قرائت› دفتر ۵› بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیرهایست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پارهای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود. همچون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوهتر بیند از دی؛ باز بخورَد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او همچنین میبیند و اعتماد نمیکند› بیت ۲۸۵۸
M5:2858 — هیچ نندیشد که چندین سال من / میخورم زین سبزهزار و زین چمن
M5:2858
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
این گاو هرگز با خود نمیاندیشد که سالهاست از همین مرتع تغذیه میکند و روزیاش هیچگاه قطع نشده است.
این بیت، نقطهٔ مرکزی حکایت گاو در جزیره است. مولانا از زبان این گاو (که نماد «نفس» انسان است) سخن میگوید و غفلت او را به تصویر میکشد. این حیوان هر روز از علفزار سرسبز میخورد و فربه میشود، اما شبهنگام از ترس گرسنگیِ فردا، لاغر و نحیف میگردد. با اینکه این چرخه سالهاست تکرار میشود و هر صبح روزی او به وفور فراهم است، او هرگز به این تجربهٔ مکرر و این لطف همیشگی خداوند اعتماد نمیکند.
نکتهٔ کلیدی در این بیت، کلمهٔ «نندیشد» است. مشکل گاو، کمبود روزی نیست، بلکه فقدان «اندیشه» و «تفکر» در مورد گذشته است. او به جای آنکه به تجربهٔ سالیان دراز خود و رزق بیوقفهای که دریافت کرده بنگرد و به منبع آن اعتماد کند، اسیر ترس از آیندهای نامعلوم است. مولانا با این تصویر ساده، اضطراب دائمی انسان را نقد میکند که ناشی از بیتوجهی به لطف و عنایت مستمر خداوند در گذشته و حال است. این بیت، مقدمهای است برای نتیجهگیریهای بعدی که انسان باید به جای نگرانی برای «مستقبل» (آینده)، به «ماضی» (گذشته) و الطافی که دیده، بنگرد.
- چندین سال
- سالهای بسیار، سالیان دراز
- زین
- مخفف «از این»
- سبزهزار
- مرتع، علفزار
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.