قرائت› دفتر ۵› بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیرهایست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پارهای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود. همچون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوهتر بیند از دی؛ باز بخورَد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او همچنین میبیند و اعتماد نمیکند› بیت ۲۸۵۴
M5:2854 — اندر افتد گاو با جوع البقَر / تا به شب آن را چرد او سر به سر
M5:2854
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
گاو با حرص و ولع شدید شروع به چرا میکند و تا شب تمام علفزار را میخورد.
این بیت بخشی از تمثیل گاوی است که در جزیرهای سرسبز زندگی میکند. این گاو نماد «نفس» انسان است که اسیر ترس از آینده و حرص برای تأمین روزی است. مولانا در این بیت، اوج حرص و تلاش بیوقفهٔ این گاو را در طول روز به تصویر میکشد. عبارت «جوع البقر» که در پزشکی قدیم به معنای گرسنگی بیمارگونه و سیریناپذیر بوده، در اینجا به شکلی کنایهآمیز به کار رفته است: گاو دچار «گرسنگی گاوی» میشود! این ولع شدید، او را وامیدارد که تمام مرتع را «سر به سر» بچرد و چیزی باقی نگذارد.
نکتهٔ اصلی داستان در تضاد میان این تلاش حریصانه در روز و اضطراب بیمورد در شب است. گاو هر روز شاهد لطف بیپایان خداوند است که دشت را پر از روزی میکند، اما این مشاهدهٔ مکرر، به «ایمان» و آرامش قلبی منجر نمیشود. به محض غروب آفتاب، ترس از «فردا چه بخورم؟» تمام وجودش را فرا میگیرد و او را لاغر و نحیف میکند. این بیت، مرحلهٔ انباشت و حرص را نشان میدهد که مقدمهای برای ترس از دست دادن در شب است. مولانا از این طریق، وابستگی انسان به اسباب مادی و غفلت او از «مسببالاسباب» یعنی خداوند را نقد میکند.
- جوع البقَر
- گرسنگی گاوی؛ نوعی بیماری که در آن فرد هرچه میخورد سیر نمیشود، پرخوری عصبی.
- اندر افتد
- دچار میشود، مبتلا میشود، شروع میکند.
- سر به سر
- به طور کامل، از اول تا آخر، سراسر.
- چرد
- میچَرَد، (علف) میخورَد.
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.