قرائت› دفتر ۵› بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیرهایست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پارهای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود. همچون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوهتر بیند از دی؛ باز بخورَد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او همچنین میبیند و اعتماد نمیکند› بیت ۲۸۵۳
M5:2853 — چون برآید صبح گردد سبز دشت / تا میان رُسته قَصیلِ سبز و کشت
M5:2853
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
با طلوع هر صبح، دشت دوباره از گیاهان و علفهای تازه و بلند پر میشود و روزی گاو از نو فراهم میآید.
این بیت لحظهی شگفتانگیز تجدید روزی را توصیف میکند. گاو که تمام شب را از ترس گرسنگی و تمام شدن علفزار به صبح رسانده و از غصه لاغر شده، با طلوع خورشید با صحنهای باورنکردنی روبرو میشود: دشتی که دیروز آن را تا آخرین بوته چریده بود، امروز دوباره سبز و پر از گیاهان بلند و تازه است. این تصویر، نمادی از لطف و بخشندگی بیپایان خداوند است که روزیِ بندگانش را هر روز از نو میرساند.
مولانا با این صحنه، بیاعتمادی و غصهی بیهودهی «نفس» انسان را به نمایش میگذارد. نفس، مانند این گاو، هر روز از رزق الهی بهرهمند میشود اما باز هم برای فردا نگران است و به منبع اصلی روزی اعتماد نمیکند. این چرخه، نشاندهندهی فراموشکاری انسان و قدرت بینهایت رزّاقیت پروردگار است که هرگز کاستی نمیپذیرد.
- قَصیل
- علف درو شده، گیاه جو یا گندم که پیش از رسیدن و دانه بستن برای خوراک دام درو کنند.
- تا میان
- تا کمر، تا نیمه. کنایه از بلندی و انبوهی گیاهان.
- رُسته
- روییده، سبز شده.
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.