت به کسی اشاره دارد که با دیدن ظاهرِ کار یک استاد، مغرور شده و بدون درک عمق و رازهای آن، خود را شادمانه استاد میپندارد و ادعای استادی میکند.
- M5:1422 ای بسا زراق گول بیوقوفاز ره مردان ندیده غیر صوف چه بسیار فریبکارانِ سادهلوح و ناآگاهی کهاز راه و روش مردانِ حق، چیزی جز جامهی پشمینشان ندیدهاند.بسیاری از مدعیان ریاکار و نادان، از طریقت و سلوک معنوی فقط ظواهر و آداب بیرونی آن مانند لباس پشمینه (خرقه) را میبینند و از حقیقت و باطن آن بیخبرند.
- M5:1423 ای بسا شوخان ز اندک احترافاز شهان ناموخته جز گفت و لاف چه بسیارند گستاخانی که با آموختن اندک فنی،از شاهانِ معرفت چیزی جز ادعا و گزافهگویی نیاموختهاند.بسیاری از افراد جسور و مدعی، با یادگیری سطحی و ناقص از بزرگان و عارفان، فقط لاف زدن و ادعاهای پوچ را از آنان به ارث بردهاند و از حقیقتِ راهشان بیخبرند.
- M5:1424 هر یکی در کف عصا که موسیاممیدمد بر ابلهان که عیسیام هر یک عصایی به دست گرفته و ادعا میکند که «من موسی هستم»و بر سادهلوحان افسون میخواند که «من عیسی هستم».این بیت به مدعیان دروغین سلوک و عرفان اشاره دارد که با تقلید از ظواهر پیامبران و اولیا، میکوشند تا مردم سادهدل را فریب دهند و خود را صاحب کرامت نشان دهند.
- M5:1425 آه از آن روزی که صدق صادقانباز خواهد از تو سنگ امتحان وای از آن روزی که سنگِ آزمون،از تو صداقتِ راستگویان را طلب کند.این بیت هشداری است به مدعیان دروغین که روزی خواهد رسید که حقیقتِ ادعایشان با معیاری سخت سنجیده میشود و رسوا خواهند شد.
- M5:1426 آخر از استاد باقی را بپرسیا حریصان جمله کورانند و خرس دست کم، باقی درس را از استادت بپرس؛یا نه، حریصان همگی کور و کر هستند.اگر میخواهی راهی را کامل بیاموزی، باید تمام آن را از استادت بپرسی، وگرنه حرص و عجله، تو را نسبت به جزئیات مهم و خطرات مسیر، کور و کر میکند.
- M5:1427 جمله جستی باز ماندی از همهصید گرگانند این ابله رمه در پیِ همه چیز دویدی، اما از همه چیز جا ماندی.این گلهٔ نادان، شکار گرگها میشود.کسی که با حرص و شتاب به دنبال همه چیز میرود و به ظاهر قناعت میکند، در نهایت از اصل مطلب و حقیقت باز میماند و قربانی جهل خود میشود.
- M5:1428 صورتی بشنیده گشتی ترجمانبیخبر از گفت خود چون طوطیان ظاهری را شنیدی و مترجم آن شدی،غافل از معنای حرفت، همچون طوطی سخنگو.این بیت به کسانی اشاره دارد که تنها ظاهر کلمات یا اعمال را تقلید میکنند، بدون آنکه از معنا و حقیقت درونی آن باخبر باشند، درست مانند طوطی که حرف میزند ولی نمیفهمد چه میگوید.