قرائت› دفتر ۵› بخش ۱۲۵ - حکایت آن گاو کی تنها در جزیرهایست بزرگ، حق تعالی آن جزیرهٔ بزرگ را پر کند از نبات و ریاحین کی علفِ گاو باشد. تا به شب آن گاو همه را بخورَد و فربه شود چون کوه پارهای. چون شب شود خوابش نبرَد از غصه و خوف کی همه صحرا را چریدم فردا چه خورم تا ازین غصه لاغر شود. همچون خلال روز برخیزد همه صحرا را سبزتر و انبوهتر بیند از دی؛ باز بخورَد و فربه شود باز شبش همان غم بگیرد سالهاست کی او همچنین میبیند و اعتماد نمیکند› بیت ۲۸۵۹
M5:2859 — هیچ روزی کم نیامد روزیَم / چیست این ترس و غم و دلسوزیَم؟
M5:2859
شرح و معنا · به زبانِ تو — AI
این بیت، زبان حال آن گاوی است که با وجود دریافت روزیِ بیوقفه از جانب خداوند، هر شب از ترس گرسنگیِ فردا دچار اضطراب و اندوه میشود و از خود میپرسد چرا با اینکه هرگز روزیام قطع نشده، باز هم نگرانم؟
این بیت نقطهٔ اوج داستان تمثیلی گاوی است که در جزیرهای سرسبز زندگی میکند. این گاو، که نماد «نفس» انسان است، هر روز تمام علفزار را میچرد و فربه میشود، اما شبهنگام از ترس اینکه فردا چه بخورد، از غصه لاغر و نحیف میگردد. این چرخه سالهاست که تکرار میشود: هر صبح، دشت را پربارتر از دیروز مییابد، اما هرگز به این روند اعتماد نمیکند.
مولانا از زبان این گاو (و در واقع از زبان هر انسان مضطربی) این پرسش کلیدی را مطرح میکند: با اینکه سالهاست روزی من بیکموکاست رسیده، منشأ این ترس و غم بیهوده چیست؟ این بیت، بیاعتمادی و فراموشکاریِ نفس را در برابر لطف و رزاقیتِ بیکران خداوند به تصویر میکشد. غصه خوردن برای آیندهای که هنوز نیامده و نادیده گرفتن تجربههای مکرر از عنایت الهی، همان چیزی است که روح انسان را اسیر و فرسوده میکند.
پیام عرفانی این بیت، دعوت به «توکل» و زیستن در «حال» است. مولانا انسان را فرامیخواند که به جای نگرانی برای آینده (مستقبل)، به گذشته (ماضی) و الطاف مکرری که دیده است بنگرد و دریابد که منبع روزی، لایزال و قابل اعتماد است. این ترس، زاییدهٔ نفس است، نه واقعیتی مبتنی بر تجربه.
- روزی
- رزق، آنچه برای خوردن و معاش مقدر شده است.
- دلسوزی
- در اینجا به معنی نگرانی، غصهخواری و دلواپسی شدید.
گفتگو — دربارهٔ این بیت بپرس — پاسخ از دل مثنوی، با ارجاع به ابیات
گفتگوی تو تا وقتی عمومیاش نکنی، فقط روی همین دستگاه میماند.
پرسشهای خوانندگان0
هنوز پرسشی بهاشتراک گذاشته نشده — اولین نفر باش.