قرائت› دفتر ۵› بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب› بیت ۱۳۸۹
M5:1389 — مرگ بد با صد فضیحت ای پدر / تو شهیدی دیدهای از کیر خر
M5:1389
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
مولانا با طنزی تلخ میگوید این زن که در راه شهوترانی کشته شد، مرگی خفتبار داشت و نمیتوان او را با شهیدان راه حق مقایسه کرد.
این بیت، نقطهی اوج اخلاقی داستان «کنیزک و خاتون» است. پس از توصیف مرگ هولناک و شرمآور خاتون که از تقلید کورکورانهی شهوت کنیزک ناشی شد، مولانا مستقیماً خواننده را خطاب قرار میدهد. او با یک پرسش بلاغی تکاندهنده، تضاد میان دو نوع مرگ را آشکار میکند: مرگ در راه خدا (شهادت) که اوج افتخار است، و مرگ در راه نفس اماره و شهوت حیوانی که نهایت خواری و رسوایی (فضیحت) است.
استفاده از کلمهی «شهید» در اینجا طعنهآمیز و کنایهدار است. مولانا میپرسد آیا کسی که اینگونه در بستر شهوت حیوانی جان میدهد، شایستهی نام «شهید» است؟ پاسخ آشکارا منفی است. این بیت مقدمهای است برای نتیجهگیری عرفانی داستان: نفس انسان مانند همان «خر» سرکش است و اگر انسان تسلیم آن شود، به چنین سرنوشت نکبتباری دچار خواهد شد. مرگ زن، نمادی از هلاکت روحانی کسی است که بدون معرفت و کنترل، خود را فدای امیال نفسانی میکند.
- فضیحت
- رسوایی، بیآبرویی، ننگ
- ای پدر
- ای خواننده، ای سالک؛ عبارتی برای خطاب صمیمانه و آموزگارانه
- شهید
- کشته شده در راه خدا؛ در اینجا با کنایه برای کسی که در راه شهوت مرده به کار رفته است.
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.